تمنا تابان
به سختی ظرفهای پر آبی را که تازه از چشمه آورده است جابهجا میکند. برای او این کار بسیار سخت است، زیرا دارای معلولیت جسمی است و از کجی دست و پا رنج میبرد. اما او مجبور است روزانه تمام کارها را انجام دهد.
ستاره (نام مستعار) ۲۵ ساله و ساکن یک روستای دورافتاده در مرکز افغانستان است. به خواست خودش، محل دقیق زندگی او در این روایت نمیآید.
ستاره در یک خانوادهی ۳ نفری زندگی میکند؛ او، مادرش و پدر کهنسالی که از بیماری رنج میبرد. پدر ستاره حدود چهار سال است که توان حرکت ندارد و مادرش نیز مثل خود ستاره دارای معلولیت جسمی است.
رنج زندگی ستاره و مادرش تنها معلولیت نیست، آنها بار فقر شدید و آزارهای اجتماعی را هم بر دوش دارند: «کودکان قریه اکثر اوقات ما را به نام لنگ (ناتوان از راه رفتن درست) و شَل (فلج) صدا میکنند. نه تنها اشتوکا که بعضی وقتا کلانایشان هم ما ره به همی نام یاد میکنند و این کارشان خیلی آزار دهنده است.»
به دلیل ناآگاهی اجتماعی، شکایت افراد دارای معلولیت از آزارهای اجتماعی در افغانستان تازگی ندارد. برخی از آنان شکایت دارند که در جامعه با نامهای ناشایسته خطاب میشوند.
در جایی که ستاره و خانوادهاش زندگی میکنند، اکنون زمستان سختی از راه رسیده است. اما آنها نتوانستهاند امسال برای گرم کردن خانهیشان در زمستان کاری کنند.
ستاره میگوید: «ما امسال ذغال و چوپ خریده نتانستیم، چون پولی برای خریدن سوخت نداریم، حتی پول نداریم تا خورد و خوراک تهیه کنیم چه برسد به سوخت.»
در تاریخ دوازدهم قوس امسال، بخش زنان سازمان ملل در افغانستان در گزارشی به مناسبت روز جهانی افراد دارای معلولیت جسمی گفته بود زنان و دختران دارای معلولیت در افغانستان با موانع جدی و «نادیده گرفته شدن» روبهرو هستند.
سوزان فرگوسن، نماینده ویژه این نهاد در افغانستان، گفته بود: «زنان و دختران دارای معلولیت در افغانستان با شدیدترین تبعیضها و بزرگترین موانع در دسترسی به حمایت و خدمات لازم برای داشتن یک زندگی با کرامت مواجهاند.»
ستاره و مادرش میگوید، بار شدید فقر بر دوش آنها سنگینی میکند: «ما از تمام کمکایی که موسسات میکنه محروم هستیم، چون نه کسی را میشناسیم و نه واسطه داریم، کمکهای موسسات را هم زیادتر پولدارا میگیرند و به مردم مستحق و فقیر چیزی نمیرسد، حتی رییس شورا هیئتها را به خانه ما هیچ نمیاره تا ما را سروی کنه.»
نیکبخت (نام مستعار) ۵۵ ساله، مادر ستاره نیز میگوید که او و دخترش تا هنوز روزهای بسیار سخت و دشواری را سپری کردهاند: «شوهرم از مدت زیادی به این سو مریضحال است؛ در دوران جمهوریت نیز ما روز و حال چندان خوبی نداشتیم، اگرچه مه و دخترم کتابچه معلولیت داشتیم و همو خوب بود که یک خرچ و خوراک میشد، ولی چون شوهرم مریض احوال بود، کار نمیتانست، حالی که از حقوق معلولیت هم محروم هستیم و شوهرم وضعیتش بیخی خراب شده، روزگار روز به روز بدتر میشه.»
نیکبخت با اشاره به دستانش میگوید که او از ناحیه دست معلول و فلج است: «از مه دستهایم فلج است و از دخترم دست و پاهایش مشکل داره.»
اتحاد فعالان حقوق بشر در تاریخ ۱۲ قوس امسال گفته است که طالبان خدمات حمایتی افراد دارای معلولیت را نابود کرده است.
نیکبخت به رسانهی رخشانه گفته است: «تا حالی ره فقط تماشا کردیم که چگونه کمکهای موسسات که برای غریبا است را پولدارا میگیره، موسسات هم تمام کارهای خود ره با هماهنگی شوراها پیش میبره، شورای ما هم که هیچگاه به فکر کسانی مثل ما نیست؛ ما از موسسات میخواهیم تا به فکر کساییکه مثل ما معلول، بیچاره و غریب هستند هم باشند.»
ستاره و مادرش گفتهاند: «ما د بهار ۱۴۰۱ خیلی خواری و زحمت کشیدیم تا مثل قبل کتابچه معلولیت بگیریم، ولی چون واسطه و شناس نداشتیم زور ما نرسید.»
یافتههای یک تحقیق تازه دربارهی وضعیت حقوقی و اجتماعی افراد دارای معلولیت در افغانستان، نشان میدهد که پس از بازگشت طالبان به قدرت، وضعیت حقوقبشری آنها «بهگونهی چشمگیری رو به وخامت» رفته است. نهاد «ابتکار رهیاب» تهیه کنندهی این تحقیق در بریتانیا که آن را به مناسبت روز جهانی افراد دارای معلولیت نشر کرده، در یافتههای خود گفته است مشکلات به ویژه برای زنان و دختران دارای معلولیت شدت بیشتری یافته است.
نیکبخت میگوید: «از خدای خود گله میکنم که ای چه امتحان سخت بود که از ما گرفتی، شوهرم مریض جاگهای (بستری)، خودم از دست فلج، دخترم از دست و پای، ای چه سختی و خواری روزگار است که خدا سر ما آورده.»
ستاره صبحها با دو بطری کوچک ۳ لیتری برای بردن آب از چشمه تقلا میکند. او بطریهای کوچکی که برای دیگران وزنی حساب نمیشود را بسیار به سختی و با چندین بار ایستادن در مسیر راه به خانه میرساند. بخش زیادی از روزش هم برای جمعآوری خاشاک برای سوخت اختصاص دارد.
ستاره میگوید: «قبل ازی که ایران و پاکستان مهاجرا را بیرون کنند خانهی ما بدون کرایه بود، وقتی مهاجرا زیاد شد صاحبخانه ما گفت “یا ماهانه یک هزار کرایه بدهید یا خانه ره ترک کنید”، ما مجبور شدیم کرایهنشینی ره قبول کنیم چون حالی خانه پیدا کدن سخت شده، باز ای خانه خوبه ده چشمه نزدیکترک است.»

