اسد احتشام، فعال ادبیات کودک
این روزها در هر گوشهای از افغانستان، از کوچههای پر پیچوخم کابل تا روستاهای دورافتاده، زندگی دختران خردسال زیر سایهی حکومتی که زنستیزی را رسم خود ساخته، به پایانی زودهنگام و دردناک کشیده میشود.
ازدواج اجباری کودکان، زخمی قدیمی بر پیکر این سرزمین بود؛ اما امروز به فاجعهای سیستماتیک تبدیل شده است. این نوشته فریادی بلند از دل این خاک خسته است که میگوید: «در این چمن گل بیخار کس نچید!» و امروز، به نظر من، در این چمن نه تنها گلها که غنچهها را نیز از بیخ میخشکانند.
از دیدگاه من، این فاجعه محصول زنجیرهای پیچیده از عوامل است. پس از به قدرت رسیدن طالبان، اقتصاد افغانستان از نفس افتاد. کمکهای خارجی قطع شد و درهای کسبوکار به روی مردم بسته شد. در این وضعیت، آخرین چاره برای رهایی از گرسنگی، معاملهی دختران شد. پدر فقیری را دیدم که با چشمانی اشکبار میگفت: «برادر، هیچ راهی به غیر از این نداریم. شکم بقیهی بچههایم خالی است. مجبورم جگرگوشهام را بفروشم.»
آیا این جنایت نیست؟ چه کسی را باید محکوم کرد؟ پدری که به قول قدیمیها «از گرسنگی سنگ هم میجویید»، یا حاکمیتی که مردم را به این نقطهی فاجعهبار رسانده؟
افزون بر آن، طالبان با قوانین سختگیرانهی خود، زنان و دختران را از تمامی حقوق انسانیشان محروم کردهاند. مکتب، دانشگاه و کار برای آنها ممنوع است. این نگاه زنستیزانه که «جای زن فقط در خانه است»، بستری برای ازدواج اجباری کودکان فراهم میکند. چنین قوانینی، جامعه را به سمت بیتفاوتی مطلق میکشاند و این فاجعه را عادی جلوه میدهد.
در بسیاری از موارد، جنگجویان و فرماندهان طالبان با استفاده از زور، خانوادهها را به ازدواج دختران خردسالشان مجبور میکنند. این ازدواجها که به اسم «شریعت» توجیه میشوند، در واقع چیزی به غیر از تجاوز و قدرتطلبی نیستند. یک معلم بازنشسته با صدایی لرزان به من گفت: «یکی از فرماندهان طالبان به خانهی یک خانواده آمده و دخترشان را به زور برده است. آن خانواده چه راهی به غیر از اطاعت دارد؟ هیچ جایی نیست که از آنها حمایت شود.» این جنایات در سکوت کامل و بدون هیچ مجازاتی رخ میدهند.
پیامدهای این ازدواجها غمانگیز و دائمی است. دختران خردسالی که مجبور به ازدواج با مردانی بسیار بزرگتر از خودشان میشوند، نه از نظر جسمی و نه از نظر روانی برای بارداری و زایمان آمادهاند. آمارها نشان میدهد مرگومیر مادران جوان، سقط جنینهای ناخواسته و مشکلات روانی در میان این قربانیان به شدت بالا رفته است. این کودکان به جای خنده و بازی، هر شب را با کابوسهای وحشتناک خشونت و تجاوز از سر میگذرانند.
هر ازدواج اجباری، یک آینده را برای همیشه نابود میکند. این دختران از تحصیل و فرصت رشد محروم میشوند، فرصتهای یک زندگی مستقل و آزاد از آنها گرفته میشود و به جای شکوفایی، محکوم به یک زندگی در سایهی ترس و انزوا هستند. این وضعیت، چرخهی جهل و فقر را در جامعه تقویت میکند، چرا که نسل آینده نیز از نعمت آموزش محروم میماند. آمار خودکشی در میان دختران جوان و نوجوان نیز به شکلی نگرانکننده بالا رفته که بسیاری از آنها ناشی از فرار از این ازدواجهای اجباری است. آیا این آمار، زنگ خطری نیست که وجدان جامعهی جهانی را بیدار کند؟
سکوت جامعهی جهانی در برابر این فاجعه، خیانت به انسانیت و به معنای همدستی با جنایتکاران است. با چه توجیهی میتوان در برابر نابودی یک نسل از دختران افغانستان سکوت کرد؟ باید با فشار سیاسی، تحریمهای هدفمند و کمکهای مستقیم به مردم، به این فاجعه پایان داد و اجازه نداد که یک نسل از دختران، زیر بار سنگین جهل و ظلم نابود شوند.
آنچه گفته شد را میتوان در گزارشهای مستند بینالمللی هم دید. مثلا صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) و دفتر سرمفتش آمریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) تأیید میکنند که بحران اقتصادی و محرومیت دختران از تحصیل، عوامل اصلی افزایش ازدواج اجباری کودکان هستند. این نهادها تأکید دارند که سیاستهای طالبان دسترسی قربانیان به حمایتها را مسدود کرده است.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل، وضعیت زنان را «جنایت علیه بشریت» خوانده و بر ارتباط مستقیم فاجعهی ازدواج اجباری با افزایش افسردگی و خودکشی در میان دختران تأکید دارد. همچنین دیدهبان حقوق بشر و سازمان انقلابی زنان افغانستان (راوا) نیز موارد فروش کودکان و ازدواج اجباری آنها با مردان مسن را مستند کردهاند که در برخی موارد اعضای طالبان نیز در آن نقش داشته و مجازات نشدهاند.
یادداشت: مسوولیت محتوای یادداشتها و مطالب ارسالی بر عهدهی نویسندگان آنهاست و رسانهی رخشانه هیچ مسوولیتی در این قبال ندارد.

