جهانزیب ویسا
امروز در جهان «روز جهانی صحت» است، اما در افغانستان، صحت به ابزاری برای مجازات از سوی طالبان و میدانی برای مبارزهی زنان بدل شده است. صحبت از بحران نظام صحی در کشور، دیگر صحبت از ارقام نیست؛ صحبت از جانهای عزیزی است که بهخاطر محدودیتهای جنسیتی و سیاستهای حذف، در حال فروپاشی هستند. واقعیت تلخ این است: وقتیکه دختری از صنف درس طبی محروم میشود، در حقیقت دروازه شفاخانه به روی مادری که فردا قرار است زایمان کند، بسته میشود.
بسیاری فکر میکنند بحران صحت یعنی نبود دوا، اما فاجعه اصلی در افغانستان «نبود انسانهای متخصص خصوصا در بخش زنان» است. در کشوری که ساختار اجتماعی و فرهنگی آن حضور داکتران و کارمندان بخش صحی زن را برای تداوی زنان الزامی میداند، خانهنشین کردن داکتران و پرستارهای زن، چیزی جز حکم مرگ مادران نیست.
افغانستان یکی از کشورها با بالاترین میزان مرگومیر مادران در آسیا و چه بسا در جهان است. بخش نسایی و ولادی در کشور امروز در خط مقدم این فاجعه قرار دارد. مادری که در دورافتادهترین قریههای ولسوالیهای غزنی، پکتیکا، غور، بدخشان یا هلمند، به دلیل نبود یک قابله یا داکتر زن جان میدهد، قربانی تقدیر نیست؛ او قربانی سیاستهای ظالمانهای است که علم را به زن و مرد تقسیم کرده است. نوزادانی که فرصت زنده ماندن پیدا نمیکنند، حتا مادرانی که قربانی این ظلم و نبود امکانات قابلهها و داکتران زن شدهاند، گواهی بر این حقیقتاند که بخش طبی زنان در افغانستان به نقطه صفر رسیده است.
کسی هم نیست که این وضعیت را ببیند و علیه طالبان یک موضع قاطع بگیرد. بعد از سقوط افغانستان، کشور نه تنها داکتران زن، قابلهها و پرستاران زیادی را از دست داده، بلکه با بسته شدن دانشگاهها، مکاتب و انستیتوتهای صحی توسط طالبان، آینده نظام صحی نیز به خاک یکسان شده است.
باید بدون تعارف گفت، نظام صحی در حال تباهی است و وضعیت صحی زنان، اطفال و دختران جوان و حتا درماندگی مردم به یک فاجعه تمام عیار رسیده است.
موسسات و نهادهای خارجی درحال بستن و خروج از افغانستان هستند. زنانی که در بخش صحی در این نهادها مصروف بودند به بهانههای مختلف از کار منع شدهاند و این عمل تدریجی و عمدی گروه حاکم سبب شده است که واقعههای منفی در بخش صحی خصوصا برای مادران و نوزادان یک خطر جدی واقعی به بار آورد.
حق کار، حق تحصیل و حق دسترسی به داکتر، زنجیرههای جدایی ناپذیری هستند که اگر یکی از آنها پاره شود، کل پیکر جامعه از کار میافتد. بازگشایی فوری مکاتب و دانشگاههای طبی و بازگشت زنان به شفاخانهها، تنها راهی است که میتواند جان میلیونها انسان را برای چند سال دیگر نجات دهد. امروز، سکوت در برابر این وضعیت، همدستی در فاجعهای است که نسلهای آیندهی کشور را به خاک سیاه خواهد نشاند.

