رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

یادی از شیرین هزاره: «شجاع بود»

۱ حوت ۱۴۰۴
یادی از شیرین هزاره: «شجاع بود»

آزاده تران

«فکرش را بکن که طالبان دوباره رفته‌اند؛ من از پاکستان برگشته‌ام و تو از ایران. دستم روی دستانت خیابان دانشگاه کابل را نشان گرفته‌ایم. کابل دوباره زیبا شده است.» این، آخرین ویدیوی از«شیرین هزاره» است که در میان کاربران شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود.

اما شیرین این آرزو را با خودش به خاک برد. دختری که در میان دوستانش به «دختر مبارز» معروف بود.

فرزانه فرحت، از دوستان نزدیک شیرین به رسانه‌ی رخشانه گفته است: «شیرین یک دختر باشخصیت و مبارز بود. من خوب به یاد دارم، شیرین از جمله دخترانی بود که از تظاهرات تبسم تا اعتراضات علیه محدودیت‌های طالبان در خط اول مبارزه بود. همیشه در صحنه بود.»

شیرین هزاره در تاریخ دوازدهم دلو امسال در استرالیا دچار سکته مغزی شد و پنج روز بعد درگذشت. او که به خاطر تهدیدهای طالبان به این کشور پناهنده شده بود، به گفته‌ی نزدیکانش با عالمی از آرزو در تاریخ  ۲۵ دلو در شهر پرت کشور استرالیا به خاک سپرده شد. 

این مطالب هم توصیه می‌شود:

«تعهد گرفتند از خانه خارج نشوم»؛ روایت غنچه‌گل کریمی، ملکه‌ی زنبورداری افغانستان از دردسرهای طالبان

طالبان: فردی که سه دختر را در شهر کابل زیر گرفته بود بازداشت شد

شیرین هزاره که بود؟

 از نگاه دوستانش شیرین هزاره یک مبارز بود که علیه تبعیض و نابرابری مبارزه می‌کرد.

فرزانه فرحت که دستکم هشت سال با شیرین دوستی نزدیک داشته، گفته است: «همیشه مبارزه کرد و آرزو داشت که زنان و مردان در افغانستان از حقوق مساوی برخوردار شوند. زنان از بند و اسارتی که در جامعه سنتی برقرار است، نجات یابند.»

تصاویری که از شیرین در شبکه‌های اجتماعی به نشر رسیده، او را دختری سرزنده و با لبخند همیشگی نشان می‌دهد. اما کسی مثل فرزانه که از نزدیک او را می‌شناخت می‌گوید: «شیرین همیشه در فضای مجازی می‌خندید و خوشحال بود. اما غم سرنوشتی که در افغانستان حاکم است و زنان دچار این سرنوشت تلخ شده‌اند، برای شیرین قابل تحمل نبود. او را این غم‌ها از بین برد.»

قادر فیاضی، برادر شیرین نیز همین همین نظر را دارد و می‌گوید، با آن‌که شیرین همیشه لبخند به لب و ظاهری آرام داشت، اما در درونش غم‌هایی از محدودیت زنان را حمل می‌کرد و این او را اذیت می‌کرد: «او از بسته بودن مکاتب و دانشگاه‌ها برای زنان و تبعضی که علیه هزاره‌ها در افغانستان وجود داشت، عمیقا ناراحت بود.»

خانواده شیرین هزاره می‌گوید، او هیچ بیماری زمینه‌ای جدی نداشت. 

صدیقه فیاضی ۳۴ ساله، خواهر شیرین هزاره در صحبت با رسانه‌ی رخشانه می‌گوید: «مسابقه‌ی فوتسال بین ایران و افغانستان بود. ازیکه شیرین علاقه‌ی زیادی به تیم فوتسال افغانستان داشت، بار‌ها برای پیروزی تیم دعا می‌کرد. جور و تیار بود. هیچ جایش درد نمی‌کرد. بسیار خوشحال هم بود. طرفای پیشین (عصر) برای‌که شب خودش را آماده کند، حمام رفت و بعد از او به اتاقش رفته بود. برار کلانم (برادر) رفته به اتاق شیرین که بابت کاری همرایش مشوره کنه. میبینه که شیرین ده روی اتاقش افتاده… داکتران به اولین تشخیص گفت که سکته مغزی کرده.»

شیرین ۲۹ ساله، زاده‌ی والسوالی جاغوری ولایت غزنی بود. او در رشته اقتصاد تحصیل کرده بود.

زهرا یک دوست نزدیک دیگر شیرین گفته‌های خود را در مورد شیرین این گونه آغاز می‌کند: «هر چه رنج‌ها عمیق‌تر، لبخند‌ها زیبا‌تر.»

از نظر زهرا هم فقط با این وصف می‌توان در مورد شیرین حرف زد: «شیرین شجاع بود.»

به گفته‌ی خواهر بزرگ‌تر شیرین، آن‌ها در کودکی پدر خود را از دست داده بودند. صدیقه می‌گوید، شیرین در فقر و سختی بزرگ شد. 

کارنامه شیرین

آخرین روزهای زندگی شیرین در افغانستان همزمان است با حاکمیت دوباره طالبان. گروهی که زنان را از فضای عمومی حذف کرده و به گفته‌ی فعالان حقوق زن، آپارتاید جنسیتی را در افغانستان بر قرار کرده‌اند.

شیرین در آغاز روزهای حاکمیت دوباره طالبان مثل صدها زن دیگر برای اعتراض به خیابان آمد. در ویدیویی که از او در شبکه‌های اجتماعی موجود است، شیرین در میان ده‌ها دختر در حال خواندن یک بیانیه اعتراضی است.

در این بیانیه شیرین گفت: «زنان نیمی از پیکر جامعه هستند. هیچ حکومتی حق ندارد زنان را از فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تحصیل و کار منع نمایند.»

طالبان به شدت اعتراضات خیابانی زنان را در افغانستان سرکوب کرده‌اند. شکنجه گسترده، بدرفتاری و آزارهای جنسی، بخشی از تجربه و روایت زنان معترض در بند طالبان را تشکیل می‌دهد.

با سرکوب اعتراضات خیابانی، زنان به سرعت به فعالیت‌های زیرزمینی روی آوردند و در قالب ده‌ها جنبش اعتراضی سر بر آوردند.

شیرین هزاره نیز یکی از بنیان‌گذاران جنبش اعتراضی زنان «عدالت‌خواه» بود. به گفته‌ی دوستانش او تا چند ماه بعد از سقوط افغانستان در کشور ماند و مبارزه کرد.

فرزانه فرحت گفته است، شیرین به دلیل کار‌های اعتراضی‌اش علیه طالبان، از سوی این گروه تحت تعقیب بود. «در یکی از روزها من و شیرین برای اجرای برنامه‌ی اعتراضی به خانه‌ی یکی از زنان معترض رفته بودیم. وقتی طالبان از برگزاری برنامه ما خبر شده بود و حضور نیرو‌های طالبان در چهار اطراف خانه‌ای که برنامه داشتیم، زیاد شده بود. همه‌ی زنان به نحوی فرار کردند. من و شیرین نیز به طرف خانه آمدیم. به دلیل این‌که طالبان ما را گم کنند، در مسیر راه چندین بار چادر‌های ما را تبدیل کردیم. یعنی آن روز تا به خانه‌ رسیدیم طالبان دنبال ما بود. ما به سختی خود را از پیش چشمان آنها ناپدید کردیم. شیرین به دلیل تهدیدهای امنیتی مجبور شد که افغانستان را ترک کند.»

به گواهی دوستانش، نام شیرین بیشتر به حضور فعال او در جنبش‌های اعتراضی قبل از طالبان گره خورده است. مثل جنبش روشنایی و تبسم.

 جنبش تبسم در ۲۱ عقرب سال ۱۳۹۴ در کابل از سوی هزاران اعتراض‌کننده صورت گرفت. این حرکت به هدف دادخواهی برای هفت شهروند هزاره که در زابل سر بریده شده بودند، صورت گرفت. این جنبش بنام دختری که جوان‌ترین قربانی آن حادثه بود، نام‌گذاری شده بود.

جنبش اعتراضی روشنایی نیز  در سال ۱۳۹۵ به دلیل تغییر خط انتقال ۵۰۰ کیلوولت برق ترکمنستان به افغانستان از ولایت مرکزی بامیان به گذرگاه سالنگ به راه افتاد. راهپیمایی مدنی چندین روزه که در تاریخ ۲ اسد سال ۱۳۹۵، با دو انفجار مهیب در منطقه‌ی دهمزنگ کابل به خون کشیده شد. دست‌کم ۹۰ تن جان باختند و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدند.

هم‌چنین شیرین یکی از اعضای حرکت دادخواهی ۲۱ عقرب سال ۱۳۹۷ بود. این دادخواهی به دلیل حملات گسترده طالبان به ولسوالی‌های جاغوری، مالستان و خاص ارزگان صورت گرفت. اعتراض‌کنندگان به دلیل بی‌توجهی حکومت جمهوریت به امنیت این ولسوالی‌ها، تجمع اعتراضی تشکیل داده بودند. پس از این‌که محمد اشرف غنی رییس جمهور حکومت پیشین، خواست معترضان را پذیرفت، اعتراضات پایان یافت.

اما  در ختم اعتراضات که در منطقه‌ی فواره آب کابل برگزار شده بود، انفجاری رخ داد که در نتیجه‌ی این انفجار ۶ نفر کشته شد و ۲۰ نفر دیگر زخمی شده بود.

شیرین یکی از زخمی‌های این رویداد بود.

به گفته‌ی صدیقه خواهرش، شیرین از ناحیه سر، صورت و هر  دو دست آسیب شدیدی دیده بود و  برای دو روز در شفاخانه ایمرجنسی بستری بود.

صدیقه گفته است: «بعد از این‌که شیرین به هوش آمد، اولین چیزی که پرسان کرد دوستانش بود. وقتی‌که شنید آن‌ها شهید شدند، از هوش رفت. بعد از او همیشه گریه می‌کرد و سردرد می‌‌شد. وقتی که در کابل بود جایی که او آرام می‌شد، تپه شهدا و نشستن بالای قبر‌های شهدای روشنایی و دیگر شهدا بود.»

صدیقه می‌گوید، خواهرش همیشه داروی مسکن استفاده می‌کرد.

پس از سقوط کابل، در ماه‌هایی که شیرین در افغانستان بود، گاهی ناگزیر می‌شد، پنهانی در اعتراض‌ها شرکت کند. صدیقه می‌گوید، خانواده به خاطر تهدید جدی طالبان کمتر به او اجازه می‌داد. «بعد ازین که طالبان آمد، برادران و مادرم برایش زیاد اجازه نمی‌داد. اما او به صورت پنهانی به بهانه‌ی کورس و یا بیرون رفتن د برنامه‌‌‌های اعتراضی اشتراک می‌کرد…یادم است او شب‌ها را برای اعتراضات که برگزار می‌کرد، خواب نمی‌کرد.»

سرانجام تلخ شیرین

شیرین در سال ۱۴۰۱ به دلیل تهدیدهای طالبان مجبور شد افغانستان را ترک کند. دستکم چهار سال در پاکستان بود. حدود پنج ماه قبل به استرالیا پناهنده شده بود. 

خانواده‌اش می‌گوید، او در تلاش ساختن یک زندگی تازه بود. روزها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‎‌خواند. اما با این هم به گفته‌ی صدیقه، شیرین بارها به خاطر وضعیت دختران در افغانستان  پیش او گریه کرده بود. «همیشه از بسته ماندن مکتب و دانشگاه در افغانستان یاد می‌کرد…می‌گفت که[سرنوشت] دختران افغانستان چطور شود؟ نه آنجا درس است و نه آزادی.»

به گفته‌ی نزدیکان و دوستانش، همین نگرانی‌ها بود که سرانجام تلخی را برای شیرین رقم زد.

در آخرین ویدیویی که از شیرین در شبکه‌های اجتماعی به نشر رسیده، به خوبی نشان می‌دهد که او چقدر عاشق آزادی، برابری و کابل بوده است.

شیرین در این ویدیو گفته است: «کمی آن‌طرف‌تر دانشگاه کابل، دانش‌جویانش همه خوش‌تیپ کرده‌اند، انگیزه درس از چشمان پیداست. دانش‌جویان ماستری‌اش عشق را مورد تحقیق قرار داده‌اند. آن‌طرف دیگر دانش‌جویان عاشقی که بدون هیچ ترس و لرزی به معشوقه‌ی شان عشق را اعلام می‌کنند. دیگر نگران نیستند که مبادا سنگسار شوند. طرف دیگر دشت برچی، دشت آزاد‌گان! لیسه معرفت، این‌بار دختران نیز مانند پسران به مکتب می‌روند. آن‌طرف جاده کمی پایین‌تر، کافه آذر توجه همه را جلب کرده است، سر تا انتهایش عاشق و معشوق، صدای داوود سرخوش بیرون زده است. کابل دوباره زیبا شده است، مانند تو و من. مانند افغانستان. به امید آن روز.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری