رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

ایستادگی خاموش؛ برخی خانواده‌ها چگونه پای حق آموزش دختران‌شان ایستاده‌اند؟

۲ حوت ۱۴۰۴
ایستادگی خاموش؛ برخی خانواده‌ها چگونه پای حق آموزش دختران‌شان ایستاده‌اند؟

عکس: آرشیف- ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

خبرنگاران رسانه‌ی رخشانه

مینا و همسرش، در میان تمام گرفتاری‌های روزمره‌ی زندگی، هر روز و در سه نوبت، دختران‌شان را تا یکی از مکتب‌های پنهانی همراهی می‌کنند. سه ساعت منتظر می‌مانند تا درس آن‌ها تمام شود و به خانه برگردند. «خیلی سخت است، اما اگر دخترایم خوش نباشند، راحتی را چه کنم؟»

مینا ۴۲ ساله می‌گوید که با بسته شدن مکاتب‌، دو دخترش برای یک‌سال خانه‌نشین و منزوی شدند. مینا گفت که این وضعیت برای او و شوهرش پذیرفتنی نبود: «ماه‌ها گشتم تا مکتب را پیدا کنم. وقتی دخترانم دوباره کتاب و کتابچه به دست گرفتند، آن‌قدر خوشحال شدم که با خودم گفتم هر کاری لازم باشد انجام می‌دهم.»

طالبان برخورد سخت‌گیرانه‌ای نسبت به آموزش‌های مخفیانه و زیرزمینی دارند. هر زمان که از وجود چنین مراکزی مطلع شوند، آن را بسته و در مواردی مسوولان آن را هم بازداشت کرده‌اند.

در این گزارش با دست‌کم ده نفر از منابع و خانواده‌ها گفت‌وگو شده است؛ کسانی که تجربه‌ی «ایستادگی خاموش» خود را در برابر محدودیت‌های آموزشی طالبان علیه دختران شریک کرده‌اند. به گفته‌ی آنان، خانواده‌ها برای ادامه‌ی آموزش دختران‌شان به اقدام‌هایی چون مهاجرت، فروش زمین و دارایی، جست‌وجوی آموزشگاه‌های مخفی، استخدام آموزگار خصوصی و فراهم‌کردن حمایت عاطفی و روانی روی آورده‌اند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

اشتراک‌کنندگان «نشست گفتمان ملی» بر حق آموزش دختران در افغانستان تاکید کردند

اتحادیه اروپا، بریتانیا و گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل بر حق آموزش دختران در افغانستان تاکید کردند

در بیش از چهار سال سال گذشته، طالبان با صدور فرمان‌های متعدد، مرحله‌به‌مرحله محدودیت‌های زیادی برای زندگی زنان وضع کرده‌اند. منع دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب، یکی از اولین اقدامات طالبان بود.

تصمیمی که تاکنون طبق گزارش سازمان ملل، به محرومیت ۲.۲ دختر از آموزش منجر شده است.

آموزش مخفیانه، آنلاین و مدرسه‌ی دینی تنها گزینه‌‌های در دسترس دختران برای آموزش هستند.

نگرانی مینا و شوهرش این بود که اگر دختران‌شان تنهایی بیرون بروند، ممکن است بازداشت شوند. برای همین، آن‌ها تصمیم گرفتند خود دختران‌شان را به مکتب ببرند و برگردانند. «یک روز دختر خوردم با رنگ پریده به خانه آمد. می‌گفت افراد امر به معروف جلویش را گرفته بودند و هشدار داده بودند که دیگر تنها بیرون نشود، وگرنه مسوولیتش با خودش است. مجبور شدیم خودمان دخترها را به مکتب برسانیم.»

دختران مینا حالا در صنف ده، یازده و دوازدهم یک مکتب مخفی درس می‌خوانند. مینا و شوهرش نزدیک به سه سال است که هر روز، از ساعت هشت صبح تا چهار عصر، نوبتی دختران‌شان را یکی‌یکی به مکتب می‌رسانند.

بازداشت دختران به دست نیروهای طالبان از خیابان به بهانه‌های مختلف، از جمله پوشش، یک نگرانی جدی برای مردم است. دفتر هیات سازمان ملل متحد (یوناما) در افغانستان روز دوشنبه، ۳۰ سرطان با نشر پستی در صفحه‌ی ایکس خود نوشت که طالبان تعداد زیادی از زنان و دختران را در کابل بین ۱۶ تا ۱۹دهم ماه جاری میلادی به‌دلیل رعایت نکردن حجاب بازداشت کرده است.

ناصر، شوهر ۵۷ ساله‌ی مینا، در یکی از بازارهای نزدیک خانه‌اش دست‌فروشی می‌کند.  ناصر می‌گوید: «خودم نتوانستم درس بخوانم، اما دخترانم باید تحصیل کنند. شاید فعلاً راه آسانی نباشد، اما همیشه یک راه وجود دارد. هر سختی را به جان می‌خرم تا روزی پیش فرزندانم شرمنده نباشم.»

ناصر می‌گوید، خوشحال است که توانسته امید آموزش را در دل دخترانش زنده نگه دارد. «یک نفر با کنایه گفت به‌جای ضایع‌کردن نصف روزت، تمام وقت کار کن و قرض مردم را بده. شنیدن این حرف خیلی سخت بود، ولی خوش استم که پیش اولادایم سرم خم نیست.»

گلشاه، یک مادر ۵۳ ساله از ولایت سرپل می‌گوید، تمام جواهرات خود را فروخته، زمین‌های کشاورزی خود را به گرو داده و دخترش را برای ادامه تحصیل به ایران فرستاده است. «دخترم جلوی چشمم ذره‌ذره می‌پژمرد. شب‌ها گریه می‌کرد، لباس‌هایش را پاره می‌کرد. دیگر طاقت دیدنش را در آن حالت نداشتم. مجبور شدم هرچه داشتم گرو بگذارم؛ طلاها و حتی جواهرات مادرم را فروختم.»

گلشاه مادر چهار پسر و یک دختر است. شوهرش را سال‌ها پیش از دست داده و به‌تنهایی بار زندگی و بزرگ‌کردن فرزندانش را بر دوش کشیده است.

دختر ۲۸ ساله گلشاه اکنون در یک دانشگاه دولتی در ایران در رشته حقوق تحصیل می‌کند. خیاطی، گلیم‌بافی، گلدوزی و دیگر هنرهای دستی، در این دو سال تنها منبع درآمد گلشاه بوده که با آن دخترش را حمایت مالی کرده است. «بعضی وقت‌ها از درد کمر و پا خسته می‌شوم و می‌گویم دیگر خیاطی نمی‌کنم، اما باز با خودم می‌گویم درس و دانشگاه دخترم چه می‌شود؟ می‌خواهم دخترم ماستری‌اش را هم بخواند. اگر لازم شود، خانه‌ام را هم می‌فروشم.»»

یا راحله ۳۵ ساله که گفت، فقط به خاطر امکان تحصیل دخترش از ولسوالی ورس بامیان به کابل کوچ کرده است. «نخواستم دخترایم هم به سرنوشت من گرفتار شوند. هفته‌ها پیش پدرشان زاری کردم تا راضی شد و حالا شکر خدا هر دو دخترم مکتب می‌خوانند.»

راحله، اکنون به سختی در محله فقیرنشین کابل زندگی می‌کند. در خانه‌ای که اتاق‌هایش بیشتر به انبار شباهت دارد تا محل زندگی. دختران ۲۰ و ۲۴ ساله‌ی راحله حالا دانش‌آموز یک مکتب مخفی هستند. «گاهی پدرشان از بیکاری عصبی می‌شود و می‌گوید چرا مجبورش کردم کابل بیاید. اما وقتی می‌بیند دخترها با شوق درس می‌خوانند، همه‌ی سختی‌ها از یاد ما می‌رود.»

خانواده مدینه ۲۰ ساله هم داستان تحسین‌ برانگیزی دارد. مدینه صنف نهم بود که طالبان مکتب‌ها را بستند. خواهر ۲۳ ساله‌اش حدود یک سال بعد توسط طالبان از دانشگاه رفتن منع شد. او دانشجوی سال دوم کمپیوتر ساینس در دانشگاه بلخ بود.

اما پدر مدینه نگذاشت دخترانش ناامید شود. به گفته‌ی مدینه، پدرش زمین خود را در ولسوالی دهدادی بلخ فروخت و خواهر بزرگ‌ترش را برای تحصیل به ایران فرستاد و خودش در حال خواندن زبان انگلیسی است.

مدینه گفته: «پدرم برای خواهرم بورسیه خرید و او را با پول شخصی به کشور ایران فرستاد تا ادامه تحصیل دهد و فعلا در ایران کمپیوترساینس می‌خواند و سال دومش است…پدرم مثل کوه پشت ما است.»

نازنین ۲۰ ساله و ساکن شهر مزار به رسانه‌ی رخشانه گفته است، پدرش دکاندار است و درآمدش ناچیز، اما با همین درآمد کم برایش آموزگار خصوصی در خانه استخدام کرده است.

نازنین صنف یازدهم مکتب بود که طالبان آمدند. «تقریبا یک سال است انگلیسی می‌خوانم سه ماه بعد بخیر خواست خدا بود امتحان تافل می‌دهم.»

گلشن ۵۲ ساله دو سال قبل برای این‌که دخترش بتواند تحصیل کند، به ایران مهاجرت کرد. برای گلشن و شوهرش این اولین بار بود که به یک کشور خارجی مهاجرت می‌کردند.

تصمیمی دشوار برای سرنوشت دختر ۱۳ ساله‌ی، شان که به تازگی صنف ششم مکتب را تمام کرده بود و دیگر حق رفتن به مکتب را نداشت. «خانه‌ی نشیمن خود ره در بامیان به مبلغ سه لگ (سه صد هزار) افغانی به گرو دادیم تا پول تهیه کنیم، پول پاسپورت، ویزه و مقدار پولی که در ایران بتوانیم خانه کرایه کنیم.»

گلشن و شوهرش هر دو کار می‌کردند و دخترشان به مکتب می‌رفت. آن‌ها مجبور بودند که هزینه مکتب، تمدید ویزای اقامتی و زندگی روزمره را تامین کنند.

روزهای دشوار، اما با این دل‌خوشی که دخترشان درس می‌خواند. اما این وضعیت فقط یک سال دوام کرد. دختر گلشن از مدرسه اخراج شد. به گفته‌ی گلشن هرجا رفت این پاسخ را شنید: «اتباع در این کشور جای ندارند، اتباع باید اخراج شوند، شما کشور ما را به کثافت کشیده‌اید.»

عین الله ۵۶ ساله، پدر فرشته و شوهر گلشن، که اکنون پس به زادگاه خود در مرکز بامیان برگشته نیز می‌گوید: «ما صرف برای این‌که فرشته از درس‌های خود پس نماند و ناامید نشود ایران رفتیم، ولی اونجه چیزهایی دیدیم که دل‌مان را از زندگی بد کرد.»

دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد (یوناما) در افغانستان روز چهارشنبه، ۲۲ دلو هم‌زمان با روز جهانی «زنان و دختران در علم» گفته است، محرومیت دختران از مکتب، تصویری دردناک از آینده‌ افغانستان رقم زده است.

اما گوش طالبان به شنیدن چنین انتقادها و نگرانی‌هایی عادت ندارد.

بی‌بی‌ماه سواد ندارد. از مفاهیم حقوق زن و مرد چیزی نخوانده، اما تجربه‌ی زندگی به او آموخته است که آنچه خودش از سر گذرانده، عادلانه نبوده. همین تجربه است که باعث شده با تمام توان، روی آموزش فرزندانش بایستد.

بی‌بی ماه ۴۹ ساله از طریق نان‌پزی سه دخترش را به یک مرکز آموزشی خصوصی برای آموزش زبان انگلیسی می‌فرستد. او ساکن شهر فیض‌آباد بدخشان است و مادر چهار فرزند و سرپرست خانواده‌اش.

بی‌بی‌ماه به کمک دخترانش هر روز صبح حدود ۲۵ قرص نان را به بازار می‌برد و در کنار سرک می‌فروشد. «ماهانه ۱۵۰۰ افغانی فیس کورس‌های اولادها میشه. هر زحمتی که می‌کشم، به خاطر همین‌ها است. دخترهایم علاقه‌ی زیاد به درس خواندن دارند. آرزوی پدر خدا‌بیامرز‌شان هم همین بود.»

ساره ۱۴ ساله کوچکترین دختر بی‌بی‌ماه است. او گفت، آرزو داشت آموزگار شود. دختران دیگر بی‌بی ماه، مریم ۲۱ ساله و سمیه ۱۹ ساله هستند. مریم صنف نهم و سمیه صنف هفتم مکتب بود که طالبان دروازه‌های مکتب را بستند. ‌

مریم گفته است: «آرزو داشتم انجینیر شوم، هنوز هم دارم. امیدوار هستم یک روز طالب‌ها نباشند و ما بتوانیم دوباره به درس و تحصیل خود ادامه بدهیم.»

مریم از مادرش به‌عنوان تکیه‌گاه خانواده یاد می‌کند و می‌گوید در این سال‌ها، مادرش جای خالی پدر را پر کرده است.

شادابه ۲۵ ساله آموزگار این سه خواهر است. شادابه دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه بدخشان است. او مخفیانه به دختران آموزش می‌دهد. «هر سه‌شان بسیار پر‌تلاش هستند. من شاگردان زیادی دارم اما این‌ها بسیار کوشش می‌کنند.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری