رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

نگرانی‌های یک آموزگار از سیاست‌های تحمیلی طالبان در نظام آموزشی افغانستان

۲۶ حمل ۱۴۰۵
نگرانی‌های یک آموزگار از سیاست‌های تحمیلی طالبان در نظام آموزشی افغانستان

ابراهیم ارشادی- آموزگار

به‌عنوان یک آموزگار و فردی آشنا با واقعیت‌های نظام آموزشی افغانستان، باید نگرانی عمیق خود را در مورد تشدید قیودات رفتاری، فرهنگی و پوشش بر دانشجویان دانشگاه‌ها و دانش‌آموزان مکاتب با شما در میان بگذارم؛ روندی که امروز از الزام به پوشیدن پیراهن‌تنبان، کلاه و لنگی فراتر رفته و به گرفتن تعهدنامه‌های اجباری از دانشجویان و دانش‌آموزان رسیده است.

این تعهدنامه‌ها شامل مواردی چون پایبندی اجباری به یک قرائت خاص از شریعت، الزام به گذاشتن ریش، ممنوعیت اصلاح موی سر، استفاده اجباری از کلاه و لنگی در صنف و محوطه دانشگاه، منع شنیدن موسیقی، ممنوعیت نگهداری تصاویر و ویدیوها و الزام کامل به مقررات وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان می‌شود.

در برخی موارد، رعایت این الزامات به شرطی برای ورود یا ادامه تحصیل در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی تبدیل شده است.

پیامدها

این مطالب هم توصیه می‌شود:

افراد مسلح ناشناس پنج عضو یک خانواده به‌شمول زنان و کودکان را در جوزجان به قتل رساندند

یک زن در بادغیس بر اثر شلیک ناخواسته پسرش جان باخت

از منظر علوم تربیتی و مدیریت آموزشی، این نوع رویکرد چند چالش اساسی ایجاد می‌کند:

نخست، در نظریه‌های نوین آموزش، محیط آموزشی باید بر «یادگیری، تفکر انتقادی و رشد فردی» متمرکز باشد، نه بر کنترل کامل رفتار و ظاهر. هنگامی که تمرکز از آموزش به انضباط ظاهری منتقل می‌شود، کارکرد اصلی نهاد آموزشی دچار انحراف ساختاری می‌گردد.

دوم، اجبار در رفتارهای شخصی و ظاهری در محیط آموزشی می‌تواند منجر به کاهش انگیزه درونی محصلین شود. در روان‌شناسی تربیتی ثابت شده است که انگیزه تحصیلی زمانی پایدار است که فرد احساس اختیار نسبی و امنیت روانی داشته باشد؛ در حالی‌که چنین محدودیت‌هایی معمولاً احساس فشار و نظارت شدید ایجاد می‌کند.

سوم، از دیدگاه مدیریت آموزشی، اعمال هم‌زمان چندین محدودیت رفتاری و فرهنگی در فضای آموزشی می‌تواند به کاهش مشارکت، افزایش ترک تحصیل و تضعیف رابطه اعتماد میان مسوولین و شاگردان منجر شود.

چهارم، این سیاست‌ها مرز میان «نهاد آموزشی» و «نهاد کنترلی-انضباطی» را کم‌رنگ می‌سازد؛ در حالی‌که در نظام‌های آموزشی موفق، استقلال نسبی فضای آموزش یک اصل بنیادی محسوب می‌شود.

تحمیل فرهنگی در جامعه چندفرهنگی

پنجم، تحمیل یک الگوی واحد پوشش و رفتار بر جامعه چندفرهنگی و متکثر افغانستان، با واقعیت اجتماعی این کشور در تعارض آشکار قرار دارد. به زبان ساده، این رویکرد در حقیقت به معنای نادیده گرفتن تنوع ارزش‌ها و فرهنگ‌ها و تحمیل یک فرهنگ خاص بر همه است.

افغانستان متشکل از اقوام، سنت‌ها، هویت‌های محلی و الگوهای فرهنگی متنوع است و نظام آموزشی در چنین بستری باید بازتاب‌دهنده این تنوع و احترام‌گذار به تفاوت‌ها باشد، نه ابزاری برای یکسان‌سازی اجباری. تحمیل یک نوع خاص از پوشش و سبک فرهنگی بر همه محصلین و دانش‌آموزان، عملاً به نادیده‌گرفتن سرمایه فرهنگی گروه‌های مختلف اجتماعی می‌انجامد و می‌تواند احساس حذف، بیگانگی جمعی را تقویت کند.

از دیدگاه علمی، هرگاه آموزش به جای تقویت همزیستی فرهنگی به سمت تحمیل هویت واحد حرکت کند، زمینه تضعیف اعتماد اجتماعی، کاهش حس تعلق ملی و افزایش شکاف‌های اجتماعی فراهم می‌شود.

یک نمونه عینی

برای درک پیامد عملی این سیاست، می‌توان به یک نمونه عینی از برخورد با تنوع فرهنگی در محیط دانشگاه اشاره کرد.

اخیراً گزارش شده است که یک دانشجوی دانشگاه کابل زمانی که مطابق فرهنگ و هویت قومی خود کلاه سنتی اوزبیکی بر سر داشت، از سوی وزیر تحصیلات عالی طالبان مورد توهین، تحقیر و حتی ضرب سیلی قرار گرفت.

این رویداد، اگر از منظر علوم تربیتی و مدیریت تنوع فرهنگی در جامعه چندفرهنگی افغانستان بررسی شود، صرفاً یک رفتار فردی نیست؛ بلکه نمادی از تبدیل فضای دانشگاه از بستر گفت‌وگوی فرهنگی و احترام به تفاوت‌ها به محیطی مبتنی بر حذف و یکسان‌سازی اجباری است.

زمانی که یک دانشجو به دلیل پایبندی به پوشش بومی و فرهنگی خود با خشونت فیزیکی و تحقیر مواجه می‌شود، پیام ضمنی به سایر دانشجویان این است که هویت‌های فرهنگی متفاوت در فضای علمی مشروعیت ندارند. چنین وضعیتی نه‌تنها احساس امنیت روانی و کرامت انسانی آن‌ها را تضعیف می‌کند، بلکه در سطح کلان می‌تواند حس بیگانگی قومی، کاهش تعلق به نهاد آموزشی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی را در جامعه چندفرهنگی افغانستان تشدید نماید.

آزادی علمی و استقلال دانشگاه

ششم، از منظر فلسفه آموزش عالی، دانشگاه نهادی برای تولید دانش، پرسشگری و نقد علمی است. من به‌عنوان یک آموزگار باور دارم که باید زمینه نقد و پرسشگری را برای محصل و دانش‌آموز ایجاد کرد، نه فضای اجبار و سانسور؛ زیرا بدون آزادی فکری انتظار درک عمیق از موضوعات آموزشی غیرواقع‌بینانه خواهد بود.

زمانی که از محصل تعهد گرفته می‌شود تا بدون پرسش از یک قرائت خاص فکری و رفتاری پیروی کند، اصل آزادی علمی و استقلال دانشگاهی تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، محصل به جای رشد قدرت تحلیل و تفکر انتقادی، به سمت اطاعت انفعالی سوق داده می‌شود که این امر با مأموریت بنیادی آموزش عالی در تضاد است. این رویکرد از نظر اصول مدیریت آموزش نوین نیز قابل نقد جدی است.

عدالت آموزشی

همچنین بر اساس گفته‌های محصلین، تطبیق این تعهدنامه‌ها شرط ورود یا ادامه تحصیل در برخی نهادهای آکادمیک قرار گرفته است؛ موضوعی که از منظر عدالت آموزشی می‌تواند به شکل غیرمستقیم باعث محدودیت دسترسی برخی محصلین به آموزش شود. در نهایت، نگرانی اصلی من به‌عنوان یک آموزگار این است که ادامه این روند، نه‌تنها کیفیت آموزش و سلامت روان نسل جوان را تضعیف می‌کند، بلکه در سطح کلان، آینده سرمایه انسانی افغانستان، همزیستی فرهنگی و ظرفیت توسعه علمی کشور را با خطر جدی مواجه می‌سازد.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری