غزال محمدی
وقتی سمیه برای نخستین بار به اداره امر به معروف طالبان احضار شد، هنوز امیدوار بود با چند جمله توضیح و یک تعهد، ماجرا تمام شود. او میگوید حاضر بود قول بدهد دیگر عکسهایش را در شبکههای اجتماعی منتشر نکند. اما به جای خانه، سر از زندان درآورد.
سمیه ۲۶ ساله، از باشندگان هرات است. پیش از بازداشت، در شبکههای اجتماعی ویدیوهایی از زندگی روزمرهاش منتشر میکرد. او میگوید همیشه مراقب بود محتوای صفحهاش با محدودیتهایی که طالبان بر زنان وضع کردهاند، در تضاد نباشد. از اینرو فعالیت آنلاین برایش با ترس همراه بود.
در هجدهم ماه سرطان سال جاری، یک سرباز مرد امر به معروف طالبان پیش دروازه خانه سمیه رفت و از او خواست برای توضیح درباره عکسها و ویدیوهایش به این اداره مراجعه کند: «برای من گفتند که ساعت ۱۰ باید به امر به معروف حاضر باشی.»
سمیه میگوید برای رفتن به اداره امر به معروف، ترس داشت مبادا مورد بازجویی قرار بگیرد؛ اما در چند دقیقه ترس او به واقعیت تبدیل شد.
او وقتی به اداره رسید، درباره فعالیتش در شبکههای اجتماعی بازجویی شد. او به ماموران امر به معروف گفت که تعهد میدهد که دیگر در شبکههای اجتماعی فعالیت نمیکند: «هرچی گفتم که تعهد خط امضا میکنم که من دیگر عکس خود را نمیگذارم و خیلی زاری و التماس کردم، اما من را به محبس بردند و گفتند ۷۲ ساعت باید زندانی باشی.»
سمیه میگوید پیش از این نیز نامش در فهرست افراد مورد نظر امر به معروف برای بازداشت بوده است.
به گفتهی سمیه، ماموران او را بهدلیل انتشار ویدیو در شبکههای اجتماعی و نارضایتی اقاربش بازداشت و به زندان زنانه در جادهی محبس هرات منتقل کردند.
به گفتهی سمیه، پس از ۷۲ ساعت ماجرا تمام نشد. او بار دیگر به ریاست امر به معروف برده شد و مجبور شد تعهد بدهد که فعالیتش در شبکههای اجتماعی را متوقف کند و عکسهایش را منتشر نکند: «امر به معروف تصمیم گرفت که من ۷۲ ساعت باید در زندان باشم و بعد از آن خودشان من را از زندان به اداره انتقال دادند و از من تعهد گرفتند، که در تعهد خط گفتم که من دیگر فعالیتی ندارم، نشان شصت کردم و بیرون شدم.»
یکمنبع نزدیک از خانوادهی سمیه که از جریان بازداشت و زندانیشدن او اطلاع دارد، در صحبت با رسانهی رخشانه تایید میکند که این دختر جوان در تاریخ ۱۸ سرطان از سوی نیروهای امر به معروف بازداشت و به زندان منتقل شده و بعد از سهروز رها شده است.
سمیه پیش از این در صفحهی اینستاگرام فعالیت داشت و ویدیوهایی از فعالیت روزانهاش و پروژههای تبلیغاتی را به پیش میبرد. او میگوید براساس تعهدخط، دیگر فعالیتی در شبکههای اجتماعی نخواهد داشت و از آن روز تمامی عکسهایش را از صفحات اجتماعی پاک کرده است.
سمیه میگوید پیش از بازداشت نیز میدانست که فعالیتش زیر نظر است. در ویدیوهایش حجاب را رعایت میکرد و از گفتن مطالبی که ممکن بود خلاف پالیسی طالبان باشد و برایش دردسرساز شود، خودداری میکرد؛ اما همین احتیاط هم ترسش را از بین نمیبرد: «من با ترس کار میکردم. با وجودی که صفحه من منظمتر بود، با حجاب بودم و هیچ وقت کدام گپی نزدم، ولی باز هم میترسیدم؛ چون میفهمیدم که اسم من نزد امر به معروف است.»
به گفته سمیه، بخشی از این فشار از جایی دیگر میآمد؛ از داخل خانواده.
او میگوید شماری از بستگانش از فعالیت او در شبکههای اجتماعی ناراضی بودند و درباره او به امر به معروف گزارش دادهاند. سمیه نام و نسبت خانوادگی آنان را فاش نمیکند، اما میگوید مأموران هنگام بازجویی به گفتههای بستگانش استناد میکردند. «امر به معروف میگفت هرچی اقارب تو میگویند درسته.»
به گفته او، برخی از بستگانش خواهان ادامه بازداشت او بودند و حتی گفته بودند که باید سالها در زندان بماند.
سمیه این فشار را با واژهای که بارها درباره کنترل زنان در خانواده شنیده، مرتبط میداند: «غیرت». «آنها به بهانه غیرت به عکسهای من گیر دادهاند. غیرت این است که از زن مواظبت کنی، خبر بگیری، پول بدهی و نیازمندیهای او را رفع کنی.»
داستان شقایق، زن ۴۰ ساله دیگری از هرات، از جایی شروع میشود که سمیه تلاش کرده بود از آن دور بماند: خیابان.
شقایق، نام مستعار، حدود دو سال پیش یک موتر سواری به قیمت ۱۸۰ هزار افغانی خرید. او با آن در شهر رانندگی میکرد و از موتر هم برای رفتوآمد و هم برای کار استفاده میکرد.
اما میگوید پس از آنکه شوهرش با رانندگی او مخالفت کرد، این استقلال از بین رفت.
به گفته شقایق، شوهرش شماره تماس او را در اختیار کارمندان امر به معروف طالبان گذاشت. پس از تماس آنان، از شقایق خواسته شد در سطح شهر هرات رانندگی نکند.
سپس شوهرش موتر را بدون اجازه او از خانه بیرون برد و فروخت: «مرا از رانندگی منع کرد. حتی موتر را بدون اجازه از داخل خانه برد و فروخت. شوهرم گفت دیگر اجازه نداری رانندگی کنی.»
شقایق میگوید از پول فروش موتر، ۷۵ هزار افغانی به او داده شد. اما از نگاه او، چیزی که از دست داد فقط یک موتر نبود. او میگوید محدودیتها در خانه بیشتر شده است؛ اجازه ندارد لاک ناخن بزند و برای بیرون رفتن از خانه باید یا با شوهرش برود یا از او اجازه بگیرد: «حالا از بد هم بدتر شده.»
همسر شقایق، این محدودیتها را با برداشت خود از اسلام توجیه میکند.
شقایق همچنین ادعا میکند که همسرش که از اعضای جماعت تبلیغی در هرات است، حدود دو ماه پیش همراه با دستکم ۲۰ عضو دیگر این جماعت به مرکز کشور رفته است. به گفته او، شوهرش پس از بازگشت گفته بود از آنان خواسته شده است در شناسایی و گزارشدادن زنانی که از نظر طالبان «بیحجاب» تلقی میشوند، با نیروهای امر به معروف همکاری کنند.
او میگوید شوهرش پیش از آن سفر چنین همکاری را انکار میکرد، اما پس از بازگشت درباره آن صحبت کرد و همراه خود تسبیح، لنگی، عطر سنتی و یک پتو آورده بود.
در بیرون از خانه نیز زنان هرات میگویند فضای شهر برای آنان بیش از گذشته با ترس همراه شده است.
منابع محلی به رسانهی رخشانه گفتهاند که در ۲ سنبله، دستکم هفت زن در محدوده سرک فرقه و یک دختر در منطقه ۶۴ متره بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شدهاند.
یک دختر ۱۷ ساله که میگوید شاهد یکی از این رویدادها بوده، در راه رفتن به صنف صدای فریاد زنانی را شنیده که از یک محفل بیرون شده بودند.
او میگوید زنان با دیدن موتر نیروهای امر به معروف تلاش کردند فرار کنند. «جیغ و داد زدند که موتر کاستر را ببینید و دست به فرار زدند. امر به معروف هفت زن را داخل موتر کرد و بقیه فرار کردند و در خانههای همسایهها پناه بردند.»
رخشانه نتوانسته است هویت همه افراد بازداشتشده یا محل انتقال آنان را بهطور مستقل تأیید کند.
در همان روز، به گفته یک زن که مسوول یک کارگاه خیاطی در هرات است، نیروهای امر به معروف تلاش کردند یکی از کارآموزان او را هنگام تحویل سفارش به مشتری با خود ببرند.
به گفتهی این زن، دختر جوان از ترس گریه میکرد: «استاد جان، بیاییم که اگر من را به امر به معروف ببرند، برادرهایم من را میکشند.»
دکانداران میانجیگری کردند و ماموران از بردن دختر منصرف شدند. اما به گفته مسوول کارگاه، یکی از دکانداران پس از آن ۲۰ هزار افغانی جریمه شد. این زن میگوید: «فروشنده مشتری همیشگی ما است که بعد از تکمیل لباسها، آنها را برای فروش به دکانش میگذاریم. در آن روز امر به معروف از دکاندار خواست به ریاست امر به معروف برود ودر همانجا در یکبخشی در داخل ریاست امر به معروف جریمه را نقدا اخذ کردند.»
این زن میگوید گشتهای طالبان را نیز در جادهها و کوچههای شهر میبیند؛ موترسایکلهایی که به گفته او زنان را زیر نظر میگیرند و در صورت مشاهده پوششی که از نظر مأموران مناسب نیست، موضوع را گزارش میکنند.
او میگوید خودش نیز اخیراً پس از خروج از یک بانک در هرات احساس کرد که نیروهای طالبان او را تعقیب میکنند: «از بانک که بیرون شدم گشتشان با موترسایکل آمد و من را تعقیب کرد.»
او میگوید مأموران کمی جلوتر رفتند و همزمان به سمت او اشاره میکردند. زن که ترسیده بود، سوار ریکشا شد و از راننده خواست محل را ترک کند: «خیلی ترسیده بودم.»
به گفته او، چهار زن و دو مرد از نیروهای امر به معروف در نزدیکی جاده بانک خون حضور داشتند و پس از دریافت گزارش درباره زنان، آنان را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل میکردند.
سمیه برای جلوگیری از بازداشت دوباره، صفحهای را که زمانی بخشی از زندگی روزمرهاش بود کنار گذاشته است. شقایق موترش را از دست داده و میگوید حتی برای بیرون رفتن از خانه باید اجازه بگیرد. زن دیگری که از ترس بازداشت فرار کرده، از خشونت احتمالی خانواده پس از بازگشت میترسد.
این زنان تاکید دارند که به دلیل ترس از مجازات طالبان، اکنون فشار از دو طرف میآید؛ از خیابان و از خانه.
و برای زنانی که در هرات زندگی میکنند، فاصله میان این دو هر روز کوتاهتر میشود.
بتول حیدری، روانشناس و استاد پیشین دانشگاه در صحبت با رسانهی رخشانه میگوید، فشار و محدودیتهای طالبان در کنار کنترل خانواده، فضای امن و مستقل را از دختران گرفته است که آنان را با آسیبهای جدی روانی روبهرو کرده است.
او میگوید: «وقتی که به شکل مداوم یک دختر ترس دارد که بازداشت شود و اصلا نمیداند که چی سرنوشتی در انتظارش است، کم کم آن دختر دچار فشار حملات اضطرابی و گاها شبها کابوس میبیند دچار افسردگی میشود و دچار انزوا میشود و برخی نیز دچار خود بیمار انگاری میشوند و گاهی فکر میکنند سردرد پیدا میکنند ولی ضمیمهاش ترس است.»

