حوا جوادی
ویژگیها و مختصات
پاکسازی قومی (ethnic cleansing) در قوانین بینالمللی و حقوق بین الملل به عنوان یک جرم مجزا و جداگانه تعریف نشده است، بلکه ذیل مفهوم «جنایت علیه بشریت» دستهبندی میشود. در دهه نود میلادی وقتی جنگ قومی-مذهبی در بالکان شدت گرفت، شورای امنیت سازمان ملل با تصویب قطعنامهی ۷۸۰ گروهی از کارشناسان حقوقی را موظف کرد تا در مورد جنایتهای صورت گرفته در بوسنی تحقیق کند.
این گروه از کارشناسان پس از بررسی گسترده ادعا کردند که صربها در بوسنی دست به «پاکسازی قومی» زدهاند. آنها در گزارشی که به شورای امنیت ارایه کردند، پاکسازی قومی را این گونه تعریف کردند:
سیاست هدفمندِ یک گروه قومی یا مذهبی برای از بین بردن جمعیت غیرنظامی گروهی دیگر از مناطق جغرافیایی خاص با استفاده از روشهای قهرآمیز و ایجاد رعب و وحشت.
از آن تاریخ به بعد، پاکسازی قومی وارد ادبیات حقوق بشری شد، اما در ذیل مفاهیمی همچون «نسلکشی»، «جنایت جنگی» و «جنایت علیه بشریت» بررسی میشود. با این حال، این مفهوم دارای عناصر، مختصات و ویژگیهایی است که آن را از سایر جنایات علیه بشریت متمایز میکند. قراردادن نسل کشی زیر چتر عام «جنایت علیه بشریت» میتواند ابعاد جرایمی را که در جریان آن تجربه میشود، پنهان نگهدارد.
برای همین مهم است که این عناصر و ویژگیها به دقت بررسی شود تا بتوان درک کرد که چرا «پاکسازی قومی» به عنوان یک مقوله جداگانه اهمیت دارد، این جنایت چگونه شکل میگیرد، برای جلوگیری و همچنین مجازات کسانی که مرتکب آن میشوند چه اقداماتی باید صورت گیرد.
یکم – سرزمین
در تعریفی که کارشناسان سازمان ملل ارایه کردهاند، «سرزمین Territory» یکی از عناصر اصلی آن است. از این لحاظ پاکسازی قومی زمانی رخ میدهد که یک گروه میخواهد سرزمین و جغرافیای مشخصی را از وجود گروه قومی یا مذهبی دیگر پاکسازی کند. همانند آنچه که در عراق علیه کردها، تورکمنها و آشوریها تجربه شد، یا اقداماتی را که حکومت در برمه علیه روهینگیاها روی دست گرفت.
سیاست اصلی که در این راستا صورت میگیرد کوچاندن قربانیان از سرزمینی است که در تصرف آنها قرار دارد. برای کوچاندن قربانیان از سرزمینشان شیوهها و مسیرهای مختلفی وجود دارد و در تجربیات تاریخی اغلب از ترکیبی از این روشها برای پاکسازی قومی استفاده شده است.
فراهمکردن بسترهای قانونی
مهمترین ابزاری که برای کوچاندن قربانیان استفاده میشود تصویب قوانینی است که در چارچوب آن مالکیت قربانیان بر املاک و زمینهایشان غیرقانونی اعلام شده و مالکیتشان سلب میشود. در عراق حزب بعث با تصویب قانون «تصحیح ملیت» زمینه را برای سلب مالکیت کردها، تورکمنها و آشوریها فراهم کرد. در برمه نیز با تصویب «قانون تابعیت» و حذف گروه قومی روهینگیا از آن عملا این گروه قومی-مذهبی سلب تابعیت شده و غیرقانونی اعلام شدند.
تصویب این نوع قوانین، به گروه حاکم اجازه میدهد تا به بهانه اعمال قانون تصرف املاک، دارایی و سرزمین قربانیان را مشروع جلوه دهند. قانون در اینجا ابزاری است که مسیرهای اعمال خشونت و جابجایی قومی و در نهایت پاکسازی را در اختیار حکومت قرار میدهد. این نوع قوانین حتی پس از تغییر نظامهای سیاسی همچنان به عنوان مستمسک برای تصرف اراضی و سرزمین قربانیان از سوی گروههای قومی-مذهبی مسلط استفاده میشود.
نمونه مشابه آن در افغانستان واگذاری سرزمین هزارهها به قوم پشتون در دورههای مختلف تاریخی، به ویژه در دوران عبدالرحمان است. لغو مالکیت هزارهها و واگذاری سرزمین آنها به قبایل کوچی پشتونتبار سیاستی است که بعد از عبدالرحمان در دورههای مختلف دیگر نیز ادامه یافته است. منازعه سالانه هزارهها با کوچیهای پشتونتبار ریشه در همین سیاست دارد.
این موضوع در یادداشت بعدی به تفصیل بررسی میشود.
دوم – وحشتآفرینی و توسل به خشونت
تصویب قوانین و فراهمسازی بسترهای به ظاهر قانونی تنها راه پاکسازی قومی نیست. بسته به شرایط تاریخی که جوامع در آن قرار دارد، در بسیاری از موارد شیوههای دیگری از ارعاب و توسل به خشونت برای ایجاد رعب و وحشت و تحملناپذیرسازی زندگی برای قربانیان، نیز استفاده میشوند.
قتلعام و کشتار گسترده گروه مورد هدف یکی از شیوههای دیگری است که در نهایت به منظور پاکسازی قومی از آن استفاده میشود. در جریان عملیات انفال در عراق که دست کم ۶ ماه طول کشید بیش از ۱۰۰ هزار نفر از کردها، تورکمنها و آشوریها کشته شدند. قتلعام روهینگیا در برمه نیز با همین هدف صورت گرفت.
در کنار قتلعام اعمال سیاست «سرزمین سوخته» نیز از شیوههای دیگری است که برای پاکسازی قومی به کار گرفته میشود. با روی دست گرفتن این سیاست، داراییها، خانهها، سکونتگاهها، محلات و کشتزارهای مرتبط با قربانیان سوزانده و یا به کلی ویران میگردند. اعمال سیاست «سرزمین سوخته» برای آن است که عملا بسترهای زیست طبیعی برای قربانیان را از بین ببرند تا آنها در نتیجه آن ناگزیر به کوچیدن شوند.
تجاوز جنسی به زنان، ضرب و شتم سیستماتیک قربانیان، تحقیر آنها، تخریب اماکن مذهبی، زیرساختهای فرهنگی، اعمال مجازات جمعی از قبیل محاصره اقتصادی و ممنوعیت دسترسی به آب و غذا از شیوههای دیگری است که برای کوچاندن قربانیان از آنها استفاده میشوند. ترکیبی از این روشها عملا زندگی را برای قربانیان غیرممکن میکند.
سوم – طرح و برنامه سیستماتیک
«پاکسازی قومی» پدیده یا اتفاق حاشیهای و غیرعمدی در جریان جنگ نیست، بلکه نتیجه سیاست سیستماتیک و برنامهریزی شدهای است که به منظور حذف و پاکسازی کامل یک گروه قومی یا مذهبی از یک جغرافیای مشخص صورت میگیرد. پاکسازی قومی به همان اندازه که ممکن است در جریان جنگ و درگیری صورت گیرد میتواند در شرایط عادی نیز عملی شود. مسأله اصلی این است که یک استراتژی از پیش سنجیدهشده برای راندن یک گروه قومی یا مذهبی از سرزمینهایشان و تصرف املاک، اراضی و سکونتگاههایشان وجود دارد. جنگ حتی میتواند بخشی از این استراتژی باشد.
چهارم – تغییر بافت دموگرافیک و جمعیتی
هدف اصلی پاکسازی قومی تغییر بافت جمعیتی در یک کشور یا جغرافیاست؛ راندن یک گروه قومی از اراضی و جابجا کردن گروه قومی دیگر به جای آنها. در نتیجه آن یک یا چندین گروه قومی یا مذهبی باید از سرزمینها و اراضیشان رانده شوند. به طور نمونه، کردها، تورکمنها و آشوریها در عراق، روهینگیاها در برمه، عربها در کرانه باختری، غزه و جنوب لبنان، بوسنیاییها در بوسنی، هزارهها و شیعهها در افغانستان. شیوهها و ابزارهایی که برشمرده شد، به کار میروند تا قربانیان مناطقشان را ترک کنند و در نهایت افرادی متعلق به گروه حاکم در سرزمینهای آنها جابجا شوند.
یک جنایت چه زمانی «پاکسازی قومی» نامیده میشود؟
با آن که پاکسازی قومی به عنوان یک جرم مستقل در معاهدات و کنوانسیونهای بینالمللی از جمله اساسنامه رم یا کنوانسیون نسلکشی جرمانگاری مجزا نشده است، کارشناسان حقوقی و دادگاههای بینالمللی آستانهها و معیارهایی را برای انطباق یک جرم با این مفهوم تعیین کردهاند. از این لحاظ، یک جرم باید از سه آستانه عبور کند تا عنوان «پاکسازی قومی» به خود بگیرد. این سه آستانه عبارتند از: اقدامات خشونتآمیز علیه قربانیان برای راندن آنها از سرزمینهایشان؛ وجود قصد و هدف تغییر ترکیب جمعیتی یک منطقه؛ سیستماتیک بودن کوچ اجباری قربانیان.
در نتیجه، پاکسازی قومی زمانی محقق میشود که به صورت برنامهریزیشده و سیستماتیک از شیوههای قهرآمیز و مبتنی بر خشونت به منظور کوچ اجباری، قتل، ایجاد شرایط غیرقابل تحمل و در راستای خالی کردن یک سرزمین از گروه قومی یا مذهبی خاص صورت گیرد. از این لحاظ، اگر در شرایط جنگی غیرنظامیان از مناطق جنگی و محدوده خط مقدم کوچانده شوند، مصداق پاکسازی قومی نیست.
کارشناسان سازمان ملل که مبنای دیوان دادگستری بینالمللی (ICJ) نیز قرار گرفته، معتقدند که پاکسازی قومی به خودی خود مصداق «نسلکشی» قلمداد نمیشود مگر این که اثبات شود این اقدام در راستای محو و نابودی فیزیکی کامل قربانیان صورت میگیرد. با این حال، «پاکسازی قومی» یکی از مهمترین مصادیق «جنایت علیه بشریت» است که در قالب اساسنامه رم و کنوانسیون جلوگیری از نسلکشی قابل پیگیری در محاکم بینالمللی است.
بان کیمون، دبیر کل پیشین سازمان ملل متحد، در جولای سال ۲۰۱۴ با معرفی «چارچوب تحلیلی جرایم فجیع Framework for Analysis of Atrocity Crimes» بخش جداگانه و قابل توجهی را به تعریف، شناسایی، مسوولیتها و اقدامات پیشگیرانه از پاکسازی قومی» اختصاص داده است. براساس همین چارچوب تحلیلی، نشانههای روشنی وجود دارد که در افغانستان تحت کنترل طالبان زمینه برای پاکسازی قومی علیه هزارهها و شیعیان فراهم شده است. در یادداشتهای بعدی به این موضوع پرداخته میشود.

