رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت حمیده؛ قربانی زنجیره‌ای از خشونت و اجبار

۱۶ حوت ۱۴۰۴
روایت حمیده؛ قربانی زنجیره‌ای از خشونت و اجبار

حمیده ( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

زحل آزاد

به گفته‌ی خودش، همه بدبختی‌هایش چهارده سال پیش آغاز شد. اوایل سال ۱۳۹۰، زمانی که تنها دوازده سال داشت و در صنف پنجم مکتب درس می‌خواند، برادرش با دختر کاکایش در یک قرار عاشقانه فرار کرد. پدرش برای پایان دادن به این منازعه، راهی را برگزید که ساده‌ترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین انتخاب بود: بد دادن حمیده.

حمیده با تلخی از آن روز یاد می‌کند: «نزدیکای شام، کاکایم و چند مرد به خانه ما آمدند. می‌گفتند برادرم دخترشان را فراری داده و آبروی آنها را برده است. ساعت‌ها بحث کردند و در نهایت فیصله شد من را به پسر کاکایی که همه می‌دانستند معتاد است، بدهند تا دعوا خلاص شود.»

خود را با نام مستعار «حمیده» معرفی می‌کند؛ ۲۶ سال دارد. می‌گوید دوبار وادار به ازدواج با مردانی شد که هر دو معتاد بودند و هیچ یک از این تصمیم‌ها، انتخاب خودش نبودند؛ انتخاب‌هایی که زندگی‌اش را سال‌ها است که در چرخه‌ای از خشونت و فقر قرار داده است.

«بد دادن» دختران در افغانستان پدیده‌ای رایج و ریشه‌دار است. سنتی که برای حل اختلاف دختری را بدون رضایتش به خانواده‌ی مقابل می‌دهند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

سازمان حفاظت از کودکان: سیلاب‌ها در افغانستان جان بیش از ۱۰۰ تن به‌شمول کودکان را گرفته است

برپایی خیمه تحصن برای دفاع از حقوق زنان افغانستان در مقابل پارلمان اتحادیه اروپا توسط بکتاش سیاووش

حمیده نیز یکی از صدها دختری بود که قربانی این سنت ناپسند شد.  

حمیده می‌گوید، او و پسر کاکایش پس از سه سال نامزدی ازدواج کردند. با مردی که معتاد به مواد مخدر بود:« روزهایی که مواد می‌زد، خوب بود؛ کم و بیش کار می‌کرد و نانی برای خوردن داشتیم. اما وقتی موادش تمام می‌شد، دنیا را روی سرم قیامت می‌کرد. مرا لت‌وکوب می‌کرد و می‌گفت: زود پول پیدا کن تا مواد بخرم.»

نشانه‌های سوختگی روی دستش را نشان داده، ادامه می‌دهد: «هرباری که از گپش نمی‌شدم، سیخ داغ را روی دست و ران‌هایم می‌ماند و می‌گفت، دیگه از فرمانش سرپیچی نکنم. دو سال خیلی سخت تیر شد و یک روزش هم بدون شکنجه‌ی من نبود.»

حمیده می‌گوید یک بار بر اثر خشونت‌های مکرر همسرش، جنین دو ماهه‌اش را نیز از دست داده است: «یک روز جلوی من مواد می‌کشید، بوی و دودش بسیار سرم بد خورد و طاقت نتوانستم، رفتم تا مانع کشیدنش شوم که با گاز حمله کرده، به کمرم زد و از هوش رفتم. وقتی بیدار شدم، در شفاخانه بودم و دیگر طفلی نبود.»

محل زندگی دقیق حمیده به خواست خودش در این گزارش نیامده است.

حمیده، پس از دو سال زندگی با شوهر اولش سرانجام به طلاق گرفت.

یکی از دلایل اصلی طلاق در افغانستان اعتیاد مردان به مواد مخدر و خشونت خانوادگی است.

دو سال پس از طلاق، پدر حمیده او را در بدل ۲۵۰ هزار افغانی به عقد مردی بسیار بزرگ‌تر از خودش درآورد؛ مردی که از ناحیه‌ی دست دارای معلولیت است و بعدها روشن شد اعتیاد به مواد مخدر هم دارد.

توصیف که حمیده دارد، دردناک است:« گفتن نان خور اضافی استی، مردم به ما می‌خندند که دخترشان طلاق گرفته، عیب است زن مطلقه در خانه باشد. خوشی و غم من به هیچ کسی اهمیت نداشت. بار اول به‌خاطر برادرم مجازات شدم و بار دوم هم به‌خاطر گپ مردم.»

همسر دوم حمیده عضو نیروهای امنیتی حکومت پیشین افغانستان بود و در جنگ با طالبان یک دستش قطع شده است. پیش از سقوط کابل در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، زندگی آن‌ها با دریافت تقاعدی شوهرش می‌گذشت و با تمام کم و کاستی‌هایش ادامه داشت.

اما این آرامش نسبی، خیلی دوام نیاورد. به قول حمیده: «در دو سال اول عروسی، آرام‌تر بودم. سال اول طالب بود که خبر شدم معتاد است و لت‌وکوب‌ها شروع شد. نیمه‌های شب از خانه بیرونم می‌کرد، دشنام دادن خو بیخی یک گپ عادی بود.»

 حمیده گفته است که چندین بار اقدام به خودکشی کرده و هر بار با کمک همسایه‌ها و خانواده‌اش نجات یافته است. «یک بار مرگ موش خوردم. فکر می‌کردم نجات پیدا نمی‌کنم، اما همسایه‌ها خبر شدند و مرا به شفاخانه بردند. فکر می‌کردم از دست بدبختی‌هایم خلاص می‌شوم، ولی باز هم زنده ماندم و با عذاب زندگی می‌کنم.»

حمیده در حال حاضر در یک مکتب خصوصی به عنوان صفاکار و آشپز کار می‌کند و ماهانه پنج هزار افغانی دستمزد می‌گیرد. او می‌گوید حتی همین درآمد اندک نیز اغلب صرف خرید مواد همسرش می‌شود.

حمیده، با اشاره به پسر پنج ساله‌اش، اضافه می‌کند: «وقتی از لت‌وکوب من خسته می‌شود، سر طفل بیچاره‌ام خشمش را خالی می‌کند. یک بار او را خفک کرد و کم مانده بود پیش چشمم جان بدهد. روزهایی که مواد دستش نمی‌رسد، خانه‌ تبدیل به جهنم می‌شود.»

او نگران است که ممکن است بلایی سر سرش کودکان‌اش بیاید.

قصه‌ی حمیده تنها یکی از هزاران داستان تلخ و تکراری زنان افغانستان است؛ زنانی که قربانی سنت‌های ناعادلانه، خشونت خانوادگی و تصمیم‌های مردسالارانه می‌شوند.

بسیاری از آن‌ها از حق انتخاب زندگی محروم‌اند، صدایشان شنیده نمی‌شود و بار رنج و محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی را به تنهایی بر دوش می‌کشند. «هیچ‌کس پشتم نیست، هیچ‌کس. از بی‌پناهی، چاره‌ای جز سوختن و ساختن ندارم.»

لب‌هایش از خشکی ترک برداشته بود. می‌گوید: «گولی ( قرض) خوردم و نمردم،  مرگ موش خوردم و باز زنده ماندم، مرگ هم از من گریزان است.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری