رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

 اجساد ذغال شده، آمار پراکنده و سانسور اطلاعات؛ روایت عینی از فاجعه «کمپ امید»

۲۹ حوت ۱۴۰۴
 اجساد ذغال شده، آمار پراکنده و سانسور اطلاعات؛ روایت عینی از فاجعه «کمپ امید»

عکس: رسانه‌ی رخشانه

الیاس آرمان(نام مستعار)

از حمله هوایی پاکستان به مرکز ترک اعتیاد «کمپ امید» در کابل تا لحظه‌ی نوشتن این چشم‌دید، دو روز می‌گذرد؛ اما عملیات نجات و جستجوی افرادی که در این مرکز تحت درمان بودند، هنوز جریان دارد.

گفته می‌شود، جنگنده‌های پاکستان سه شنبه شب (۲۶ حوت) حدود ساعت ۹ شب به وقت محلی بر یک مرکز ترک اعتیاد در منطقه پل چرخی کابل حمله مرگباری را انجام داده‌اند.

روایت گروه حاکم طالبان این است که در این حملات بیش از ۴۰۰ بیمار کمپ امید کشته و بیش از ۲۵۰ نفر زخمی شده‌اند.

این روایت، چشم دید من از کمپ امید و چند شفاخانه است. وضعیتی که توصیف آن دشوار است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

یک زن در بادغیس بر اثر شلیک ناخواسته پسرش جان باخت

یوناما از بازداشت سه خبرنگار توسط طالبان ابراز نگرانی کرد

فردای روز حادثه، ساعت ۹ صبح چهارشنبه (۲۸ حوت) وقتی به کمپ امید رسیدم، دروازه کمپ به روی مراجعین بسته شده بود. سربازان طالبان دم دروازه ورودی به کسی اجازه ورود آزادانه نمی‌دادند. جمعیت زیادی شامل ده‌ها مرد و زن برای جستجوی عزیزان‌شان تجمع کرده بودند. اما به وضوح بیشتر کسانی که آن‌جا حضور داشتند، مردان بودند.

تقریبا همه به دنبال نام و سرنوشتی از عزیزان خود می‌گشتند. کسی به دنبال پسر، کسی برادر و کسی پدر.

کمپ با دیوارهای سمنتی بلند احاطه شده است. در کنار دروازه اصلی، دروازه‌ی کوچکی قرار داشت که سه یا چهار پرستار فهرست اسامی بیماران کمپ را در دست داشتند و با صدای بلند آن را می‌خواندند. اگر کسی نام بیمار خود را می‌شنید، اجازه داشت به داخل ساختمان داخل شود.

در هر دو طرف دروازه کمپ امید، فهرست نام‌های زیادی به دیوار زده شده بود. نام‌ها متعلق به کسانی بود که یا زنده بودند و یا مجروح. همه در لیست دنبال بیمار خود می‌گشتند.

می‌خواستم به بهانه‌ی خبرگیری از وضعیت بیماری داخل کمپ را ببینم. در واقع رفته بودم که از نزدیک ببینم چه اتفاقی رخ داده است. اما به شدت وضعیت تحت کنترل بود.

طالبان از لحظه‌ی اول حمله، جریان کنترل اطلاعات را محدود کردند. به گزارش رسانه‌ها، به تعداد بسیار محدودی از رسانه‌ها اجازه اطلاع‌رسانی از نزدیک داده شده است. واقعا پرسش این است که چرا طالبان اجازه نمی‌دهند این فاجعه انسانی به درستی اطلاع‌رسانی شود؟

سرباز طالبان از من تذکره و عکس بیمار را خواست. نداشتم و برای همین، اجازه نداد وارد شوم. از دروازه کمپ دور شدم و دوباره به فهرست‌های آویزان دو طرف دروازه نزدیک شدم. از فردی که دنبال نامی در فهرست می‌گشت، پرسیدم: «کاکا این لیست‌ها مربوط کدام بیماران است؟» جواب داد، لیست نام کسانی است که از حمله جان به سلامت برده‌اند و از اینجا به “کمپ آغوش” در منطقه پل چرخی منتقل شده‌اند.»

کمپ آغوش یکی دیگر از کمپ های پنج هزار بستره درمان اعتیاد در منطقه پل‌چرخی است. طبق لیست، ۴۹۱ نفر که از حمله جان به سلامت برده‌اند به این کمپ منتقل شده‌اند.

فهرست در سمت چپ دروازه کمپ امید، مربوط به کسانی بود که مجروح و به بیمارستان‌ها منتقل شده بودند. نام حدود ۳۰۰ نفر در این لیست شامل بود. در همان زمان از یک داکتر که در دروازه ایستاده و نام های بیماران را می‌خواند پرسیدم: «داکتر صاحب این فهرست مربوط به چه کسانی‌اند؟»

داکتر پاسخ داد: «لیست‌های آویزان در سمت چپ مربوط به مجروحانی است که به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند. اگر اینجا بیمارتان وجود ندارد بروید و آنها را در میان زخمی‌ها و کشته‌شدگان جستجو کنید.»

در همین حین دو سرباز طالب با لباس شخصی به طرف من آمدند. از من پرسیدند: «کاکا چی کسی‌تان گم شده؟ اسمش را پیدا کردی؟ اسمش چیست؟ به آن‌ها گفتم برادرزاده‌ام است. نامی به آن‌ها دادم.»

برایم عجیب بود که چرا این قدر افراد طالبان همه را زیر نظر داشتند. چنین رویه‌هایی عمدتا معمول نیست. به دلیل مسائل امنیتی کسی نمی‌توانست تلفون همراه‌اش را از جیبش بیرون بیاورد. به سختی جرات کردم عکسی پنهانی از فهرست آویزان شده در دو طرف دروازه بگیرم.

در آن لحظه یک زن سال‌خورده به سمت من آمد و پرسید که این فهرست مربوط به چه کسانی است؟ من آنچه را که دیده بودم برایش توضیح دادم. او بی سواد بود و از من کمک خواست. او گفت: «برادرم در این کمپ تحت درمان بود. به اسمش نگاه کن!» 

نام هایی که در لیست‌ها بود را یکی یکی جستجو کردم، اما پیدای‌شان نکردم. گفتم: «خواهر نام برادرت در این لیست‌ها نیست.» در آن لحظه از او پرسیدم: «برادرت را چی وقت در اینجا آورده بودی؟»

گفت: «ما او را نیاوردیم، طالبان سه ماه پیش او را از منطقه چهلستون دستگیر کردند و به اینجا آوردند. من در بیمارستان‌ها پیدا نتوانستم، شاید سوخته باشد.»

مرد جوانی در پهلوی من ایستاده بود. به او نزدیک شدم و پرسیدم: «کسی از شما هم گم شده؟» جواب داد نه: «من خودم اینجا تحت درمان بودم، اما بعد از حمله فرار کردم.» خودش هم از طالبان می‌ترسید که دوباره دستگیر نشود. نام‌اش را پرسیدم، … نام داشت. شش ماه را در این بیمارستان گذرانده بود. از او در مورد حمله پرسیدم.

او گفت: «حدود ساعت ۹ شب بود که صدای طیاره های جیت را شنیدم و در همین حال سر کمپ ما بم انداخت، سه بلاک کمپ آتش گرفت، ما که در بلاک دیگر بودیم راه فرار را در پیش گرفتیم و بیرون آمدیم.»

او معلومات بیشتری نداد، اما چند نفر دیگر در اینجا نیز تایید کردند که تعدادی از بیماران پس از حمله فرار کرده بودند و برخی از آن‌ها توسط طالبان دوباره به مرکز دیگری بازگردانده شده‌اند.

پاکستان مدعی است که یک مقر نظامی را هدف قرار داده است. ابهامات زیادی در این حمله وجود دارد. دبیرکل سازمان ملل متحد خواستار تحقیق مستقل و بی‌طرفانه شده است.

با کارمند یک شرکت تولیدی در آن منطقه حرف زدم. او گفت: «سه بلاک کاملاً سوخته بود، افراد زیادی سوخته بودند، بیش از صدها کشته و زخمی وجود داشت، اما من اطلاعات دقیقی ندارم.»

در شفاخانه‌ها چه خبر بود؟

گفته می‌شد که شماری از کشته‌شدگان و مجروحان به شفاخانه‌های وزیراکبر خان و چهارصد بستر نیز منتقل شده‌اند.

با مرد دیگری که به دنبال قربانی خود بود، به سمت شفاخانه وزیر محمداکبرخان رفتیم. ممانعتی در دروازه ورودی اصلی شفاخانه وجود نداشت. مستقیم به بخش زخمی‌ها رفتیم. اما در آن‌جا تدابیر امنیتی شدید بود. چهار فهرست از نام  زخمی‌ها به دیوارها نصب شده بود. نام حدود دوصد نفر .

مردی که با من بود، نام مورد نظر خود را در این فهرست‌ها پیدا نکرد. به شفاخانه چهارصد بستر رفتیم. هیچ لیستی وجود نداشت. اما به افراد اجازه داده می‌شد که بخش سردخانه محل نگهداری اجساد را ببینند.

وقتی به سردخانه رسیدم، سه آمبولانس در دروازه اصلی ایستاده بود. کارکنان سردخانه اجساد پیچیده شده در کیسه‌های پلاستیکی را به آمبولانس‌ها منتقل می‌کردند.

با اجازه مامور طالبان، وارد یک اتاق شدیم. در یک اتاق بزرگ ۹۰ جسد که تقریبا کاملا سوخته بود، در تخت‌های سه طبقه گذاشته شده بودند. اجساد قابل شناسایی بودند. بعد از این به دو اتاق دیگر رفتم اجساد بدون تابوت روی زمین گذاشته شده بودند. در یک اتاق ۱۵ جسد و در اتاق دیگر ۸ جسد. آثار سوختگی زیادی در اجساد نمایان بود.

از  سردخانه بیرون شدم. از کارگرانی که هنوز اجساد را داخل آمبولانس‌ها منتقل می‌کردند، در مورد اجساد پرسیدم. یکی از کارگران جواب داد: «اینها اجسادی هستند که قابل شناسايي نبودند و بستگان‌شان پیدا نشده‌اند. حال آن‌ها را می‌بریم و دفن‌ می‌کنیم.»

اطلاعات بیشتری ندادند، اما گفتند اگر بستگان اجساد باقی مانده تا فردا پیدا نشوند، ‌آن‌ها را نیز می‌بریم و دفن می‌کنیم. از یکی از کارمندان دیگر معلومات دریافت کردم که اجساد ۵۰ نفر که قابل شناسايی نبوده‌اند، روز چهارشنبه ۲۷ حوت در یک گور دسته جمعی در تپه سرای شمالی دفن شده‌اند.

هنگام خارج شدن  از شفاخانه چهارصد بستر در ایست بازرسی اول شفاخانه حدود پنج زن و شماری از مردان ایستاده بودند. آن‌ها آمده بودند که اجساد را شناسایی کنند، اما سربازان طالبان به آنها اجازه ورود را نمی‌دادند. به آن‌ها گفته شده بود: «رسمیات تمام شده فردا بیایید.»

به شفاخانه ایمرجسنی رفتم، فهرستی از زخمی‌ها به دیوار نصب شده بود. بررسی کردم، حدود ۲۷ زخمی به آن‌جا آورده شده بود. به گفته مسوولان شماری از آن‌ها پس از درمان مرخص شده بودند.

به طب عدلی در منطقه‌ی سناتوریم دارالامان شهر کابل رفتم. آن‌جا تدابیر امنیتی شدیدتری وجود داشت. کسی مستقیم اجازه نداشت اجساد را ببیند. یک کارمند صحی به مردم در مورد اجساد معلومات می‌داد. «اینجا در مجموع ۱۰۸ جسد آورده شده، همه آنها تکه تکه و سوخته اند، طوری که قابل شناسایی نیستند، ما یک دست و یک پا برای هر جسد شمردیم، بنابراین می‌گویم که ۱۰۸ جسد آورده شده است.»

بر اساس معلومات و آمار دقیقی که دریافت کردم، در کمپ امید حدود ۱۸۰۰ نفر از بیماران تحت درمان بوده‌اند. طالبان گفته‌اند، حدود ۵۰۰ نفر آسیبی ندیده‌اند. ۴۹۱ نفر دیگر به کمپ آغوش منتقل شده‌اند.

 اما به درستی آمار قربانیان یک‌دست و روشن نیست.

شواهد در شفاخانه گواه این است که حدود ۲۷۰ تن جان خود را از دست داده‌اند. گفته می‌شود، برخی از اجساد در محل حتا خاکستر شده‌اند. لیست مجروحان که در دروازه کمپ امید فهرست شده، نشان می‌دهد که حدود ۳۰۰ نفر زخمی شده‌اند.

طالبان جریان خبررسانی دقیق را بسته اند. یا دست‌کم به رسانه‌های محدودی این دسترسی را داده‌اند. واقعا قابل درک نیست که چرا؟

واقعیت اما این است که آن‌چه در کمپ امید رخ داده، یک فاجعه تمام عیار انسانی است. برخی از اجسادی را  که در شفاخانه چهارصد بستر دیدم، به گونه‌ای سوخته بودند که هیچ کس قادر به دیدن آن‌ها نبود. برخی اجساد زغال گشته بودند. به سختی می‌توانستم به آن‌ها نگاه کنم. وحشتی که قابل دیدن نبود.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری