رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

مماشات با فاشیسم (بخش اول)

۳۰ سرطان ۱۴۰۵
مماشات با فاشیسم (بخش اول)

Social Media

حوا جوادی

در سپتامبر سال ۱۹۳۸، وقتی چمبرلین، نخست‌وزیر وقت بریتانیا توافق‌نامه مونیخ را با هیتلر امضا کرد، گمان می‌کرد سایه جنگ را از سر اروپا و بریتانیا دور کرده است. چمبرلین باور داشت، سیاست مماشات (appeasement) و واگذارای امتیازات و مشروعیت‌بخشی تدریجی به آدولف هیتلر، می‌تواند افراط‌گرایی نازیسم و ماشین جنگی آن را مهار کند. او با امضای توافق‌نامه مونیخ بخشی از خاک چکسلواکی را به فاشیسم هدیه داد تا به گمان خود «صلح زمانه» را به ارمغان بیاورد.

او بعد از بازگشت از مونیخِ، در سی‌ام سپتامبر ۱۹۳۸، در نطق تاریخی از پنجره خانه شماره ۱۰ خیابان داوننگ، یعنی دفتر نخست‌وزیر، خطاب به خبرنگاران و جمعیتی که بیرون جمع شده بود، گفت: «دوستان خوب من، برای دومین بار در تاریخ، نخست‌وزیر بریتانیا از آلمان با صلح همراه با عزت برگشته است. به باور من این صلح زمانه ماست.» او از مردم خواست که به خانه‌های خود برگردند و آرام بخوابند.

در حالی که بسیاری‌ها از جمله شاه انگلستان از چمبرلین حمایت کردند، وینستون چرچیل که بعدها رهبری بریتانیا را در جریان جنگ جهانی دوم به عهده گرفت، امضای توافقنامه مونیخ را شکست کامل و مطلق (total and unmitigated defeat) خواند. او با اشتباه خواندن واگذاری بخشی از خاک چکسلواکی به هیتلر هشدار داد که برای این کشور همه چیز به پایان رسیده و چک‌سلواکی «خاموش، سوگوار، رهاشده و درهم شکسته در تاریکی فرو می‌رود».

مهم‌ترین بخش هشدار چرچیل اما در مورد سیاست مماشات با فاشیسم بود. او مماشات با فاشیسم را نمادی از سرشکستگی و شرمساری خواند که دستاوردی جز جسورتر کردن هیتلر و تقویت اراده او برای توسعه‌طلبی و جنگ در اروپا سود دیگری ندارد. او در اکتبر ۱۹۳۸ در نطق پارلمانی خطاب به چمبرلین گفت: «شما فرصت داشتید که میان جنگ و سرافکندگی یکی را انتخاب کنید. شما سرافکندگی را انتخاب کردید اما به زودی جنگ هم سراغ شما خواهد آمد.»

این مطالب هم توصیه می‌شود:

گزارشی از لت‌وکوب شدید دو مرد در بامیان به دست کوچی‌ها و چشم‌پوشی طالبان

چندین نهاد حقوق بشری خواستار مجازات و پاسخ‌گویی طالبان به‌عنوان عاملان نقض حقوق بشر در افغانستان شده‌اند

او توافق‌نامه مونیخ را به جام زهر تشبیه کرد که جرعه جرعه به مردم بریتانیا و اروپا خورانده می‌شود. او خطاب به مردم بریتانیا و رهبران سیاسی این کشور گفت: «گمان مبرید که این پایان کار است. این تازه آغاز تسویه حساب است. این تنها اولین جرعه و پیش‌درآمدی از یک جام تلخ است؛ جامی که سال به سال به ما خورانده می‌شود».

فاشیسم با مماشات جسورتر می‌شود

 هشداری که چرچیل در مورد مماشات با هیتلر داده بود، خیلی زود به حقیقت پیوست. کمتر از یک‌سال، نیروهای آلمان نازی، به پولند حمله کرد و جنگ جهانی دوم در گرفت؛ جنگی خانمان‌سوز که دامنه‌اش به سراسر اروپا، بعدها به آسیا، افریقا و حتی امریکا نیز گسترش یافت. میلیون‌ها نفر کشته، شهرهای زیادی با خاک یکسان شدند و مهم‌تر از همه هیتلر کوره آدم‌سوزی راه انداخت و در جریان هلوکاست، دو سوم یهودیان اروپا را نابود کرد. 

با آن که جنگ‌های زیادی در تاریخ بشر رخ داده و در تاریخ معاصر نیز بشر شاهد جنگ‌های بزرگی بوده است، اما هیچ‌کدام به لحاظ عمق و وسعت فاجعه با جنگی که هیتلر به راه انداخت برابری نمی‌کند. هیتلر هیچ حد و مرز اخلاقی برای خود قایل نبود و با تفکر برتری نژادی می‌خواست آلمان را به حاکم و سلطه بلامنازع جهان تبدیل کند.

همان‌گونه که چرچیل به درستی هشدار داده بود، واگذاری امتیاز و باج‌دهی به فاشیسم نه تنها از وقوع فاجعه جلوگیری نکرد که آن را در پیگیری آرزوهای توسعه‌طلبانه و تمامیت‌خواهانه‌اش جسورتر نیز کرد و به وقوع فاجعه نیز شتاب بیشتری بخشید. هیتلر و تفکر فاشیستی را که او رهبری می‌کرد، مسیر مشخص و روشنی داشت. مماشات و مصالحه به او در استمرار این مسیر کمک می‌کرد و انگیزه او برای پیشبرد اهدافش را تقویت می‌کرد.

اکنون آنچه را که وینستون چرچیل در مورد فاشیسم آلمانی هشدار داد بود تقریبا با همان نشانه‌ها و شاخص‌ها در افغانستان شاهدیم. افغانستان هرچند آلمان نیست، اما گروه و جریانی که اکنون نهادهای حکومت این کشور را در اختیار دارد، حامل همان نوع تفکر خطرناکی است که یک‌بار فاجعه سهمگینی را بر جهان تحمیل کرده است.

«اجرای احکام خداوند بر سرزمین خداوند» رگه‌هایی از تفکر تمامیت‌خواهانه‌ای را در خود دارد که حتی در فاشیسم هیتلری وجود نداشت. بنیاد الهیاتی این نوع تفکر روشن است. جهان «ملک مطلق» خداوند است و خداوند مالک مطلق جهان است. وقتی خداوند مالک جهان باشد کسی بدون اذن خداوند نمی‌تواند قانون وضع کند. در نتیجه، «شریعت» که بازتاب حقوقی و قانونی اراده خداوند است باید بر کل جهان حاکم شود و به مبنای اصلی مناسبات انسانی تبدیل شود.

تهدید رو به گسترش فاشیسم مذهبی

انواع و اقسام گروه‌های بنیادگرای اسلامی که در سراسر جهان اسلام، حتی در اروپا و غرب فعال‌اند، همگی در این نوع طرز تفکر شریک‌اند. با بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان اکنون به پایتخت این نوع طرز تفکر تبدیل شده است. ده‌ها گروه بنیادگرا و حتی تروریستی اکنون ملجأ و مأمنی یافته‌اند که در آنجا می‌توانند آرمان «اجرای احکام خداوند بر سرزمین خداوند»‌ را نه تنها در افغانستان تطبیق کنند، که برای گسترش آن به کل منطقه و جهان برنامه‌ریزی کنند.

آتش جهادی که امروزها از شمال تا غرب پاکستان شعله‌ور است و هر هفته ده‌ها قربانی می‌گیرد، تنها نشانه‌های کم‌سویی از آتش‌ خانمان‌سوزی است که دیر یا زود در انتظار منطقه و جهان است. گروه‌های نیابتی و سمپات‌های طالبان می‌توانند جرقه‌های این آتش را در قلب لندن، پاریس، برلین، نیویارک و واشنگتن نیز روشن کنند. بنیادگرایی اسلامی با رویکرد تروریستی اژدهای خفته‌ای است که اندک اندک دارد بیدار می‌شود. افغانستان اکنون به کانون امیدواری برای این جریان خطرناک‌تر از فاشیسم تبدیل شده است.

شکست‌ دادن غرب با ابزار «تروریسم» و «جهاد» به آرمان دیرین و اسطوره‌ی احیای «خلافت» و «امارت اسلامی» امکان تجدید قوا، برنامه‌ریزی، بازسازی و بازنگری و مهم‌تر از همه تجمع نیرو داده است. برنامه‌ریزی برای پرورش نسل تازه‌ای از جهادگرایان حالا در کانون حکومت‌داری طالبان قرار دارد. این گروه با تاسیس هزاران مدرسه دینی و استخدام ده‌ها هزار استاد بنیادگرا از داخل و خارج افغانستان، برای گسترش مدل حکومت طالبان در سطح منطقه برنامه‌ریزی می‌کنند.

مبلغان این گروه همین اکنون دستاوردهای «اجرای احکام خداوند در سرزمین خداوند» را در صدها مسجد و اجتماع مسلمانان در شهرهای اروپا تبلیغ می‌کنند. این که گروه طالبان اکنون فعالیت‌های خود را در داخل افغانستان محدود کرده و تنها می‌خواهد شریعت مورد نظر خود را در قلمرو افغانستان تطبیق کند، فریب و توهمی بیش نیست. ایده تطبیق احکام خداوند در سرزمین خداوند مرز نمی‌شناسد. به تناسب شرایط تاریخی و امکان عمل این ایده باید به هرجایی که ممکن است گسترش یابد.

پنج‌سال است که کشتار خونین مردم عادی و نظامیان پاکستانی با انگیزه جهاد در جریان است. تمام شواهد نشان می‌دهد که سران گروه تی‌تی‌پی در افغانستان حضور دارند و فعالیت می‌کنند. در این مدت، به رغم روابط گرمی که طالبان با استخبارات پاکستان داشت، هیچ اقدامی علیه تی‌تی‌پی نکرده است. هم به لحاظ طرز تفکر، هم به لحاظ آرمان و هم به لحاظ شیوه عملیات ذره‌ای از تفاوت میان طالبان حاکم بر کابل و قندهار و طالبانی که در خیبرپختونخواه و بلوچستان می‌جنگند دیده نمی‌شود.

در نتیجه، اقدام طالبان علیه خود طالبان از بنیاد بر توهم استوار است و هیچ‌گاه در عمل محقق نمی‌شود. آنچه واقع‌بینانه است و شواهد عملی نیز آن را تایید می‌کند، این است که تی‌تی‌پی شدیدا به حمایت لوجیستیکی، مالی و معنوی حاکمان کابل متکی است. در دامن بساطی که در کابل و قندهار پهن است نه تنها تی‌تی‌پی که ده‌ها گروه تروریستی دیگر نیز خرامیده‌اند.

اژدهای تروریسم هنوز به خوبی سربلند نکرده است. پنج‌سال باج‌دهی و مماشات طالبان را جسورتر کرده است. اقداماتی که این گروه گام به گام علیه زنان، اقلیت‌های دینی، شیعه‌ها و هزاره‌ها همین اکنون پیاده می‌کند نمونه‌ای از این جسارت است.

در یادداشت بعدی ابعاد دیگری از سیاست مماشات با فاشیسم را توضیح خواهم داد.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری