رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ آرزوهای بر باد رفته «زهرا»

۲۰ حمل ۱۴۰۵
روایت زنان؛ آرزوهای بر باد رفته «زهرا»

عکس تزئینی است/ رسانه‌ی رخشانه

امید امینی (نام مستعار)

زهرا، خواهر‌زاده‌ام آرزو دارد خبرنگار شود. صنف چهارم، پنجم و ششم ‌که بود، موها‌یش را دم اسپی می‌بست و کت‌‌ شلوار به تن کرده در پیش آینه، ژست گویندگی را تمرین می‌کرد.

او با اینکه سنش کم است، اما صدای زیبا و بیان شیوا دارد. آن‌قدر متن خبرها را نوشته و تمرین کرده که تقریبا عادت کرده حتی در خانه با اعضای خانواده‌اش ادبی حرف بزند.

تا سال قبل که صنف ششم بود، مشتاقانه جلوی آینه ژست گویندگی می‌گرفت و برنامه‌های خبری مختلف را تعقيب می‌کرد. اصلا هم به بسته بودن مکاتب فکر نمی‌کرد‌. او باور داشت سال تحصیلی امسال، متفاوت است. همه چیز خوب می‌شود.

 هر بار که همدیگر را می‌دیدیم مشتاقانه در مورد شبکه‌های خبری و مجری‌های برنامه‌های تلویزیونی می‌پرسید. فلان رسانه دفترش کجاست؟ خانم… مجری فلان تلویزیون را می‌شناسی؟ دوست داشت همیشه در مورد همین مسائل صحبت کنیم.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

افراد مسلح ناشناس پنج عضو یک خانواده به‌شمول زنان و کودکان را در جوزجان به قتل رساندند

خنده را از یاد برده‌ام

علاوه بر درس مکتب، همزمان به صنف زبان انگلیسی نیز می‌رفت. همیشه اولویتش زبان انگلیسی بود. به درس‌های مکتب کم‌تر اهمیت می‌داد. ولی باز هم استادانش در مکتب از درس و مشقش راضی بودند. زهرا همیشه‌ می‌گفت: «برای اینکه با رسانه‌های مشهور بین‌المللی کار کنم، باید خوب به زبان انگلیسی مسلط باشم.»

سال که جدید شد، مشتاقانه منتظر باز شدن دروازه مکاتب به روی دختران بود. بعد از سپری شدن رخصتی سال نو و عید، چندین‌بار از من در مورد باز شدن مکاتب پرسید. این سؤال از آن دست سؤال‌هایی بود که جوابش را نمی‌دانستم. فقط ابراز امیدواری کردم و اینکه همه چیز خوب می‌شود.

سرانجام، رخصتی‌های سال نو و عید گذشت و درس‌های مکاتب نیز آغاز شد. اما نه برای زهرا و میلیون‌ها هم‌صنفی‌اش در سراسر کشور.

در این میان، زهرا نیز این‌ روزها پی برده که امسال نیز همان آش است و همان کاسه. نه سالِ متفاوت است و نه همه چیز خوب. سکوت اختیار کرده و با هیچ کس حرف نمی‌زند. دیروز که به دیدنش رفتم، از آشپزخانه بیرون شد. قبلا هیچ‌وقت او را در آشپزخانه ندیده بودم.

 یا به کورس انگلیسی بود و یا هم در حال مطالعه. من زهرا را تقریبا همیشه کتاب به دست می‌دیدم.  مادرش گفت، چند روز شده که حتا تلویزیون هم ندیده است.

زهرا دو خواهر بزرگ‌تر از خودش دارد و هر دوی آن‌ها پس از محروم شدن از آموزش توسط گروه طالبان، تن به ازدواج دادند. یکی صنف دوازدهم بود و دیگری صنف دهم که طالبان کشور را به دست گرفتند. هر دوی آنها با تفاوت دو سال ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. آنان نیز مثل زهرا هر کدام اهداف بلند بالا در ذهن داشتند که حالا همه‌شان را فراموش کردند.

به خود لرزیدم که زهرا نیز به سرنوشت خواهرانش دچار شود. تن به ازدواج زیر سن بدهد. زودتر از سن قانونی‌اش صاحب فرزند شود و از تمام آرزو‌هایش دست بکشد. چرا؟ برای این که گروه طالبان او و میلیون‌ها دختر دیگر را در سراسر کشور از رفتن به مکتب محروم کردند. راه رسیدن به آرزو‌ها و اهداف شان را بستند.  

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری