رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ بسته شدن دانشگاه، خبری که کام زهرا را تلخ کرد

۱ جدی ۱۴۰۱
روایت زنان؛ بسته شدن دانشگاه، خبری که کام زهرا را تلخ کرد

عکس: شبکه‌های اجتماعی

هدیه ارمغان

زهرا دو و نیم ماهه بود که مادرش در یکی از شب‌های سرد زمستان درگذشت. او که از این درد بزرگ خبری نداشت، در آغوش پدرش هفت ساله شد. از بخت بد روزگار، تازه پا به هفت سالگی گذاشته بود که پدرش را هم از دست داد. زهرا  که تنهاتر شده بود در آغوش برادران و خواهران بزرگ‌تر از خودش بزرگ شد و در مشکلات زیادی قد کشید.

زهرا چند ماه بعد از مرگ پدرش شامل مکتب شد. سال‌های زیادی را به سختی درس خواند. بدون حمایت مادر و سایه‌ی پدر. او هرگز در برابر مشکلات بی‌شمار شکست را نپذیرفت. با آن‌که برادرانش وضعیت مالی خوبی نداشتند، اما زهرا را همیشه حمایت ‌کردند.

شب‌های سرد زمستان زهرا برای موفقیت در آزمون کانکور تا سحر بیدار خوابی کشید. او عاشقانه درس خواند. با فورمول‌های ریاضی و درس‌های جغرافیه روزهای زندگی‌اش را گذراند. آرزویش این بود که روزی در رشته دل‌خواهش در دانشگاه راه پیدا کند. می‌خواست روزی با چپن سفید از دانشگاه فارغ شود. برای رسیدن به آن، شب‌ها دیر می‌خوابید و سحرها هم زودتر چشم باز می‌کرد.

درد نداشتن پدر و مادر او را قوی‌تر ساخته بود. همیشه می‌گفت که می‌خواهد برای پدری که ندارد افتخار کسب کند. آن سال، زمستان رو به پایانی بود و آزمون کانکور در چند قدمی بهار برگزار شده بود. زهرا در روز دوم در ولایت بلخ در امتحان کانکور شرکت کرد.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

روایت زنان؛ آرزوهای بر باد رفته «زهرا»

روایت زنان؛ مرزهای بسته و دلتنگی دختر دانشجوی دور از خانه

چند ماه بعد که نتایج کانکور عمومی اعلام شد، زهرا به رویایی که داشت رسیده بود. زیرا او عهد کرده بود که خواستن توانستن است. زهرا در رشته‌ی فارمسی راه پیدا کرده بود. او این خوشی را با برادرانش که او را در سختی و یتیمی بزرگ کرده بود، یک‌جا تجلیل کرد.  

زهرا دوران دانشگاه را با مشکلات بسیار در حال سپری کردن بود. سال اول با سرگردانی‌هایش گذشت. سال دوم و سوم به خاطر ویروس کرونا، دانشگاه‌ها برنامه‌ی درستی نداشتند. زهرا به روزهای بعد از بحران کرونا دل خوش کرده بود. بی‌خبر از این که سال چهارم دانشگاهش با رویدادهایی رقم می‌خورد که به ظلمت مطلق می‌انجامد. در این سال، دولت افغانستان سقوط کرد و طالبان که کارنامه‌ی سیاهی در زن‌ستیزی دارند، دوباره روی کار آمدند.

طالبان به محض رسیدن به قدرت، دانشگاه‌ها را برای مدتی کوتاه بستند. زهرا بسیار نگران بود. مدتی در این نگرانی گذشت. تا این‌که دانشگاه‌ها با قوانین طالبان بازگشایی شدند. دختران دانشجو باید تابع بدون چون و چرای حجاب اجباری این گروه می‌بودند. برای دختران آزاده‌ی بلخ، این یک وحشت بود؛ اما باز هم زهرا برای آرزویی که در دل داشت، دانشگاه رفت.

سال پنجم تحصیلی‌اش شده بود. تازه سمستر هفتم را تمام کرده بود. برای این که به پایان دانشگاهش نزدیک شده بود، بسیار خوش‌حال بود. در یکی از شب‌های سرد زمستان، زهرا در صفحه اجتماعی فیس‌بوک با خبری بر خورد که یک لحظه فکر کرد دنیا به آخر رسیده است؛ بسته شدن دانشگاه‌ها به روی دختران.

خبری که دنیای زهرا و دوستانش را ویران و کام آن‌ها را تلخ کرد. این روایت زهراهای افغانستان است. در سرزمینی که به قلب آسیا معروف است. قلبی که میان دود و آتش جهل و وحشت می‌سوزد. تنها جغرافیایی در جهان که دختران حق تحصیل ندارند. زنان گاهی به خاطر جنسیت کشته می‌شوند و گاهی هم در برابر چشمان مردان سنگ‌سار و اعدام.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری