هانیه فروتن
در یک روستای دورافتاده و محروم در جنوب افغانستان، دختر ۱۹ سالهای به دور از هیاهو، خانهی کوچکاش را به آموزشگاهی پنهان بدل کرده؛ جایی برای دهها زن و دختری که در چرخهی سنگین ممنوعیتهای طالبان و تاریکیِ بیسوادی گرفتار ماندهاند.
به دلیل نگرانیهای جدی امنیتی، نام ولایت در این روایت برداشته شده و مهناز هم نام مستعار این دختر است.
نزدیک به چهار سال از بسته شدن مکتبهای دخترانهی بالاتر از صنف ششم به دستور طالبان در افغانستان گذشته است. در این چهار سال صدها هزار دختر با هربار زنگ شروع مکتب، پشت دروازههای بسته مکاتب یا در کنج خانه، در سکوت گریستهاند.
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) قبلا در گزارشی گفته است که طالبان ۱.۴ میلیون دختر را عمدا از مکتب محروم کردهاند.
براساس گزارشهای متعدد، این اقدام طالبان منجر به پیامدهای زیانبار زیادی مثل افسردگی، خودکشی و ازدواجهای اجباری برای بسیاری از این دختران شده است.
مهناز یکی از همین دختران قربانی است؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ او نه در کنج خانه نشست و پنهانی گریست و نه تسلیم ناامیدی شد. مهناز خانهی کوچکاش را به آموزشگاهی پنهانی برای دختران روستا و کلاس سوادآموزی برای زنان بدل کرد.
مهناز سخناناش را در صحبت تلفنی اینگونه آغاز کرد: «هرگز تسلیم نشدم و کارم را برای ادامهی آموزش دختران و زنانی که به سوادآموزی نیاز دارند، از صفر شروع کردم.»
مهناز تا صنف دهم درس خوانده بود که با دستور طالبان از مکتب محروم شد. او میگوید، در ماه جوزای ۱۴۰۱ تصمیم گرفت این آموزشگاه پنهانی را راه اندازی کند.
مهناز که کار خود را با ۳۰ دانشآموز و بدون هیچ امکاناتی شروع کرد، زمانی رسید که در کمتر از چند ماه، تعداد دانشآموزاناش به ۲۰۰ نفر رسید و تا سال دوم فعالیت، این رقم به ۴۵۰ نفر، شامل ۲۰۰ زن بزرگسال برای سوادآموزی، افزایش یافت.
به گفتهی مهناز، او این کار را به معنای دقیق کلمه با دست خالی شروع کرد. در اتاقی کوچک، روی یک فرش نازک: «نه تخته داشتیم، نه مارکر.»
کار بزرگی مانند این، هرگز از دید تیزبین طالبان پنهان نمیماند، اما ابتکار مهناز باعث شد آنها نتوانند از آن سر دربیاورند. به دلیل ترس از افشای روش کار او، جزئیات بیشتری دربارهی این راز در روایت ذکر نشده است.
اما بازگو کردن روایت ایستادگی دخترانی مثل مهناز، این حسن را دارد که هم طالبان و هم مردم بدانند که دختران افغانستان تسلیم نشدهاند و به گفتهی معروف، آنها «راه را خواهند یافت یا خواهند ساخت.»
مشکلات مالی و نبود بودجه، یکی از بزرگترین موانع کار مهناز بود. او و دستیارش با کمک مالی یکی از بستگانش توانستند چهار آموزگار استخدام کنند و وسایل ابتدایی آموزش را تهیه کنند. اما مهناز گفته است، کمکهای مالی فقط یک ساله بود و با حسرت اضافه میکند: «پس از قطع کمکها، دوباره تنها ماندم.»
در کنار آموزش از راه دور و مکاتب آنلاین، راهاندازی آموزشگاه و مکتب مخفی یکی از راههای ایستادگی زنان و دختران در افغانستان علیه ممنوعیت آموزشی طالبان بوده است. به همینخاطر، رد پای چنین مقاومتی را میتوان در گوشه و کنار شهرهای بزرگ و کوچک افغانستان دید.
بخشی از کار مهناز هم فراهم کردن فرصت آموزش آنلاین در این آموزشگاه مخفی برای دانشآموزاناش است. او گفته است: «در کنار درسی که خودم به دخترا میدم، در کلاسهای آنلاین هم شرکت میکنن. در منطقه فقیرنشین ما همه به گوشی هوشمند یا اینترنت پرسرعت دسترسی ندارند. یک جلسه ۲۰ دقیقهای گاهی یک ساعت طول میکشد.»
دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مالی، سر و کله زدن با ماموران امر به معروف طالبان و ترس خانوادهها از طالبان، هر کدام به تنهایی کافی است که گلیم آموزشگاه مخفی مهناز را جمع کند. او گفته است به خاطر همین مشکلات، شمار دانشآموزان که شامل دختران و زنان بزرگسال برای سوادآموزی میشوند، به 180 نفر کاهش پیدا کرده است.
اما میتوان از این گفتههای مهناز راز این مقاومت را بهتر درک کرد: «من در محرومیت بزرگ شدم. مادرم به خاطر زن بودن، حق تصمیمگیری نداشت. نمیخواهم این چرخه ادامه پیدا کند. دختران روستای ما باید درس بخوانند، به هر قیمتی.»

عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
مهناز میگوید، روش کار خود را زود به زود تغییر میدهد تا دستکم طالبان از روش کارش سر در نیاورند.
از مهناز پرسیدم که در میان این همه مشکلات، چه چیزی بیش از همه به او امید و شادی میبخشد؟
او پاسخ داد: «یکی از شاگردان ما در کلاس سوادآموزی، با تلاش و پشتکار خود، موفق شد بدون هیچگونه کمکی و تنها با خواندن لوحهها، آدرس کلینیک دکتری را که پیشش میرفت، پیدا کند. وقتی این داستان را برای ما تعریف میکرد، شادی و شعف از چشمانش میبارید. با افتخار میگفت، دیگر کور نیستم و حالا با چشمان باز به دنیای اطرافم نگاه میکنم.»
از نظر کارشناسان نیز این مقاومت دختران افغانستان ستودنی و امیدبخش است.
محمد سردار رحیمی، معین سوادآموزی وزارت معارف در حکومت قبلی افغانستان، در یک گفتوگو با رسانهی رخشانه گفته است: «چنین مراکزی میتواند یک کنش مدنی در برابر محرومیتهای آموزشی زنان و دختران باشد و در عین حال، زمینه را برای امید و بسیج جامعه فراهم کند. به همین دلیل، این تلاشها باید وجود داشته باشد؛ چه از طریق آموزشهای آنلاین و چه از طریق کورس های زیرزمینی.»
اقای رحیمی به این نظر است که ممنوعیتها و سیاستهای تبعیضآمیز طالبان به خروج نیمی از جامعه از دایرهی کار، تولید و اشتغال منجر میشود و به حذف نیمی از سرمایه بشری که میتواند در روند توسعه، بازسازی و امیدبخشی به آینده کشور نقشی ایفا کند، میانجامد: «زمانی که زنان از این عرصهها حذف میشوند، جامعه به یک جامعهی ساکت، راکد و غیرمتحرک تبدیل میشود که در آن بحرانهای متعددی نهفته است…وقتی زنان از حقوق خود محروم میشوند، احساس تبعیض در فرزندان آنها، چه پسر و چه دختر، تجلی پیدا میکند.»

