رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت یک دانشجو از دردهای انباشته شده‌ی مهاجران در ایران

۱۸ سرطان ۱۴۰۴
روایت یک دانشجو از دردهای انباشته شده‌ی مهاجران در ایران

عکس: سازمان جهانی مهاجرت

رضا شاران (نام مستعار)- دانشجو در ایران

نه نویسنده‌ام، نه وکیل، نه حقوقدان، نه ملا و نه طلبه؛ فقط یک دانشجویم، دانشجوی مقطع ماستری در رشته ریاضیات کاربردی، در یکی از دانشگاه‌های ایران.

اما امروز می‌نویسم، فریاد می‌زنم، اگرچه این فریادم به گوش هیچ‌کس نرسد. تنها برای دل خودم، وجدانی که در سینه دارم. بنویسم، شاید آرام شوم، شاید هم بیشتر طوفانی شوم.

حتا اگر مرا از دانشگاه اخراج کنند، ممنوع‌الورود به ایران شوم، ویزایم تمدید نشود، مهم نیست؛ دیگر مهم نیست، فقط حقیقت را می‌نویسم. از دردهای مهاجرین، از رنجی که مردمم تنها به جرم افغان بودن می‌کشند، می‌نویسم.

کافی‌ست بپرسند «بچه کجایی؟» و وقتی پاسخ دهی «افغان»، سیلی بخوری؛ دوباره بپرسند «بچه کجایی؟»، باز هم بگویی افغان و باز سیلی بخوری؛ بپرسند، بزنند؛ بپرسند، بزنند؛ بپرسند، بزنند… یا تهمت جاسوسی بهت بزنند. شاید یکی میان ما جاسوس باشد، اما متهم کردن همه، عادلانه نیست.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

معصومه و برزخ امیدهایش؛ روایت زندگی زوج کهن‌سال برگشته از ایران

پناهجویان افغانستان در ایران با محرومیت سیستماتیک و دسترسی به نیازهای اساسی مواجه‌اند

هرجایی که بروی، نگاه تحقیرآمیز دنبالت است، از ایستگاه موتر تا قطار، از صف نانوایی تا دکان، از کارگر بی‌سواد تا استاد دانشگاه، از مذهبی تا بی‌دین، از افراطی تا سکولار.

یا ما را می‌کشند؛ مثله می‌کنند؛ جنازه‌ات را بعد یک ماه از سطل زباله بیرون می‌کشند، بی‌هیچ صدایی، بی‌هیچ دادخواهی. یا در کوچه و بازار، در برخی شهرها، بعضی انسان‌های عقده‌ای، بی‌فرهنگ، بی‌تربیه، در ملأ عام، مهاجر را لت‌وکوب می‌کنند. و تنها صدا، صدای زنی‌ست که می‌گوید: «نزن، او انسان است.»  اما در جواب می‌شنود: «خانم، کار نداشته باش؛ افغان است!»

خانه به افغان‌ها نمی‌دهند؛ کارفرما مزد نمی‌دهد؛ اداره خدمات نمی‌دهد؛ پولیس حمایت نمی‌کند؛ در بدل پول کارت می‌دهد.

طفل ما توسط مأمور نظامی، گردنش شکسته می‌شود، بی‌هیچ بازخواستی. جوان ما دست به خودکشی می‌زند؛ خودسوزی می‌کند، نه راه پیش دارد، نه راه پس.

در مرزها، مهاجران ما طعمه‌ی قاچاقچیان اعضای بدن می‌شوند. با وعده‌های دروغین کار خوب در ایران، رفتن به اروپا، سرمایه‌گذاری و ده‌ها فریب دیگر، بعد اعضای بدنش به تاراج می‌رود.

می‌خواهم در مورد گرفتن پول‌های ناحق و زور، توسط ارگان‌های مختلف، حرف بزنم؛ هم از کسانی‌که اسناد دارند، و هم کسانی‌که ندارند.

دو قصه دارم؛ یکی از یکی از بستگان ما، و یکی هم تجربه‌ی خودم.

می‌گوید: «ما با برگه‌ی سرشماری، قانونی از مرز رد شدیم و به افغانستان رفتیم.»

از لحظه‌ای که با فامیلم وارد اردوگاه شدیم، همه‌چیز پر از ظلم و زور بود. از گران‌فروشی گرفته تا پول گرفتن‌های بی‌جای سربازان اردوگاه، به بهانه‌های واهی دزد بودن، جاسوس بودن، یا هر اتهامی که به ذهنشان برسد.

قیمت تکت از تهران تا مشهد ۴۰۰ تومان بود، اما ما ۱ تا ۱.۵ میلیون پرداخت کردیم. چمدانت را اگر بیرون بگذاری، باید ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ تومان جدا پرداخت کنی. راننده در مسیر هر نفر ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان جدا پول گرفت.

وقتی رسیدیم مشهد، یک موتر دیگر ما را تا اردوگاه برد، ۵۰۰ تومان دیگر گرفت. بعد هم تا مرز، باز یک میلیون دیگر پرداخت کردیم. یعنی تا رسیدن به مرز در مجموع ۵ تا ۷ میلیون تومان پرداخت کردیم. می‌گفتند اگر پول نقد داری، گوشی داری، ساعت داری، باید پنهان کنی؛ اگر پیدایش کنند، می‌گیرند و دیگر پیدایش نمی‌کنی. می‌گفتند شب‌ها وسایلت را بیرون نگذار، گم می‌شود؛ کسی نمی‌پرسد.

تجربه‌ی دوم تجربه‌ی خودم است. یک سال ایران بودم؛ در سال نو به افغانستان رفتم تا ویزایم را تمدید کنم؛ ماه دوم برگشتم.

با ویزای تحصیلی، پاسپورت و برگه‌ی قانونی، وارد ترمینال مشهد شدیم. وقتی رسیدم، آمدند گفتند که برای بردن چمدان باید ۵۰۰ تومان جدا بدهی، در حالی‌که قیمت تکت ۶۰۰ تومان بود. من قبلش گفته بودم که یک چمدان دارم، باید رایگان حمل شود، و وقتی قبول کردند، تکت خریدم. اما حالا از من پول می‌خواستند. من چمدان را ندادم.

وقتی حرکت کردیم و صبح نزدیک ترمینال جنوب رسیدیم، ما را پایین کردند، چون گفتند مسیرشان به کرج است.

هنوز از موتر پیاده نشده بودیم، که موتر گشت پولیس رسید. آمدند، گفتند: افغانی! مدرک داری؟

ما که تازه آمده بودیم و ویزا داشتیم، اعتمادبه‌نفس‌مان بالا بود؛ مدارک را نشان دادیم. چند نفر بودیم. دیدند تازه آمده‌ایم، خواستند که از ما استفاده کنند. گفتند چی داری؟ جیب‌ات را خالی کن. چون تازه از افغانستان برگشته بودیم، پول نقد (افغانی و تومان) با خود داشتیم.

مدارک و پول‌ها را از ما گرفتند؛ چشم‌مان را دور دادند، پول‌ها را زیر زانوی‌شان قایم کردند.

از یکی زیاد گرفتند، از یکی کم. من که اعتراض کردم، سیلی محکمی به صورتم زد و گفت: «چی می‌گی، افغانی کثیف؟ پاسپورت‌ات را پاره کنم؟»

دیدم که پولیس اینجا هم دزد است. نزدیک مترو بودم، فرار کردم.

مادران ما در زمان حاملگی از مرز عبور می‌کنند، در شفاخانه‌ها پذیرفته نمی‌شوند، می‌میرند.حتا در بعضی رسانه‌ها، بحث عقیم‌سازی مهاجرین مطرح می‌شود.

در برنامه‌های تلویزیونی، در سریال پایتخت، در دورهمی مهران مدیری، کودکان افغان را مسخره می‌کنند؛ به او می‌گویند بمب ساعتی.

ما سیم‌کارت نداریم. خدمات بانکی نداریم؛ نه قانونی، نه غیرقانونی.

وقتی به قم رسیدم و درس‌ها شروع شد، روز اول که تنها بودم برای افتتاح حساب بانکی به پنج بانک مراجعه کردم. هر بار می‌گفتند: «خدمات به اتباع نداریم» یا «برو شعبه دیگر». روز بعد هم با یک دوستم رفتم، باز همان جواب و هفته بعد هم باز همان پاسخ را شنیدم. شعبه‌ها ما را به هم پاس می‌دادند.

 شکست سختی برایم بود. من کسی بودم که با پیگیری کارها را به سرانجام می‌رساندم؛ اما این‌بار، کار از دست من بیرون بود. و این فقط تجربه‌ی من است؛ آن‌هم با اسناد قانونی.

از تجاوز به خواهران ما چیزی نمی‌گویم؛ خانواده‌های‌شان می‌ترسند و سکوت می‌کنند. از تحقیر کودکان ما در مکاتب، اجازه ندادن به تحصیل، یا وادار ساختن آن‌ها به کارهای سخت. از رشوت‌های ده تا سی میلیونی برای آزادسازی از اردوگاه‌ها. از آزادسازی امروز و گرفتاری فردا.

یادداشت: مسوولیت محتوای یادداشت‌ها و مطالب ارسالی به رسانه‌ی رخشانه بر عهده‌ی نویسندگان آن‌هاست.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری