رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ ۱۵ آگست را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم

۲۱ اسد ۱۴۰۵
روایت زنان؛ ۱۵ آگست را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم

Social Media

بهار ابراهیمی

اتفاق‌هایی هست که آدم هرچقدر هم بخواهد نمی‌تواند فراموش کند. ۱۵ آگست برای من یکی از همان اتفاق‌ها است. شاید برای خیلی‌ها فقط یک روز باشد، اما برای من روزی است که بعد از آن زندگی دیگر مثل قبل نشد.

آن روز، صبح مثل هر روز دیگر از خواب بیدار شدم. مثل روز عادی که فکر نمی‌کردم قرار است اتفاقی بیفتد که سال‌ها بعد هنوز درباره‌اش بنویسم. کتاب‌هایم کنار تختم بود و مثل همیشه به فکر مکتب بودم. به درس‌ها، به امتحان، به دوستانم و به چیزهای ساده‌ای که آن زمان عادی به نظر می‌رسیدند.

وقتی به آن روز فکر می‌کنم، حس می‌کنم چقدر آدم از آینده بی‌خبر است. ما برای فردای خود برنامه می‌سازیم، اما زندگی برنامه دیگری برای ما دارد. آن روز هم من فقط یک دختر بودم که می‌خواست درس بخواند و آینده‌اش را بسازد هیچ تصوری نداشتم که چند ساعت بعد همه چیز تغییر خواهد کرد.

کم‌کم خبرها بیشتر شد، همه درباره کابل صحبت می‌کردند. بعضی‌ها نگران بودند، بعضی‌ فقط سعی می‌کردند بفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. من هم مثل خیلی‌های دیگر فقط نگاه می‌کردم و گوش می‌دادم. نگرانی‌ها هیچ راهی را نگرفت و  اتفاقی به وقوع پیوست که تا امروز زندگی ملیون‌ها انسان را در سیاهی فرو برد.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

یونسکو: طی پنج سال گذشته حدود ۲.۴ میلیون دختر در افغانستان از آموزش محروم شده‌اند

زنان معترض: هیچ‌ جامعه‌ای بدون حضور زنان نمی‌تواند به‌سوی آینده‌ای روشن حرکت کند

با گذشت پنج سال، دروازه‌های زیادی بسته شد. به‌ویژه برای زنان و دختران افغانستان. اما به شخصه هنوز باور دارم که هیچ کس نمی‌تواند رویاهای یک دختر را کاملاً از بین ببرد. ممکن است راه سخت‌تر شود، ممکن است رسیدن به هدف زمان بیشتری بگیرد، اما تا وقتی که امید وجود داشته باشد هنوز هم می‌شود ادامه داد.

امروز وقتی به ۱۵ آگست فکر می‌کنم فقط به یک روز فکر نمی‌کنم، به تمام روزهایی فکر می‌کنم که بعد از آن آمدند. به تمام دخترانی فکر می‌کنم که آرزوهای بزرگی داشتند و هنوز هم دارند به تمام کتاب‌هایی که بسته ماندند و به تمام صفحه‌هایی که هنوز نوشته نشده‌اند.

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر می‌شد فقط برای چند دقیقه به گذشته برگردم، شاید همان صبح ۱۵ آگست را انتخاب می‌کردم. صبحی که هنوز همه چیز سر جای خودش بود صبحی که هنوز نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیافتد.

قبل از آن روز مکتب برایم یک بخش عادی زندگی بود، چیزی که هر صبح انجام می‌دادم. بدون اینکه زیاد به ارزشش فکر کنم اما بعد فهمیدم بعضی چیزها تا وقتی هستند عادی به نظر می‌رسند و وقتی از دست می‌روند تازه می‌فهمیم چقدر مهم بوده‌اند. من دلم فقط برای درس‌ها تنگ نشده بود دلم برای تمام چیزهای کوچکی تنگ شده بود که بخشی از روزهای مکتب بودند. برای خنده‌های دختران در صنف، برای صحبت‌های کوتاه با دوستانم. برای لحظه‌هایی که همه باهم منتظر آمدن استاد می‌نشستیم.

روزهای اول هنوز امیدوار بودم. با خودم می‌گفتم شاید چند هفته دیگر همه چیز درست شود، شاید این وضعیت موقتی باشد، اما هفته‌ها گذشتند و بعد ماه‌ها آمدند و رفتند؛ دانستم که قرار نیست به زودی اوضاع عادی شود.

هنوز خودم را با خاطرات مکتب سرگرم می‌کنم. گاهی بی دلیل کیف و کتاب‌های مکتب خود را باز می‌کنم. یادم می‌آید، یک روز یکی از دفترهایم را باز کردم آخرین نوشته‌هایم را خواندم. برای چند دقیقه فقط به صفحه نگاه کردم. آن نوشته‌ها برای زمانی بود که من هیچ نگرانی درباره ادامه درس خواندن نداشتم. برای زمانی بودند که فکر می‌کردم سال بعد به صنف بالاتر می‌روم و بعد از آن هم به دانشگاه. اما چقدر آرزوهای ما فرق کرده است.

من دختران زیادی را می‌شناسم که شرایطی شبیه من داشتند، دخترانی که آرزوهای بزرگی در سر داشتند. می‌خواستند داکتر، معلم، نویسنده و مهندس شوند.  هر کدام از ما داستان خودمان را داشتیم.

گاهی شب‌ها قبل از خواب به آینده فکر می‌کنم. به روزهایی که هنوز نیامده‌اند و به چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. اما واقعا به دنبال روزی هستم که پایان این وضعیت باشد. در تمام این مدت بارها از خودم پرسیده‌ام که اگر آن روز هیچ وقت اتفاق نیافتد چه؟

با وجود همه‌ی این نگرانی‌ها، واقعا نمی‌خواهم امید خود را از دست بدهم. گاهی یک کتاب خوب بود، گاهی یک جمله ساده از یک دوست و گاهی فقط این فکر که هنوز فرصت دارم برای آینده تلاش می‌کنم. در این سال‌ها فهمیدم انسان خیلی قوی‌تر از چیزی است که فکر می‌کند. ما وقتی وارد یک روز سخت می‌شویم تصور می‌کنیم نمی‌توانیم دوام بیاوریم، اما کم‌کم یاد می‌گیریم که چگونه ادامه بدهیم. یاد می‌گیریم چگونه با امیدهای کوچک زندگی کنیم و برای آرزوهای بزرگ صبر داشته باسیم

گاهی وقتی کودکی را می‌بینم که با خوشحالی به مکتب می‌رود لبخند می‌زنم و در همان لحظه چیزی در دلم فشرده می‌شود، نه به این خاطر که موفقیت دیگران ناراحتم می‌کند، بلکه چون یاد روزهایی می‌افتم که من هم همین احساس را داشتم. یاد روزهایی که بزرگ‌ترین دغدغه‌ام این بود که تکلیف مکتب را انجام داده‌ام یا نه.

بعضی خاطره‌ها هیچ وقت از ذهن آدم پاک نمی‌شوند. صدای زنگ مکتب یکی از همان خاطره‌هاست. بوی کتاب‌های نو یکی دیگر از آنهاست، حتی بعضی روزها هنوز می‌توانم خودم را در راهروی مکتب تصور کنم انگار بخشی از وجودم هنوز در همان روزها مانده است.

من هنوز رؤیاهای خودم را دارم، هنوز دوست دارم درس بخوانم، هنوز دوست دارم چیزهای زیادی یاد بگیرم و هنوز باور دارم که آموزش حق هر دختر است. حقی که نباید به یک آرزو تبدیل شود. من نمی‌دانم رسیدن به آن روز چقدر زمان می‌برد اما می‌دانم که امید داشتن ارزشش را دارد.

شاید سال‌ها بعد وقتی به گذشته نگاه کنم ۱۵ آگست را فقط به عنوان روزی که همه چیز تغییر کرد به یاد نیاورم، شاید آن را روزی بدانم که به من یاد داد نباید به راحتی تسلیم شد. روزی که به من فهماند انسان می‌تواند در سخت ترین شرایط هم رؤیاهایش را حفظ کند.

تا امروز ۱۵ آگست را فراموش نکرده‌ام و فکر نمی‌کنم هیچ وقت فراموش کنم، اما نمی‌خواهم فقط با اندوه به آن نگاه کنم، می‌خواهم آن را به یاد داشته باشم چون بخشی از داستان زندگی من است. مهمتر از همه، نمی‌خواهم این روز را فراموش کنم برای این که چهره سیاه طالبان و تفکر زشت‌شان را این بار دقیق‌تر به خاطر بسپارم.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری