رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

کودکان مهاجر افغانستانی در ایران؛ گرفتار هفت‌خوان بوروکراسی برای ثبت‌نام در مکتب

۹ سرطان ۱۴۰۵
کودکان مهاجر افغانستانی در ایران؛ گرفتار هفت‌خوان بوروکراسی برای ثبت‌نام در مکتب

عکس: ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

حاشیه نویس*

هر سال در آستانه‌ی آغاز سال تحصیلی، نگرانی‌‌های محرومیت از آموزش، مهمان ناخوانده‌ی هزاران خانواده‌ی افغانستانی مقیم ایران می‌شود. در حالی که در آیین‌نامه‌ها و بخشنامه‌های رسمی آموزش و پرورش، تحصیل برای همه کودکان، صرف‌نظر از ملیت، بامدرک و بی‎مدرک، حق بدیهی و غیرقابل‌انکار تعریف شده است؛ اما در میدان عمل، دستکم برای کودکان مهاجر، تفاوت زیادی میان این وعده‌های رسمی و واقعیت روزمره وجود دارد.

 زندگی کودکان مهاجر به‎ویژه در حاشیه شهرها، مسیر دیگری را طی می‌کند. برای کودکان مهاجر اهل افغانستان در ایران، عبور از دیوارهای بلند برگه حمایت تحصیلی، کد یکتا و ظرفیت‌های پر مدارس و احیانا اخاذی مأمورین پایین رتبه، گاهی سخت‌تر از عبور از مرزهای جغرافیایی است. وقتی بوروکراسی پیچیده، دروازه‌ی مدارس را به روی آن‌ها می‌بندد، بازار کار سیاه با آغوش باز از آنها استقبال می‌کند. این مقاله، روایتی از یک زنگ خطر خاموش است که در سال جدید آموزشی، چه سرنوشتی در انتظار کودکانی که تنها جرم‌شان آوارگی است، نشسته است؟

دیوار بلند بوروکراسی

اگرچه در بخشنامه‌های دولتی، تحصیل حق کودک مهاجر است؛ اما در راهروهای ادارات، این حق مشروط به گذشتن از هفت خوان رستم است. امروز، خانواده‌های مهاجر افغانستانی، برای رسیدن به آن، باید از دیوارهای بلندی عبور کنند که بیش از آنکه آموزشی باشد، امنیتی و اداری است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

  سه کودک در پی ریزش تپه‌ی خاکی در ولایت سمنگان جان باختند

سازمان جهانی صحت از ثبت دو مورد جدید پولیو در افغانستان خبر داد

نقطه آغاز این مسیر، سامانه «سهما» (سامانه هوشمند مهاجرین و اتباع) است. اگرچه هدفِ ظاهری این سامانه، نظم‌بخشی به امور مهاجرین اعلام شده، اما در عمل، به نخستین دیوار بازدارنده تبدیل شده است. خانواده‌ای که در حاشیه شهر زندگی می‌کند و شاید در دسترسی به اینترنت پایدار و سواد دیجیتالی برای پر کردن فرم‌های پیچیده با چالش مواجه است، باید ابتدا «کد یکتا» دریافت کند. هر خطای کوچک در سامانه، نقص در مدارک یا قطعی‌های مکرر سیستم، به معنای از دست دادن روزها و هفته‌های طلایی ثبت‌نام  و حتی محرومیت است. از همین‌جا چرخه‌ی زمان برای کودک مهاجر، به ضرر کلاس درس و به نفع بازار کار خیابانی به حرکت در می‌آید و امید به درس و آموزش رنگ می‎بازد.

علاوه بر آن، سایه‌ی سنگین ترس از رد مرز شدن، همواره بر سر این روند اداری سایه انداخته است. بسیاری از خانواده‌هایی که مدارک اقامتیِ قطعی ندارند، مراجعه به دفاتر کفالت یا ثبت اطلاعات در سامانه را برابر با لو رفتن و اخراج از کشور می‌دانند. این اضطراب، باعث می‌شود تا بسیاری از خانواده‎ها از خیر مدرسه و آموزش بگذرند؛ پنهان‌کاریی که تنها یک خروجی (محرومیت مطلق از آموزش) دارد.

 از سال گذشته معرفی‌نامه دفتر کفالت بر شمار دیوارها افزوده شده، که بسیاری از خانواده‎ها به‎رغم داشتن مدرک اقامتی به دلیل توهین، تحقیر و بهانه‎تراشی‌های برخی کارمندان مهاجر ستیز این دفاتر، از ابتدایی‎ترین حقوق کودک (آموزش) می‌گذرند.

حتی خانواده‎هایی که از دیوارهای بلند سیستم‎بازی و کاغذپرانی، با موفقیت عبور می‎کنند، با دیوار بلندتر از آن (تکمیل ظرفیت مدرسه) رو‎به‎رو می‌شوند. در بسیاری از نقاط، مدیران مدارس گاهی با استناد به بخشنامه‌های داخلی و گاه با اعمال سلیقه‌های شخصی، ثبت‌نام دانش‌آموز افغانستانی را به دلیل کمبود فضای آموزشی رد می‌کنند. اینجاست که قانون آموزش همگانی و حتی حکم قطعی رهبری نظام جمهوری اسلامی مبنی بر ثبت‎نام دانش‌آموزان مهاجر، در پشت درهای بسته‌ی کلاس‎های درس، متوقف می‌شود.

 به فرض گذشتن از این خوان، مانع دیگری که در کمین خانواده‎های کم‎درآمد و بی‎پناه مهاجر است، هزینه‌های ثبت‌نام است که از سوی مسوولین مدارس به صورت سلیقه‌ای با تفاوت فاحش از یک شهر تا شهر دیگر، یک محله تا محله‌ی دیگر و حتی از یک مدرسه تا مدرسه‌ی دیگر، گرفته می شود.

وقتی سیستم آموزشی، ورود کودکان مهاجر به مدرسه را تا این حد پیچیده، پرهزینه و فرساینده می‌کند، نه تنها مهاجرین بدون مدرک بلکه بسیاری از خانواده‎های دارای مدارک معتبر که دغدغه‌ی یک لقمه نان را دارند، موفق به طی کردن این مسیر تا آخر نیستند! در نتیجه به جای حضور کودکان در مدرسه، شاهد حضور پررنگ آنها در خیابان‌ها و کارخانه‎ها هستیم که به جای کتاب و پشت میز مدرسه، کیسه‌های سنگین را بر دوش می‌کشند و قامت‌شان پشت چرخ‎های خیاطی کمان می‌شود.

هزینه‌ی اجتماعی حذف آموزش

وقتی سخن از بازماندن از آموزش می‎شود، منظور تنها یادگیری «الفبا» یا فرمول ریاضی نیست بلکه برای کودکان مهاجر افغانستانی، مدرسه، پناهگاه هویت است. محرومیت این کودکان از آموزش، شکاف عمیق در ساختار جامعه ایجاد می‌کند که پیامدهای آن نه تنها برای جامعه‌ی مهاجر بلکه برای جامعه‌ی میزبان نیز بسیار سنگین است که به سادگی قابل جبران نخواهد بود.

نخستین آسیب، انزوای اجتماعی است. مدرسه، نخستین نهاد مدنی است که کودکان در آن با قوانین جمعی آشنا می‌شوند و روش زیست مسالمت‎آمیز را می‎شناسند و شهروند بودن را تجربه می‌کند. کودکی که از مدرسه رانده شود، از شبکه‌ی اجتماعی همسالان خود حذف شده و در یک حباب انزوا قرار می‌گیرد. این انزوا، کودک را به حاشیه می‌راند و حس بی‌تعلق بودن را در او تقویت می‌کند؛ وضعیتی که در بلندمدت، منجر به بیگانگی با جامعه و گسست پیوندهای انسانی می‌شود و شاید کودک به مسیری (بزهکاری و اعتیاد) گام بگذارد که برگشت از آن به آسانی امکان‎پذیر نخواهد بود.

علاوه بر آن، محرومیت از تحصیل به معنای سلب حق رویاپردازی است. نظام آموزشی، هرچند با نواقص بسیار، دریچه‌ای به سوی آینده است. وقتی این دریچه بسته می‌شود، افق دید کودک به روزمرگی مطلق محدود می‌گردد. او دیگر به جای تصور آینده‌ی شغلی یا تحصیلی، تنها به بقای لحظه‌ای می‌اندیشد. این سردرگمی تحمیل‌شده، خلاقیت و پویایی نسلی را که می‌توانست در آینده بخشی از سرمایه‌های انسانی و فنی جامعه باشد، در نطفه خفه می‌کند.

در نهایت، باید به خطر آسیب‌پذیری مضاعف اشاره کرد. مدرسه‌ای که در‌هایش را به روی این کودکان می‌بندد، در واقع آن‌ها را به خیابان و فضاهای غیرآموزشی هدایت می‌کند. وقتی کودکی از فضای تحت نظارت آموزشی خارج می‌شود، به هدف قابل دسترس گروه‌های بزهکار تبدیل می‌شود. در واقع، هر کودکی که از مدرسه رانده می‌شود، نه تنها از رشد فردی محروم می‌شود، بلکه ناخواسته به عاملی برای کاهش امنیت اجتماعی در آینده تبدیل خواهد شد.

به عبارت دیگر، هزینه‌ی رسیدن این کودکان به نیمکت مدرسه، در آینده‌ای نزدیک به شکل هزینه‌های به درجات سنگین‌تر و گسترده‎تر زیر عنوان مددکاری، قضایی و انتظامی، بر جامعه تحمیل خواهد شد. در نتیجه آموزش برای کودکان مهاجر افغانستانی نه یک لطف در حق کودکان و جامعه‌ی مهاجر بلکه نوعی سرمایه‎گذاری راهبردی برای سلامت جامعه‌ی میزبان است.

تا سال ۱۳۹۰ بخشی عظیمی از کودکان در مدارس خودگردان مشغول به آموزش بودند. این تنها پناهگاه کودکان بازمانده از مدارس دولتی بود که توسط نیکوکاران، فعالان مدنی و فرهنگیان جامعه‌ی مهاجر اداره می‎شدند که بیشتر هزینه‎ها را خانواده‎ها بر دوش می‌کشیدند. مـتأسفانه در سال ۱۳۹۰، این چراغ امید نیز به خاموشی گرایید و تعداد اندکی به زیر‎زمین‎ها پناه بردند؛ اما بر اثر نظارت شدید و سخت شدن دسترسی خانواده‎ها به آن و عدم رسمیت مدارک آنها، دیری دوام نیاوردند.

پس از تسلط مجدد گروه طالبان بر افغانستان و وضع محدودیت‎های شدید بر دختران و دستبرد گسترده به نظام آموزشی کشور، هزاران خانواده‌ی افغانستانی برای رساندن کودکان‌شان به‎ویژه دختران، به آموزش سالم، به کشورهای همسایه به‎ویژه جمهوری اسلامی ایران پناه بردند. با توجه به سرازیر شدن سیل‎آسای مهاجرین در ایران، امید می رفت که حکومت جمهوری اسلامی ایران، به منظور کم کردن بار از دوش نظام آموزشی رسمی، مدارس خودگردان را به چرخه‌ی آموزشی باز گرداند؛ اما متأسفانه به‎رغم نیاز شدید، هرگز این امید به واقعیت نپیوست.

کم کاری نهادهای بین‌المللی

هرچند در گذشته نهادهای بین‌المللی و به‎ویژه سازمان بین‎المللی مهاجرت، در کاستن از سنگینی بار آوارگی از دوش جامعه‌ی مهاجر و هزینه‎های اضافی از دوش جامعه‌ی میزبان، نقشی داشتند؛ اما پس از تحولات سال ۱۴۰۰ خورشیدی و حضور گسترده‌ی مهاجرین افغانستانی تحت تأثیر تحولات منطقه‎ای، مهاجرین در کنار تمام چالش‌های داخلی، تقریبا از سوی نهادهای بین‎المللی به حال خودشان رها شدند. در تحول اخیر، عملکرد سازمان‌های بین‌المللی در حمایت از زیرساخت‌های آموزشی کودکان آواره‌ی افغانستانی، فاصله فاحشی با انتظارات دارد.

پرسش اصلی اینجاست: با وجود هشدارهای مداوم درباره پیامدهای بازماندن از آموزش، چرا سازمان‌های بین‎المللی در تسهیل آموزش کودکان آواره‌ی افغانستانی نقش ملموسی ندارند؟ هرچند گزارش‎های رسمی حکایت از تعامل و تفاهم دارد؛ اما در عمل و واقعیت‎های میدانی چیز دیگری به نمایش می‎گذارند.

کارشناسان معتقدند، سازمان‎های بین‌المللی فعال در ایران پیش از آنکه بر پروژه‎های عملیاتی و حمایت مستقیم از کودکان بازمانده از آموزش تمرکز داشته باشند، درگیر چرخه‌ی بی‎پایان گزارش‎نویسی، جلسات مشورتی و کاغذبازی‎های بی‎ثمر هستند. در واقع بودجه‎ای که قرار است برای حق آموزش هزینه شود، در مسیر طولانی دیوان‎سالاری این سازمان‎ها و پیگیری تأدیه‌ی آن، هدر می‎رود.

از سویی، این سازمان‎ها در مقابل سیاست سخت‎گیرانه و همیشه متغیر دولت میزبان در قبال مهاجرین افغانستانی، رویکرد منفعلانه در پیش گرفته‎اند. به عبارت دیگر سکوت یا نبود لابی‎گری مؤثر بین‌المللی برای باز کردن دروازه‌های مدارس به روی کودکان فاقد مدرک و یا تسهیل روند ثبت‌نام برای دارندگان مدارک، سبب شده است که عملا بازوی حمایتی مؤثر برای کودکان آواره وجود نداشته باشد.

در نتیجه، در معادله‌ی آموزش یا بازارکار، سازمان‎های بین‎المللی پس از تحول اخیر و سرازیری سیل‎آسای پناهندگان افغانستانی به ایران، تنها تماشاچیان این صحنه بودند و کودکان بازمانده از آموزش خود را رها شده‌گان بی‎پناه می‎بینند. وقتی نهادهای بین‎المللی مسوولیت خود را تنها به مشاهده و گزارش‎‎نویسی خلاصه می‎کنند، معلوم است که حق آموزش کودکان به پای دیپلماسی بی‎حاصل قربانی می‎شود.

سخن آخر این است که قربانی اصلی بازماندن از آموزش تنها کودکان نیستند، بلکه کودکان بازمانده از آموزش، به خیابان‎ها یا کارگاه‎های زیرزمینی رانده می‎شوند و بسیاری از آنها به منبعی از آسیب‎های اجتماعی برای آینده تبدیل می‎شوند که امنیت و سلامت جامعه‌ی میزبان را نیز هدف می‎گیرند. خلاصه‌ی مطلب اینکه کودکان افغانستان انتخاب نکرده‎اند که در دل بحران به دنیا بیایند؛ اما جامعه‌ی میزبان می‎تواند انتخاب کند که آنها را شهروند آگاه تربیت کند یا منبع آسیب برای آینده.

برای برون‌رفت از این بن‌بست، نیازمند تغییری بنیادین در نگاه سیاست‌گذاران هستیم. اولین قدم این تغییر، جداسازی مطلق حق آموزش از وضعیت اقامتی است. به عبارت دیگر در سیاست‎گذاری‎ها به حق آموزش به عنوان حق بنیادین انسانی نگاه شود تا تحت تأثیر فرایند اداری فرساینده و برخوردهای سلیقه‎ای تحقیرآمیز قرار نگیرد. با این تغییر، راه فعالیت برای شخصیت‎های خیّر و نهادهای بین‎الملی در راستای حمایت از کودکان بازمانده از تحصیل باز می‎شود.

در نتیجه راهکارهای عملی زیر  می‌تواند گام‌هایی برای پاسخ دادن به این نگرانی باشد. تسهیل بی‎قید و شرط ثبت‎نام (حذف الزامات پیچیده‌ی اداری برای دانش‎آموزن و انتقال بار اثبات هویت به نهادهای دولتی به جای تحمیل آن بر خانواده‎های مهاجر)، نظارت جدی بر مدارس دولتی و لزوم برخورد با مدیرانی که به هر بهانه‎ای از جمله تکمیل ظرفیت و یا تحمیل هزینه‎های جانبی مانع آموزش کودکان مهاجر می‎شوند و در نهایت، مطالبه‎گری از سوی نهادهای بین‎المللی. سازمان‎های بین‎المللی باید از لاک مشاهده‎گری خارج شده، با فشار‎های دیپلماتیک و تأمین بودجه‎های شفاف آموزشی، مسوولیت انسانی خود را در قبال کودکان مهاجر ادا کنند.

یادداشت*: نام نویسنده به دلیل مصونیتش مستعار آمده است و مسوولیت محتوایی مطالب وارده به دوش نویسنده‌ی مطلب است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری