حوا جوادی
بانکی مون، دبیرکل پیشین سازمان ملل، در چارچوب تحلیلی که ارایه کرده است، به نشانههایی اشاره کرده است که با مشاهده آنها میتوان پیشبینی کرد که آیا «پاکسازی قومی» در حال رخدادن هست؟
در این بخش به نشانههایی اشاره میشود که از دید سازمان ملل به صورت ویژه «نسلکشی» یا «پاکسازی قومی» اند. در چارچوب تحلیلی سازمان ملل مشخصا به دو عامل اشاره میشود که هرکدام این دو عامل دارای شاخصهای متعددی هستنگد.
عامل نخست: تنشهای درونگروهی (inter-group tensions) یا وجود الگویی از اقدامات تبعیضآمیز علیه قربانیان
این عامل به وضعیتی اشاره دارد که در آن تجربه تاریخی در گذشته یا حال از وجود نوعی تعصب شدید (serious prejudice) علیه قربانیان پرده بر میدارد. این تعصب شدید روابط گروه حاکم با قربانیان را به گونهای تحت فشار قرار میدهد که در نهایت منجر به تحقق جرم «نسلکشی» یا «پاکسازی قومی» میشود. ماهیت این تعصب میتواند قومی باشد و میتواند از آموزههای مذهبی و دینی سرچشمه بگیرد. در بسیاری از مواردی که جرایم فجیع همچون «نسلکشی» یا «پاکسازی قومی» رخ میدهد، معمولا ترکیبی از تعصبات قومی و مذهبی در آن دیده میشود.
به هرحال، از دید سازمان ملل وقتی در رفتار حاکمان یک کشور یا منطقه تعصب شدید علیه یک گروه آسیبپذیر دیده شود، زمینه برای تحقق «پاکسازی قومی» و جرم «نسلکشی» مهیا ست. حالا به سایر شرایط تاریخی-اجتماعی بستگی دارد که این عامل چگونه میتواند حاکمان را وادار به ارتکاب این جرایم کند.
بر مبنای چارچوب تحلیلی سازمان ملل، وجود نشانهها و شاخصهای زیر به ما کمک میکند تا بفهمیم در رفتار حاکمان با قربانیان تعصب شدید وجود دارد یا نه:
۱- سیاستهای تبعیض آمیز علیه قربانیان
از دید سازمان ملل اگر در تجربه تاریخی روابط میان گروه حاکم و جامعه آسیبپذیر، چه در گذشته و چه در شرایط کنونی، رفتارها و اقدامات تبعیضآمیز مشاهده شود، به طور حتم نشانهای هشداردهنده است. این شاخص نشان میدهد که روابط میان دو طرف تنشآلود است. رفتارها و اقدامات تبعیضآمیز از این زاویه عبارتند از تحمیل انزوا بر قربانیان، وضع محدودیت علیه آنها و ایجاد قوانینی که به سلب حقوق متعارف و معمولی آنها منجر میشود.
حذف و پاکسازی اعضای جامعه آسیبپذیر از ادارات، تحمیل محرومیت سیستماتیک علیه آنها، محدود کردن فرصتهای آموزشی برای آنها و مصادره اراضی، امکانات و فرصتهای اقتصادی آنها نمونههای از اقدامات تبعیضآمیز هستند.
در عراق وقتی حزب بعث به قدرت رسید، بلافاصله شرایطی را به وجود آورد که اقوام کرد، ترکمن و آشوری نمیتوانستند املاک و داراییهای خود را جابجا کنند. آنها از ساختارهای اداری و حکومتی حذفشدند.
۲- انکار موجودیت گروه آسیبپذیر یا به رسمیتنشناختن هویت آنها
از این زاویه اگر گروه حاکم در تجربه تاریخی گذشته یا کنونی، هویت قومی و مذهبی قربانیان را به رسمیت نشناسد و آنها را از ساختارهای اداری، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دور کند، میتوان حدس زد که نیات و انگیزه بالقوه برای حذف فیزیکی یا پاکسازی این گروه قومی و مذهبی وجود دارد. وقتی حاکمان برمه «قانون تابعیت ۱۹۸۲» را تصویب کردند، «روهینگیاها» از فهرست گروههای قومی موجود در این کشور حذف شد. نتیجه فوریاش این بود که هرچه «روهینگیا» در این کشور وجود داشت در لحظه، سلب تابعیت شدند و به افرادی بدون کشور (stateless) تبدیل شدند. به همین ترتیب، مجموعه مصوبات شورای فرماندهی انقلاب حزب بعث در عراق، عملا کردها، تورکمنها و آشوریها را از قانون اساسی عراق حذف کرد و آنها برای حفظ مالکیت خود و برخورداری از حقوق اولیه ناگزیر بودند هویت قومی خود را انکار کنند و خود را «عرب» معرفی کنند.
۳- مصوونیت (impunity) در قبال ارتکاب جرایم فجیع
بر این اساس، اگر در تجربه تاریخی افرادی مرتکب جنایت «نسلکشی»، «جنایت علیه بشریت» و «جنایت جنگی» علیه قربانیان شده باشند، اما گروه حاکم حاضر به محاکمه این افراد و پذیرش وقوع این جنایایت نباشد، نشانهی آن است که خطر «پاکسازی قومی» یا حتی «نسلکشی» جامعه آسیبپذیر را تهدید میکند. در همه جوامعی که در آنجا پاکسازی قومی و نسلکشی رخ داده است، هیچگاه گروه حاکم حاضر به پذیرش وقوع جنایت و محاکمه افراد دخیل در ارتکاب جنایت نشدهاند.
۴- تنش شدید بر سر برخورداری از حقوق برابر
از این زوایه، اگر در تجربه تاریخی، چه گذشته و چه اکنون، بین گروه حاکم و جامعهآسیبپذیر تنش شدید بر سر برخورداری یا دستیابی به حقوق مدنی، منابع اقتصادی، مشارکت سیاسی و امکانات فرهنگی وجود داشته باشد نشانهای از بحران حاد که میتواند به «پاکسازی قومی» یا «نسلکشی» شود، وجود دارد. این تنش میتواند اشکال مختلف داشته باشد. در بدترین سناریو، گروه حاکم هیچ نوع حقی را برای جامعه آسیبپذیر به رسمیت نمیشناسد.
اعضای جامعه آسیبپذیر از همهی حقوقی که به صورت عادی یک شهروند از آن برخوردار است محروم میشوند. نه کسی از آنها در ساختار حکومت نمایندگی میکند، نه در نهادهای آموزشی و تحصیلی به رسمیت شناخته میشوند و نه در سیستم عدلی و قضایی و نه به آنها اجازه داده میشود که آزادانه فعالیت اقتصادی کنند.
در نتیجه جامعهای که مورد تبعیض سیستماتیک قرار گرفته همواره تلاش میکند تا به حقوق خود دستیابد و گروه حاکم همیشه این تلاشها را به شیوههای مختلف سرکوب میکند.
۵- فقدان میکانیسم ملی برای حل بحرانهای ناشی از کشمکشهای هویتی
از دید سازمان ملل اگر در جامعهای سازوکارهایی برای حل بحرانهای ناشی از منازعات هویتی وجود نداشته باشد، آن جامعه مستعد تجربه «پاکسازی قومی» و «نسلکشی» است. متمرکز بودن منابع قدرت و ثروت در دست گروه حاکم زمینه و نبود ساختار حقوقی در کشور که بتواند از اجحاف، زیادهروی، زورگویی، تبعیض و جنایت علیه قربانیان جلوگیری کند، جامعه را به سوی تشدید تنشهای هویتی و در نهایت وقوع جنایت «پاکسازی قومی» و «نسلکشی» سوق میدهد.
عامل دوم: نشانههای نیت گروه حاکم برای نابودی کامل یا بخشی از جامعه آسیبپذیر
این عامل زمانی مطرح میشود که نشانههایی از اقداماتی از سوی گروه مسلط و حاکم دیده میشود که هدف از آن حذف کامل یا بخشی از جامعه مورد هدف است. سازمان ملل برای شناسایی این عامل چند نشانه و شاخص فهرست کرده است:
۱- اسناد
وجود اسناد و شواهدی که نشان دهد گروه حاکم در حال برنامهریزی برای حذف جامعه آسیبپذیر یا قربانیان است. این اسناد میتواند مصوبات جلسات، صدا، نامهها، منشور سیاسی، یا هرچیزی دیگری که بیانگر اهداف و نیات گروه حاکم باشد. البته نیاز نیست که این اسناد به امضای رهبران و مقامهای رسمی گروه حاکم رسیده باشد. به طور نمونه، نفرت پراکنی در محافل، تهییج اعضای گروه برای حمله به جامعه آسیبپذیر حتی اگر از سوی مقامها یا اعضای پایینرتبه گروه مسلط باشد هم میتواند نشانگر نیت «نسلکشی» و «پاکسازی قومی» در یک جامعه باشد.
بعضی این اسناد ممکن است حتی با صراحت حاوی پیام تهدیدآمیز برای جامعه مورد هدف نباشد، اما با تحلیل محتوای آن اگر بتوان به طور ضمنی (implicit) استنباط کرد که گروه حاکم خواهان حذف قربانیان است، میتوان از آن اسناد به عنوان شواهد استفاده کرد. از دید سازمان ملل خطر «نسلکشی» و «پاکسازی قومی» به حدی فاجعهآمیز هست که نباید اندکترین شواهد و نشانهها را دست کم تلقی کرد.
۲- حمله فیزیکی
حمله فیزیکی میتواند اشکال مختلف داشته باشد؛ از حمله گسترده و کشتارهای دستهجمعی گرفته تا حمله به بخشی از جامعه مورد هدف. به طور نمونه، اگر در یک منطقه خاص گروه حاکم شرایط را به قدری دشوار کند، از طریق ناامنی، کشتار فراقانونی، آزار و اذیت، حمله به مراکز فرهنگی و مذهبی که زندگی برای قربانیان در آنجا دشوار شود، میتوان آن را نشانههای از وقوع نسلکشی و پاکسازی قومی قلمداد کرد.
۳- تبعیض سیستماتیک و گسترده
اقدامات تبعیضآمیز از جمله اعمال خشونت علیه آزادیها، یا عناصر هویتی جامعه قربانی نشانهای از نیات گروه حاکم برای حذف قربانیان است. از دید سازمان ملل، نیازی نیست که این اقدامات حتما در سطح حذف فیزیکی باشد. همین که گروه حاکم شدیدترین نوع تبعیض را علیه جامعه آسیبپذیر پیاده میکند و به نمادهای هویتی آنها حمله میکند، میتوان فهمید که برنامه حذف قربانیان در دستور کار گروه مسلط است.
۴- تدوین سیاستهایی که به باروری زنان در جامعه مورد هدف آسیب میزند
در برخی از کشورها برای جلوگیری از زاد و ولد قربانیان دولت یا گروه حاکم اقدام به عقیمسازی آنها میکند و در مواردی فرزندانشان را از آنها میگیرد.
۵- تحقیر و توهین جامعه قربانی
دولت یا گروه مسلط دست به اقداماتی میزند که هدف از آن تحقیر، توهین و ترساندن اعضای جامعه قربانی است؛ اقداماتی از قبیل بیحرمتی به اماکن مذهبی، نمادهای قومی، حمله به گورستانها، تحقیر و توهین نمادین.
۶- ابراز سرخوشی و افتخار به خاطر کنترل جامعه قربانی
این شاخص به این معنا است که اعضای گروه حاکم از این که قربانیان و سرنوشت آنها را در اختیار دارد در ملأعام احساس غرور، شادمانی و افتخار کند.
۷- حمله به اراضی و املاک قربانیان
طبق این شاخص اگر اراضی، املاک، داراییها، مزارع و خانههای قربانیان مورد تعرض اعضای گروه حاکم قرار گیرد، نشانههای روشنی است که دیر یازود «نسلکشی» یا «پاکسازی قومی» رخ خواهد داد.
جمعبندی
از دید سازمان ملل ترسناکترین و فاجعهبارترین نوع جنایات، جنایت «نسلکشی» و «پاکسازی قومی» است. این جنایت البته یکدفعه و ناگهانی رخ نمیدهد. روند پاکسازی و نسلکشی میتواند سالها، دههها و حتی قرنها طول بکشد و به تدریج و به مرور زمان عملی شود. برای همین، نشانهها و شاخصهایی وجود دارد که میشود وقوع آن را پیشبینی کرد و براساس آن دست به اقداماتی زد که از تحقق آن جلوگیری شود.
چارچوب تحلیلی سازمان ملل از این لحاظ کمک میکند تا «نسلکشی» و «پاکسازی قومی» را پیشاپیش شناسایی کرد. جلوگیری از این جنایت مهمترین کاری است که باید جامعه بشری انجام دهد، چرا که از یکسو منجر به نجات جان انسانهای بیشمار میگردد و از سوی دیگر نمیگذارد که شکافهای اجتماعی موجود که زمینهساز جرایم فجیع است، بیشتر شود و چرخه خشونت به شکل فاجعهباری ادامه یابد.
منابع برای مطالعه بیشتر:
Established Pursuant to Security Council Resolution 780 (1992), S/1994/674.
International Court of Justice (ICJ) (2007): Case Concerning Application of the Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide (Bosnia and Herzegovina v. Serbia and Montenegro), Judgment of 26 February 2007.
Petrović, D. (1994): “Ethnic Cleansing” – An Attempt at Methodology, European Journal of International Law, 5(1), 342-359.
Schabas, W. A. (2009): Genocide in International Law: The Crime of Crimes, Cambridge University Press.
Bell-Fialkoff, A. (1993): “A Brief History of Ethnic Cleansing”, Foreign Affairs, 72(3), 110-121.
United Nations Office on Genocide Prevention: Definitions: Ethnic Cleansing, UN Official Framework of Analysis for Atrocity Crimes.

