جاوید مالکی
طالبان با هدف جلوگیری از نشر اطلاعات و کنترل روایتها، بهویژه درباره ناامنیها، محدودیتهای گستردهای بر رسانهها در افغانستان اعمال کردهاند.
مرکز خبرنگاران افغانستان (AFJC) در پنجمین سال حاکمیت طالبان گفته است محدودیتهای طالبان بر رسانهها و خبرنگاران، افغانستان را به زندان اطلاعات تبدیل کرده است.
بر اساس شاخص آزادی مطبوعات سال ۲۰۲۶، افغانستان دستکم پنج سال است که در پایینترین جایگاهها قرار داشته است. اما آنچه خبرنگاران توصیف میکنند، نگران کننده است. بهویژه در مواردی که روایت طالبان از امنیت را خدشهدار میکند. به رغم ناکامیهای سیاسی فراوان طالبان، این گروه برقراری امنیت و خاموشی صدای انفجار را بزرگترین دستآورد خود قلمداد میکنند.
آخرین مورد، انفجار در مکتب «شمع هدایت» در غرب کابل است. رویدادی که هنوز ابهامهای زیادی در مورد آن وجود دارد. روایت شاهدان عینی این است که انفجار به دلیل پرتاب نارنجک دستی صورت گرفته، اما طالبان انفجار را ناشی از انفجار مواد قدیمی منفجر نشده میدانند و اعلام کردهاند که حملهای در کار نبوده است.
روزنامهنگاران از داخل افغانستان با روزها پیگیری هنوز موفق نشدهاند جزئیات کامل و دقیقی از ماجرا را به دست آورند. خبرنگاران رسانهی رخشانه میگویند، طالبان در کنار خلق روایت خود، امکان دسترسی به هرگونه معلومات را به کسی نمیدهد.
در چند روز گذشته، همکاران ما با دهها منبع تماس گرفتند. شاهدان عینی حاضر شدند با احتیاط موارد جزئی از معلومات خود را شریک کنند. اما در صحبتهای هیچ کدام سرنخی از علت واقعی انفجار پیدا نبود. یا دستکم راستی آزمایی معلومات به هیچ صورت ممکن نبود. طالبان از همان ساعت اول، راههای منتهی به مکتب را مسدود کردند و به کسی اجازه ورود به کوچهی مکتب و کوچههای نزدیک به مکتب را ندادند تا جزییات این انفجار از چشم رسانهها دور بماند.
حتا برخی شاهدان عینی بعدا با تماس به رسانهی رخشانه درخواست کردند که از گفتههای آنها در گزارش چیزی استفاده نشود. آنها به وضوح گفتند، از عواقب و پیگیری طالبان ترس دارند. در نتیجه این وضعیت، با گذشت یک هفته از وقوع انفجار در مکتب خصوصی شمع هدایت، تا هنوز علت اصلی وقوع رویداد و عامل آن مشخص نشده است. طالبان روز بعد از انفجار، مسوول مکتب خصوصی شمع هدایت و یکی از معلمان این مکتب، نماینده کوچه و یک داکتر را که سر کوچه مکتب دواخانه داشته است را بازداشت کردند.
رسانههای نزدیک به طالبان یا متاثر از محدودیتهای طالبان، روایتی را بازتاب میدهند که مورد تایید طالبان است.
این تنها موردی نیست که طالبان تلاش کردهاند از اطلاعرسانی دقیق در مورد یک فاجعه جلوگیری کنند. به عنوان مثال، سازمان حمایت از رسانههای افغانستان (AMSO) در گزارشی گفته است، طالبان تلاش کردهاند خبرهای مربوط به افرادی که در نیمروز بر اثر تشنگی تلف شدند، «به صورت محدود و کمرنگ» پوشش دهند.
دشمنی طالبان با جریان آزاد اطلاعات از طرفی امری تاکتیکی است و از طرف دیگر، این ضدیت ایدئولوژیکی است. از نظر تاکتیکی طالبان امیدوارند که بر جنایتهای گذشته و ناکامی امروزشان سرپوش بگذارند. درک طالبان از این واقعیت دقیق است که در فضای آزاد اطلاعرسانی هرگز در میان مردم و افکار عمومی نمیتوانند جایگاهی پیدا کنند.
از نظر ایدئولوژیکی نیز طالبان باوری به آزادی بیان ندارند. چه در دور اول حاکمیت این گروه که استبداد مطلق رسانهای برقرار بود و چه در پنج سال گذشته که پیوسته در مسیر استبداد رسانهای قدم برداشتهاند، به خوبی روشن میکند که طالبان رسانهها را تا جایی تحمل میکنند که ابزار پروپاگندای این گروه و در خدمت این گروه باشد.
طالبان اکنون تقریبا جریان اطلاعات را در کنترل گرفته است. این کار را از طریق بازداشت و شکنجه خبرنگاران و سانسور ساختاری انجام داده است. مرکز خبرنگاران گفته در یک سال گذشته، بیش از ۱۰۰ مورد نقض آزادی خبرنگاران و رسانهها را ثبت کرده که نشاندهنده ادامه روند سرکوب شدید آزادی رسانهها از سوی طالبان است.
اکنون کورسوی امید اطلاعرسانی از داخل افغانستان یک چیز است؛ اطلاعرسانی رسانههای تبعیدی با تکیه به منابع مردمی.
شاید این آخرین ساز و کار اطلاعرسانی از داخل افغانستان باشد. اما رویداد اخیر و موارد مشابه آن، ثابت کرده که طالبان در حال گذاشتن پا بر همین گلوی اطلاعرسانی است و حقیقت را خفه کردند.
تجربه خبرنگاران ما میرساند که طالبان در تلاشاند که منبع اصلی اطلاعات، یعنی مردم را نیز از صحبتکردن با رسانهها باز دارند. در گذشته دستکم سابقه نداشت که مردم پس از صحبت با خبرنگاران از ادامه گفتوگو منصرف شده باشند. یا به دلیل ترس از برخورد طالبان خواسته باشند نام و گفتههایشان منتشر نشود. اما این اتفاق اخیرا افتاد و این ترس، عملاً بخشی از اطلاعات را پیش از آنکه به دست رسانه برسد، خاموش میکند.
مثلا این پاسخ یک منبع مطلع از فاجعه مکتب «شمع هدایت» به خبرنگار ما است: «لطفا درک ما کنید. دست از تهیه گزارش بردارید که مکتب و دانشآموزان ما در خطر است.»
خبرنگار رسانهی رخشانه میگوید: «۳۱ اسد سال روان، برای صحبت با دانشآموزان به اطراف مکتب شمع هدایت رفتم و با چندین خانواده صحبت نمودم، تا در مورد چگونگی انفجار و مجروح شدن فرزندانشان با من مصاحبه نمایند، اما هیچیک نپذیرفتند.»
یا این تحقیقات یک هفتهای خبرنگار دیگر رسانهی رخشانه که نوشته است: «آنچه در نخستین روز برایم قابل توجه بود، قاطعیت منابع در بیان این روایتها بود. افرادی که با آنان صحبت کردم، هنگام توضیح آنچه دیده یا از شاهدان شنیده بودند، تقریباً هیچ تردیدی نشان نمیدادند. روایت پرتاب نارنجک یا بمب دستی از سوی دو موتورسوار، در صحبت چند منبع مختلف تکرار میشد. اما پنج روز بعد، وقتی دوباره به محل رفتم تا با منابع صحبت کنم، فضا کاملاً تغییر کرده بود. این بار مردم با احتیاط و دودلی درباره انفجار صحبت میکردند و بیشتر همان روایتی را تکرار میکردند که از سوی برخی رسانههای تحت کنترل طالبان منتشر شده بود؛ روایتی که میگفت انفجار در نتیجه منفجر شدن مواد منفجره قدیمی و منفجرنشده رخ داده و یکی از دانشآموزان آن را به داخل مکتب انتقال داده است. حتی برخی از افرادی که در روز نخست گفته بودند موتورسوارها را دیدهاند، این بار با تردید و بیمیلی، روایت انفجار مواد منفجره قدیمی را بازگو میکردند. تغییر رفتار منابع بیشتر از خود روایت برایم قابل توجه بود. ترس و تردید را میشد در چهره و نگاه برخی از آنان دید.»
این وضعیت بهویژه درباره زنانی که تجربه بازداشت یا سرکوب طالبان را داشتهاند، شدیدتر است. قربانیانی که ما قبلا با آنها صحبت کردیم، تحت فشار قرار گرفتهاند تا درباره آنچه بر آنان گذشته با رسانهها صحبت نکنند. در برخی موارد، سکوت و خودداری از فعالیت یا صحبت عمومی، بخشی از تعهداتی بوده که در روند آزادی از آنان خواسته شده است. این روایتها نشان میدهد که فشار طالبان تنها متوجه خبرنگاران نیست؛ قربانی نیز باید ساکت بماند تا روایت او به افکار عمومی نرسد.
گزارشهای نهادهای حقوق بشری نیز از چنین الگویی حکایت دارد. دیدهبان حقوق بشر در گزارشی درباره بازداشت زنان معترض نوشته است که طالبان زنان و خانوادههای آنان را با بازداشت، تهدید و فشار به سکوت واداشتهاند. در برخی موارد، خانوادهها از ترس بازداشت یا آسیب بیشتر، حتی بازداشت نزدیکان خود را پنهان میکردند.
مرکز خبرنگاران افغانستان پیشتر نیز مستند کرده بود که طالبان از رسانهها خواستهاند با مخالفان و منتقدان این گروه مصاحبه نکنند. در سپتامبر ۲۰۲۴ نیز به رسانهها گفته شد که نمیتوانند با افرادی که مورد تأیید طالبان نیستند گفتوگو کنند. به تازگی ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان در گفتوگو به بی بی سی گفته است که اجازه نمیدهد رسانهها فعالیتی خلاف رژیم طالبان داشته باشند.
در عمل، این محدودیت به معنای حذف بخشی از جامعه از روایت رسانهای افغانستان است. خبرنگار تنها زمانی میتواند روایت مستقلی تولید کند که بتواند با شاهد و قربانی صحبت کند. وقتی انتخاب مصاحبهشونده نیز باید مورد تأیید حکومت باشد، رسانه دیگر با یک محدودیت ساده روبهرو نیست؛ بلکه با تلاش برای کنترل خودِ منابع اطلاعاتی مواجه است.
از طرف دیگر، طالبان حتی تلاش کردهاند ارتباط میان خبرنگاران داخل افغانستان و رسانههای خارج از کشور را نیز قطع کنند. سازمان حمایت از رسانههای افغانستان (AMSO) در گزارش اخیر خود گفته است که استخبارات طالبان از خبرنگاران محلی، مسوولان رسانهها و نمایندگان محلی نهادهای حامی خبرنگاران در کابل، ننگرهار و شماری دیگر از ولایتها خواستهاند خبرنگارانی را که با رسانههای تبعیدی همکاری دارند، شناسایی و معرفی کنند.
بنابراین، با توجه به منع اطلاعرسانی مردم از طریق ارعاب و کوتاه کردن دست رسانههای مستقل و تبعیدی به شاهد و قربانی، این توصیف که طالبان بر گلوی اطلاعرسانی پا گذاشته، اغراق آمیز نیست؛ زیرا طالبان از چند جهت همزمان بر مسیر تولید و انتشار اطلاعات مستقل فشار وارد میکنند. خبرنگار را تحت فشار میگذارند، رسانه را محدود میکنند، منبع را ارعاب میکنند، قربانی را به سکوت وامیدارند.
دستکم برای ما سابقه نداشته که یک فاجعه به بزرگی حمله بر مکتب «شمع هدایت» تا این اندازه در سکوت و بدون دسترسی به علت انفجار و کودکان قربانی در ابهام باقی بماند. نگرانی بزرگتر این است که این الگو تکرار شود بدون اینکه طالبان امروز یا فردا مجبور به پاسخگویی در مورد آن باشند.

