شهربانو میخواست عصای دست پدر و مادرش باشد اما پیکرش را آنها بر شانههای خود انتقال دادند
روز جمعه سیاه از راه میرسد. مادر مثل هر روز سرگرم کارهای خانه است. ناگهان پسر کوچک فاطمه از بیرون...
بخوانید...Detailsروز جمعه سیاه از راه میرسد. مادر مثل هر روز سرگرم کارهای خانه است. ناگهان پسر کوچک فاطمه از بیرون...
بخوانید...Detailsزینب دانشآموز ممتاز آموزشگاه بود. برای همین کارت طلایی ویژه دانش آموزان ممتاز آموزشگاه را داشت. زینب ۱۸ ساله بود،...
بخوانید...Details۱۰ دقیقه به ساعت ۶ صبح مانده است. فرشته در حیاط خانه در حال آماده شدن برای رفتن به آموزشگاه...
بخوانید...Detailsبا وجود ممانعت شیراحمد از رفتن به محل حادثه، هدیه خود را به محل دقیق انفجار میرساند. در آن لحظه،...
بخوانید...Detailsوقتی اسدالله به نزدیکترین شفاخانه میرسد، به عمق فاجعه پی میبرد. به هر شفاخانهای که دنبال پیدا کردن سر نخی...
بخوانید...Detailsکریمه مرادی «امروز دوباره متولد شدم. قشنگترین، خوشحالترین، مهربانترین و خوشاخلاق تر از همه. روز آغاز میشود. بار دیگر، چیزهای...
بخوانید...Detailsپدر زودتر از همه خبر شده که دوباره یک مرکز آموزشی هدف حمله انتحاری قرار گرفته است. میپرسد که بهاره...
بخوانید...Detailsخانه محمد ضیا نزدیک به آموزشگاه کاج است، کوچه شلوغی است. روی دروازه خانه محمد ضیا تصویری غمانگیز با نوشته«دخترم»...
بخوانید...Detailsنازنینها از یک قریه بودند. ۱۲ سال مکتب با هم تمام کردند. بعد از مشکلات فراوان، یک سال قبل کابل...
بخوانید...Detailsدو هفته قبل از حادثه حمله مرگبار انتحاری بر آموزشگاه کاج، تاریخ امتحانات کانکورمعلوم شد. در چهره بشاش و همیشه...
بخوانید...DetailsRegistered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana