رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

بازگشت به سرزمین محدودیت‎‌ها؛ مادر در فکر نان و دختر در آرزوی آموزش

۳۱ اسد ۱۴۰۴
بازگشت به سرزمین محدودیت‎‌ها؛ مادر در فکر نان و دختر در آرزوی آموزش

سمت راست تصویر مهیا و سمت چپ تصویر طاهره / عکس: رسانه‌ی رخشانه

هانیه فروتن

«شب‌ها وقتی سرم ره روی بالشت می‌گذارم، از ترس اینکه نتوانم نانی برای بچه‌هایم پیدا کنم، آرزو می‌کنم صبح دیگر بیدار نشوم.»

این را طاهره، مادری ۳۵ ساله می‌گوید که به‌تازگی پس از اخراج اجباری از ایران، همراه با خانواده شش‌نفری خود به کابل بازگشته است.

خانواده‌ی طاهره ۱۶ سال قبل به ایران مهاجرت کرده بودند. اما در اوایل ماه سرطان سال روان خورشیدی، با شدت گرفتن اخراج مهاجران، او مجبور شد همراه با همسر، مادرشوهر و سه فرزندش ایران را ترک کند و به کابل بازگردد؛ جایی که سایه‌ی سنگین محدودیت‌های طالبان، آینده را برایشان مبهم‌تر از همیشه ساخته است.

مهیا، دختر ۱۵ ساله طاهره در ایران صنف نهم مکتب بود. مهیا اکنون بیش‌تر اوقاتش را در کنج چهار دیواری خانه سپری می‌کند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

اقدام کوچک، اما قدرتمند «ناهید»

روایت زنان؛ سالهای تاریکی و درد خانه‌نشینی!

حکومت ایران در آغاز سال ۱۴۰۴ به مهاجران فاقد مدرک قانونی مهلت داد تا نیمه‌ی سرطان خاک آن کشور را ترک کنند. اما پس از حمله‌ی اسرائیل به ایران در ۲۳ جوزا و ادامه‌ی تنش‌ها، فشارها بر مهاجران افزایش یافت و روند اخراج با شتاب بیشتری دنبال شد.

اکنون روزانه صدها خانواده، به‌ویژه زنان و کودکان، از مرزها وارد افغانستان می‌شوند. بر اساس آمار مقام‌های ایرانی، تاکنون بیش از یک میلیون شهروند افغانستانی از ایران اخراج شده‌اند.

طاهره که در سال ۱۳۸۸ برای فرار از فقر، بیکاری و به امید یک زندگی بهتر افغانستان را ترک کرده و به ایران رفته بود، امروز بار دیگر در دام همان سرنوشت گرفتار شده است؛ با این تفاوت که حالا نگرانی تازه‌ای دارد: یگانه دختر نوجوانش دیگر حق آموزش ندارد.

او با اندوه می‌گوید: «دیوانه می‌شم وقتی فکر می‌کنم که حق کار کردن ندارم. دخترم عاشق درس است، ولی حالی اجازه نداره به مکتب بروه. همو بی‌وطنی خیلی خوبتر از وطنی بود که در آن هیچ امیدی نداشته باشم.»

چالش‌های زندگی در مهاجرت

زندگی طاهره در مهاجرت نیز آسان نبود. او از کارهای شاقه برای تأمین مخارج خانواده گرفته تا تحمل توهین‌ها، بار سنگینی را به دوش کشید. در کنار همه‌ی این سختی‌ها، حادثه‌ی کاری شوهرش یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌ها به زندگی‌شان بود.

طاهره می‌گوید: «شوهرم کار ساختمانی می‌کرد. یک روز وقتی با دستگاه می‌خواست سنگ برش کنه، دستگاه و سنگ به چشمش خوردن. همو روز زندگی ما زیر و رو شد. شش ماه تمام کارم شده بود پرستاری؛ رفت‌وآمد بین خانه و بیمارستان. حالی پنج سال شده که خانه‌نشین است.»

به گفته‌ی طاهره، شوهرش دیگر توانایی کار کردن را ندارد و در این حادثه،  چشم راستش به کلی نابینا و چشم چپش نیز خیلی ضعیف شده است.

طاهره هر روز ساعت سه‌ بامداد از خواب برمی‌خاست و در تاریکی راهی زمین‌های زراعتی می‌شد. او بیشتر وقت‌ها پنبه می‌چید و گاهی هم میوه. غروب، حوالی هفت یا هشت شب، خسته و درمانده به خانه بازمی‌گشت؛ اما ناچار بود باز هم به کارهای خانه و طفل دو ساله‌اش رسیدگی کند.

علاوه بر سختی کار، مشکل بزرگ دیگر طاهره کارفرمایانش بودند. دست‌مزد او به‌موقع پرداخت نمی‌شد و اگر برای حقش شکایت می‌کرد، با تهدید به اخراج و توهین روبه‌رو می‌شد.

 همه‌ی این سختی‌ها در برابر آرامشی که طاهره در چهره‌ی خانواده‌اش می‌دید، اندک و قابل تحمل به‌نظر می‌رسید. او می‌گوید در ایران دست‌کم اجازه کار کردن داشت و دخترش نیز راهی برای رسیدن به آرزوهایش پیدا کرده بود.

طاهره با لبخند تلخی که روی لبانش نقش بسته، روایت می‌کند: «دخترم عاشق درس بود. وقتی می‌دیدم با شوق می‌رفت مکتب، حالم خوب می‌شد. یا وقتی شوهرم ره رو به بهبود می‌دیدم، فشار زندگی برایم قابل تحمل می‌شد. پسرهایم آرام بودند و مادرشوهرم هم چندان نگران نبود.»

اخراج گسترده مهاجران از ایران و پاکستان نگرانی‌های جدی در سطح جهانی ایجاد کرده است. سازمان ملل متحد در گزارشی هشدار داده که زنان و دختران در نتیجه‌ی این روند، بیش از همه در معرض خطر فقر، ازدواج‌های زودهنگام و انواع آزار و اذیت قرار دارند.

رویای ناتمام مهیا

مهیای ۱۵ ساله، دختر طاهره، تا صنف نهم در ایران درس خوانده است. او آرزو داشت روزی معلم شود؛ اما با بازگشت اجباری خانواده به افغانستان، حالا می‌داند که این رویا به‌سادگی دست‌یافتنی نیست.

مهیا با ناامیدی می‌گوید: «درس خواندن برایم همه‌چیز بود. می‌خواستم معلم شوم، ولی اینجا دخترها اجازه مکتب رفتن ندارن. حالا هیچ امیدی برای آینده ندارم.»

از آمدن خانواده طاهره به کابل یک ماه می‌گذرد. در این مدت، مهیا دیگر آن دختر پرشور و عاشق درس نیست. به گفته طاهره، او با کسی حرف نمی‌زند و بیشتر وقت‌ها در گوشه‌ای از خانه دراز می‌کشد. اشتهایش را از دست داده و شب‌ها در خواب با صدای بلند حرف می‌زند، گویی کابوس‌ها رهایش نمی‌کنند.

طاهره با بغض می‌گوید: «روز آخری که از مدرسه خانه آمد ره خوب به یاد دارم، با همکلاسی‌ها و آرزوهایش خداحافظی کرده بود. حتی در مرز می‌گفت مامان افغانستان نرویم، اونجا دخترا ره زندانی می‌کنن. کتاب و دفترچه‌هاش هنوز هستن، وقتی تنها میشه میره اونا ره نگاه می‌کنه و گریه می‌کنه.»

با اینکه مهیا نمی‌خواست با من حرف بزند، اما به اصرار مادرش چند جمله‌ای گفت. سرش پایین بود و نگاهش روی نقش‌های قالین ثابت مانده بود. با صدایی خسته گفت: «در اخبار و از اقارب‌مان که این‌جا بودن، شنیده بودم که طالبان حتی نمی‌گذارن دخترا به خرید برن و بازداشت می‌کنن. من ایران را دوست دارم، چون می‌شد درس خواند، بیرون رفت و با هم‌کلاسی‌های ما گردش رفت. حالا احساس می‌کنم همه درها به رویم بسته شده.»

بعد از گفتن این جملات، دوباره سکوت کرد و انگار دنیای درونی خودش را ترجیح داد. سکوتی که مادرش آن را «سنگین‌تر از هر حرفی» توصیف می‌کند.

با گذشت یک ماه از بازگشت به کابل، خانواده طاهره هنوز سقف ثابتی روی سر ندارند. آن‌ها فعلاً در خانه‌ی یکی از بستگان خود به‌طور موقت زندگی می‌کنند، اما این وضعیت نمی‌تواند دوام بیاورد. بیکاری طاهره، ناتوانی جسمی شوهرش و نبود هرگونه درآمد ثابت، روزهای‌شان را به نگرانی و بی‌ثباتی گره زده است.

طاهره می‌افزاید: «همه‌جا برای کار سر زدم، اما کار نیست. حالا مانده‌ایم که نان شب از کجا کنیم. از بی‌خانگی می‌ترسم. همین حالا هم  مثل آواره‌ها زندگی می‌کنیم.»

برای خانواده‌ای که بیش از ۱۶ سال در ایران زندگی کرده، کابل بیشتر شبیه شهری بیگانه است. نه خانه‌ای دارند، نه منبع درآمدی و نه چشم‌اندازی روشن برای آینده.

در همین حال، کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل هشدار داده‌اند که هزاران زن و دختر بازگشت‌کننده با محدودیت‌های کار، تحصیل و آزادی‌های فردی مواجه می‌شوند.

حتا بخش زنان سازمان ملل و صندوق جمعيت این نهاد در گزارشی نوشته است که زنان و دختران بازگشت‌کننده با افزایش موارد خشونت مبتنی بر جنسیت، ازدواج زودهنگام و اجباری، قاچاق و برقراری روابط جنسی برای رفع نیازهای اولیه روبرو می‌شوند.

خانواده طاهره یکی از خانواده‌های اخراج شده از ایران است که اکنون واقعیت تلخ بی‌سرپناهی، آینده نامشخص و بیکاری را تجربه می‌کند.

پس از اخراج گسترده مهاجران از ایران و پاکستان، کارشناسنان حقوق بشر سازمان ملل متحد گفته‌اند که مهاجران به سرزمینی بازگردانده می‌شوند که حاکمان آن متهم به نقض حقوق بشر هستند و تحت تعقیب دادگاه کیفری بین‌المللی قرار دارند.

طالبان در حال گسترش محدودیت‌های خود بر زندگی زنان هستند. پس از بستن مکاتب بالاتر از صنف ششم، دانشگاه و انستیتوت‌های صحی بر روی زنان و دختران، در تازه‌ترین مورد، العربیه گزارش داده است که هبت‌الله آخوندزاده، رهبر گروه طالبان، دستور تعطیلی مدارس دینی دخترانه در افغانستان را به‌دلیل آموزش ریاضی، علوم و زبان در این مدارس صادر کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری