رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت «جمیله»؛ زنی در حصار فقر و بی‌پناهی اجتماعی

۱۶ سنبله ۱۴۰۴
روایت «جمیله»؛ زنی در حصار فقر و بی‌پناهی اجتماعی

جمیله ( نام مستعار)

هانیه فروتن

به دروازه فلزی خانه تکیه داده بود و انتظار می‌کشید. از حالت چهره‌اش به‌راحتی می‌شد حدس زد که روزگار هرگز روی خوشش را به او نشان نداده. لبخند کمرنگی روی لبش نشست، لبخندی که بیشتر از سرِ تعارف بود تا نشانی از شادی.

با دستش اشاره کرد که وارد شوم. از دروازه‌ی  زنگ‌زده وارد حیات خانه شدم. در گوشه‌ای از حیاط خاکی، چند بوجی لباس و ظرف روی هم چیده شده بود؛ وسایلی که نشان می‌داد هر لحظه ممکن است صاحب‌خانه بیاید و به جمیله بگوید باید از اینجا کوچ کند.

این روایت به زندگی دشوار جمیله (نام مستعار) می‌پردازد؛ زن ۴۲ ساله‌ای که از بهار امسال تاکنون، بارها از سوی همسایه‌ها و مالکان خانه مجبور به کوچ شده است. دلیل این کار هم واضح بود؛ او با مادر پیرش، تنها زندگی می‌کند و توان پرداخت کرایه خانه را ندارد.

مادر جمیله حدودا ۸۶ سال دارد. پوکی استخوان، کم‌خونی و از همه بدتر فراموشی، او را زمین‌گیر کرده است. این بیماری‌ها زندگی دخترش را هم درگیر کرده؛ تا جایی که همه‌ی دغدغه و کار جمیله، فقط رسیدگی به مادر است و مجالی برای هیچ چیز دیگر –حتی  تامین نان شب– باقی نمانده است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

جوانان کابل و تجلیل پنهانی از روز ولنتاین: «در شهری که وحشت می‌بارد، عشق تنها دلخوشی است»

فقر و تنگ‌دستی؛ طالبان یک کودک‌ دختر را به اتهام «پوشش پسرانه» بازداشت کردند

جمیله قصه را از سال‌ها قبل، زمانی که نوجوانی بیش نبود، شروع می‌کند. می‌گوید خواستگارهای زیادی داشت، اما بخاطر تنهایی پدر و مادرش، هرگز ازدواج نکرد.

در پاییز سال ۱۳۸۴، یگانه خواهرش که سه سال بزرگ‌تر از او بود، ازدواج کرد. از آن روز به بعد، تمام مسوولیت‌های زندگی سه نفره به دوش جمیله افتاد.

 به گفته خودش: «نتوانستم پدر و مادرم را تنها بگذارم. از خواستگارا هم هیچ‌کس حاضر نبودن مسوولیت هر سه ما را قبول کند.»

در آن زمان، جمیله با کار در مکاتب و گاهی در خانه‌های مردم، درآمد اندکی داشت. پدرش هم کراچی‌وانی می‌کرد و این خانواده‌ی کوچک زندگی نسبتاً آرامی داشتند. اما این روال خیلی دوام نیاورد؛ پدر به بستر بیماری افتاد و زمین‌گیر شد.

به گفته‌ی جمیله، پدرش سال‌ها با بیماری‌های تنفسی و عصبی دست‌وپنجه نرم کرد. فقر و تنگدستی اجازه نداد که او را درست درمان کنند و تنها داروهایی که توان خریدشان را داشتند، قرص‌های مسکن بود.

سرانجام، پس از تحمل ۱۰ تا ۱۳ سال درد و بیماری، پدر در زمستان سال گذشته (۱۴۰۳) از دنیا رفت و دخترش را با مادری سالخورده و مبتلا به آلزایمر تنها گذاشت؛ مادری که دیگر حتی توان تشخیص او را هم از دست داده است.

جمیله مدام به مادرش نگاه می‌کند؛ پیرزنی که با عصا، به چهارچوب کهنه‌ی در چوبی اتاق تکیه داده است. تمام حواسش به اوست، مبادا از خانه بیرون برود. آهی می‌کشد و می‌گوید: «بعد از مرگ پدرم، حالش خیلی بد شده. تا حالا چند بار گم شده؛ یک بار از مسجد پیدایش کردم، یک بار از حویلی بغل‌دستی و یک بار هم از بازار محله.»

اما این‌ها تنها بخشی از مشکلات زندگی اوست. آنچه بیش از همه توان و طاقت جمیله را گرفته، رفتارهای ناپسند مالکان خانه و نگاه سنگین همسایه‌هاست.

جمیله خود نیز سلامت جسمی و روحی خوبی ندارد؛ از درد پا و کمر گرفته تا تشنجات عصبی، همه دست به دست هم داده‌اند تا توان او را بگیرند. با زبانی که از بیماری سنگین شده و لکنت پیدا کرده، می‌گوید: «صاحبای خانه یا اصلاً به من خانه نمیتن، یا هم بعد از دو ـ سه ماه کوچم ره بیرون میندازن، چون نه کارگر دارم و نه توان پرداخت کرایه‌ی خانه.»

او در گفت‌وگو با رسانه‌ی رخشانه می‌گوید که از آغاز سال تا امروز، سه بار ناچار به کوچ شده و کرایه‌ی هیچ‌یک از این خانه‌ها را نتوانسته به طور کامل بپردازد.

در کنار این مشکلات، جمیله از رفتار نادرست همسایه‌ها نیز شکایت دارد. به گفته‌ی او، نداشتن یک سرپرست مرد باعث شده تا نگاه‌های بدبینانه و قضاوت‌های آزاردهنده‌ی مردم را هم به جان بخرد: «میگن کار نمی‌کنه نان از کجا می‌کنه؟ اگر یک بنده خدا کمکم کنه میگن حتما د مقابل چیزی گیرشان میایه “تن فروشی می‌کند”.»

جمیله هیچ منبع درآمدی ندارد و سال‌هاست تنها به کمک اندک خیرین متکی است. او نه توان کار کردن دارد و نه فرصت آن را. تمام وقتش صرف مراقبت از مادر پیر و بیمار می‌شود. باید لحظه‌به‌لحظه حواسش جمع باشد که مبادا مادر، در اثر فراموشی، از درِ حویلی بیرون برود و سر از کوچه‌ی دیگر یا خانه همسایه‌ها درآورد.

رفتارهای آزاردهنده‌ی همسایه‌ها یکی از بزرگ‌ترین دردسرها و حتی تهدیدهای جدی برای جمیله و مادرش است. به قول خودش: «مادرم پیر و بیماره؛ فراموشی داره و گاهی با خودش حرف می‌زنه، بعضی وقتا اشتباهی وارد خانه‌ی همسایه‌ها می‌شه. همی باعث شده آن‌ها از ما دل خوشی نداشته باشن و خیلی بد با ما رفتار کنن.»

جمیله با گوشه‌ی چادر سفیدی که رنگش به زردی رفته، اشک‌هایش را پاک کرده، ادامه می‌دهد: «چند روز پیش کسی در بشکه‌ی آب خوردن ما تیزاب ریخته بود. اگر زودتر متوجه نمی‌شدم، شاید حالا مادرم زنده نبود؛ یا هر دوی ما با دست و صورت سوخته، در کنج خانه افتاده بودیم.»

رنج جمیله تنها روایت یک زن نیست؛ او یکی از صدها زنی است که در افغانستان سرنوشت‌شان با رنج رقم خورده‌اند. زنانی که بی‌پناهی، فقر و بیماری عزیزان‌شان را به دوش می‌کشند، اما کمتر کسی صدای‌شان را می‌شنود.

 قصه‌ی جمیله، روایتی از درد مشترک زنانی است که بار زندگی را در فقر و بی‌پناهی اجتماعی به دوش می‌کشند.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری