هانیه فروتن
خدیجه با حسرت میگوید: «آدمی نبود که خودکشی کنه. اگه میگفتم طلاق بگیر، همیشه یک جواب داشت، میگفت از حرف بد مردم کده، لتوکوب شوم دردش کمتره. تا حال که تیر کدم، ازین به بعدشه هم میسازم. خواهرم مظلومانه کشته شد.»
ظهر روز پنجشنبه، سوم میزان ۱۴۰۴، خبر تلخ مرگ نیلوفر در میان همسایهها و نزدیکانش پخش شد. شوهرش دلیل مرگ او را خودکشی اعلام کرد؛ اما شواهدی مثل آثار لتوکوب شدید و خفگی در گلو و گفتوگوی رسانهی رخشانه با منابع مطلع، نشان میدهد که این قربانی ۴۷ ساله جانش را نه به خاطر خودکشی، بلکه در نتیجهی خشونت خانوادگی از دست داده است.
نیلوفر در منطقهی چهل دختران، واقع در غرب کابل زندگی میکرد؛ محلهای که سرنوشت اکثر ساکنانش با فقر و محرومیت گره خورده است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۱۵ آگست ۲٠۲۱، خشونت علیه زنان بشکل چشمگیری افزایش یافته است. گزارش اخیر بخش زنان سازمان ملل که در چهارم عقرب سال جاری منتشر شده، نشان میدهد که زنان در افغانستان سه برابر بیشتر از میانگین جهانی، در معرض خشونت فیزیکی و جنسی از سوی شرکای زندگی خود قرار دارند.
همچنین این گزارش تأکید میکند که انواع دیگر خشونت مانند قتلهای ناموسی، ازدواجهای اجباری، ازدواج کودکان، استفاده از زنان و دختران در حل اختلافات خانوادگی، شدت خشونت مبتنی بر جنسیت را در افغانستان تشدید میکند.
ماجرای مرگ نیلوفر
نام همه به شمول نام قربانی، به دلیل مصوونیت منابع در این گزارش مستعار آمده است.
خدیجه ۳۵ ساله و از نزدیکان نیلوفر، میگوید آن روز تازه غذای چاشتش را خورده بود که تلفنش زنگ خورد؛ زنگی که به گفتهی خودش، تلخترین و باورنکردنیترین خبر زندگیاش را داد.
خدیجه، بهدرستی به یاد ندارد که مسیر سی دقیقهای خانهاش تا خانهی قربانی را چگونه طی کرده است: «وقتی نزدیک خانهاش شدم، دیدم مردم پیش حویلی جمع شدن. دلم ضعف رفت و پاهایم سست شدن. داخل که رفتم، بدن بیروح … روی زمین افتاده بود و شوهرش از چند قدمی فقط نگاه میکرد. میگفت خودش خوده کشته، ولی مه باور نکردم و میگفتم دروغه.»
خدیجه گفته است که در چهرهی نیلوفر آثار زخم و خراشهای متعددی دیده میشد. انگشتان پاهایش زخمی بوده و سرش در چندین قسمت جراحت داشت. در ناحیهی پشت و ران راستش نیز کبودیهایی داشته که به وضوح نشان میداد او قبل از مرگ شدیدا مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
خدیجه توضیح میدهد: «مه که رسیدم، جنازه با پهلو وسط حویلی افتاده بود. شوهرِ خداناترسش میگفت خوده با ریسمان د حمام آویزان کده، ولی دیوار حمام آنقدر بلند نبود که کسی بتانه خوده آویزان کنه.»
رحمت ۵۲ ساله، یکی از همسایههای نیلوفر، به رسانهی رخشانه گفته است که شب قبل از حادثه شاهد دعوای این زن و شوهر بودهاند.
او شرح میدهد: «تقریباً ده بجه شب بود که صدای جیغ و فریاد از خانه همسایه بلند شد. فکر کدم دزد آمده و بیرون شدم، بعد متوجه شدم که شوهر نیلوفر باز او بنده خدا ره لتوکوب میکنه. زن بیچاره گریه میکد و التماس که نزن. پنج شش دقیقه گذشت، نالهها کمتر نشد. آخر مجبور شدم کیلکین ره بسته کنم. صبا شبش که آمدم خانه، گفتن زن همسایه خودکشی کرده.»
با آنکه شوهر نیلوفر گفته بود او با طناب خودش را حلقآویز کرده، اما شاهدانی که جنازه را دیده بودند، به رسانهی رخشانه گفتهاند گلویش کاملاً کبود شده و هیچ شباهتی با اثر فشردگی طناب نداشته است.
فرزانه ۳۲ ساله، یکی از کسانی است که قبل از انتقال جسد نیلوفر به طب عدلی از سوی طالبان، او را دیده بود. او میگوید: «زیر گلویش سیاه شده بود، مثل اینکه با پارچه یا جنس نخی و نرم خفهاش کرده باشه. او زخمی که ما دیدیم، اصلاً جای خراشیدگی طناب نبود. موهایش آشفته بود، انگار کسی از موهایش کشیده باشه. د رویش[صورت] جای چنگ کشیدگی داشت.»
بیبینظرماه، ۵۶ ساله، از دوستان نزدیک نیلوفر است. او نیز چشمدیدی مشابه فرزانه را داشته و باور دارد که قربانی بر اثر لتوکوب شدید و خفه شدن جان باخته و مرگش خودکشی نبوده است.
به گفتهی بیبی نظرماه، کبودی روی گردن نیلوفر نشان نمیداد که با طناب حلقآویز شده باشد. او میگوید: «زخم گلویش با بریدگی طناب فرق داشت، معلوم میشد با چیز ملایمی خفهاش کرده. دو طرف گلویش کاملاً سیاه شده بود. زخمهای تازه و کهنه در چندین جای بدنش داشت.»
به نقل از همسایهها، حوالی ۱:۳٠ پس از چاشت و حدود نیم ساعت بعد از رسیدن خدیجه، شوهر نیلوفر همراه با چند فرد مسلح ــ که گفته میشود از حوزهی هجدهم طالبان بودند ــ به خانه بازگشت و دقایقی بعد، جسد او را به بهانهی بررسی و انتقال به طب عدلی از خانه خارج کردند.
خانواده قربانی گفته است که طالبان هیچ گزارشی در مورد مرگ نیلوفر در اختیار آنها قرار ندادهاند و حتی اجازهی همراهی با جسد تا طب عدلی را نیز ندادهاند.
پیکر نیلوفر حدود دو تا دوونیم ساعت بعد، در شهرک امید سبز واقع در غرب کابل و در سکوت کامل به خاک سپرده شد.
خدیجه میگوید: «از بخت بد، روزی که نیلوفر فوت شد، پدر اولادایم هم کابل نبود. حتی نتانستم برای آخرینبار صورتش ره ببینم. تا ساعت چهار منتظر ماندم که طب عدلی چی میگه، اما زنگ آمد که برو طرف قبرستان. اوقدر زود نیلوفر ره زیر خاک کدن که حتی فرصت نیافتم به [بستگانش] در روستا خبر بتم.»
پیشینه خشونت در زندگی نیلوفر
خدیجه، هنوز هم وقتی از آن روز حرف میزند، صدایش میلرزد. با گریه میگوید، یک هفته قبل از حادثه، نیلوفر با او تماس گرفته بود. گفته بود که شوهرش دوباره او را لتوکوب کرده و حتی این بار تهدید به مرگ نیز شده است.
او روایت میکند: «تا زنده بود، یک روز خوش ندید. یک روز به بهانهی نان پیدا نشدن در خانه لت خورد، یک روز نبود سوخت و گاهی هم بخاطر اولاددار نشدن زیر مشت و لگد شوهر قرار میگرفت. حتی روزهای پیش از مرگش، سر خرج خانه، اندازه یک حیوان لت شده بود.»
در کنار خدیجه، همسایههای نیلوفر نیز گفتهاند که بارها شاهد بدرفتاری و لتوکوب او توسط شوهرش بودهاند.
نظرماه در مورد چشم دیدهای خود گفته است: «تمام همسایهها شاهد بدخوی و کج خلقی شوهرش بودن. جنگ و دعوایشان ما ره بیخی به تنگ آورده بود. هر روز خدا نیلوفر ره لت میکرد. یک ماه یا یکونیم ماه قبل از مرگش، اوقدر لتش کرد که جیغ و فریادش مجبورم ساخت به کمکش بروم، اما شوهرش دشنامم داده از خانهاش بیرونم کرد. میگفت زنم است، اختیار دارم، به تو هیچ مربوط نیست.»
نظرماه ادامه میدهد: «چند روز قبل از مرگش، وقتی نیلوفر ره دیدم، قصه میکرد که شوهرش با چادر خفهاش کرده و کم مانده بود نفسشه بگیره. میگفت همیشه تهدیدم میکنه که توره میکشم و جنازه ته پیش سگا میاندازم. بلاخره اوقدر زدش که زن بیچاره فوت کرد.»
خدیجه درحالیکه سرگرم بافتن چادر دستدوزش است، در جواب این پرسش که چرا برای پیگیری مرگ نیلوفر اقدامی نکرده؟ بدون تامل پاسخ میدهد: «کجا شکایت کنم؟ پیش کی بروم؟ مه یک سیاسرم و هیچ کس به گپایم اهمیت نمیده. نه طالبش د قصه ما مردم است و نه ملا.»
رسانهی رخشانه موفق نشد با همسر این قربانی تماس بگیرد. به گفتهی منابع، او در کمتر از یک هفته پس از این رویداد، از محل کوچ کرده و هیچکسی نمیداند که به کجا رفته است.
دستان خدیجه روی قلاب تند و بیقرار میچرخید. گرهها یکی پس از دیگری بسته میشدند، انگار هر گره تکهای از غمی بود که در سینهاش سنگینی میکرد. میگوید: «پارسال شوهر ظالمش دندانشه شکسته بود. وقتی ازش د حوزه شکایت کردیم، طالبا گفتن در زندگی زن و شوهر مداخله نمیتانیم.
نیلوفر وقتی ۲۰ سال داشت، به اصرار پدر و در ازای ۱۵۰ هزار افغانی به عقد مردی درآمد که هیچ شناخت قبلی از او نداشت. از همان آغاز زندگی مشترک، چرخه خشونت شکل گرفت و دو سال بعد، زمانی که شوهرش فهمید او نمیتواند فرزند داشته باشد، بدرفتاریها آغاز شد. این رفتارها رفتهرفته به لتوکوب و در نهایت به مرگ او انجامید.
خدیجه روایت میکند: «یادم میآیه از همان زمان شوهرش او را نازا صدا میکرد و میگفت پدر خیر نادیدهات، بجانم زده و دختر شنده[نابارور] خوده تحویلم داده. در تمام ۲۷ سال زندگی با او، نیلوفر شکنجه و رنجهای فراوانی را تحمل کرد.»
داستان نیلوفر تنها روایت یک زن نیست؛ بخشی از رنج هزاران زن و دختر در افغانستان است که در نبود قانونهای حمایتی و اجتماعی و سیاستهای تبعیضآمیز طالبان، زندگی میکنند.
بخش زنان سازمان ملل در گزارش تازهی خود گفته است، نبود سیستمهای حمایتی و قانونی و سیاستهای تبعیضآمیز طالبان، آسیبپذیری زنان و دختران را در برابر خشونت مبتنی بر جنسیت افزایش داده و پیامدهای آن را حتی بدتر میکند.

