رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

وقتی بازگشت به وطن به معنای بی‌پناهی است

۱۵ سنبله ۱۴۰۵
وقتی بازگشت به وطن به معنای بی‌پناهی است

عکس: شبکه‌های اجتماعی.

تمنا تابان

هر صبح صوفیه از خانه بیرون می‌رفت و به هر دری که احتمال می‌داد کسی بتواند به او کمک کند، می‌کوبید. نسخه‌هایی که داکتر برای شوهرش داده بود را در دست می‌گرفت، بیماری او را توضیح می‌داد و از مردم کمک می‌خواست.

پاسخ‌ها اما تقریباً همیشه یکسان بود: «نمی‌توانیم کمکی کنیم».

اکنون ۲۲ روز از مرگ همسر صوفیه می‌گذرد؛ مردی که پس از بازگشت اجباری از ایران، نتوانست در افغانستان کاری پیدا کند، بیمار شد و سرانجام بدون دسترسی منظم به دارو جان باخت.

صوفیه ۴۶ ساله و پسر ۱۴ ساله‌اش حالا تنها مانده‌اند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

علیه جنگ؛ در مورد ادبیات ضد خشونت چه می‌دانیم؟ (بخش اول)

کاش می‌شد وطنم را در کوله‌پشتی‌ام بگذارم و با خود ببرم

او می‌گوید: «حالا تنها کار من شده گریه. از صبح می‌نشینم و تا شب برای بی‌پناهی و بیچارگی خود گریه می‌کنم.»

خانواده صوفیه حدود هشت سال در ایران زندگی کردند. شوهرش در یکی از کارخانه‌های پلاستیک‌سازی کار می‌کرد و به‌رغم آنچه صوفیه از مهاجرستیزی در ایران روایت می‌کند، زندگی آنها دست‌کم از یک ثبات نسبی برخوردار بود، غذایی برای خوردن داشتند و سقفی بالای سرشان بود.

اما حدود دو سال پیش، این زندگی پایان یافت. این خانواده، مانند بسیاری از مهاجران اهل افغانستان که فاقد مدارک اقامتی معتبر بودند، به‌صورت اجباری از ایران به افغانستان اخراج شدند. آنها تلاش کردند مدارک قانونی اقامت تهیه کنند، اما موفق نشدند.

بازگشت به افغانستان برای آنها آغاز زندگی تازه‌ای نبود؛ آغاز دوره‌ای از فقر، بیکاری و بیماری بود.

خانواده پس از بازگشت توانستند خانه‌ای قدیمی و گلی را در مرکز بامیان کرایه کنند. شوهر صوفیه و پسر ۱۴ ساله‌اش هر روز برای پیدا کردن کار به بازار می‌رفتند، اما کاری پیدا نمی‌کردند.

صوفیه می‌گوید: «از صبح تا شام به بازار برای کار می‌رفتند و ناوقت شام دست خالی به خانه برمی‌گشتند.»

این وضعیت حدود هشت ماه ادامه داشت.

بیکاری و فشار اقتصادی، به گفته صوفیه، به تدریج شوهرش را فرسوده کرد. کرایه خانه، قیمتی مواد غذایی و ناتوانی در تأمین نیازهای ابتدایی زندگی، فشار را بیشتر می‌کرد.

صوفیه می‌گوید: «وضعیت بیکاری بالای شوهرم بسیار تأثیر بد کرده بود. هر روز پیرتر و شکسته‌تر می‌شد، تا این‌که به یک بیماری لاعلاج مبتلا شد.»

اواخر ماه خزان  سال گذشته، پاهای شوهرش به‌شدت درد گرفت و تمام بدنش ورم کرد. خانواده ابتدا او را به شفاخانه ولایتی بامیان بردند، اما داکتران گفتند برای تشخیص و درمان بیشتر باید به کابل منتقل شود.

مشکل این بود که خانواده حتی پول کرایه موتر و هزینه رفتن به کابل را هم نداشتند.

صوفیه می‌گوید: «داکتران آنجا نفهمیدند. گفتند باید کابل ببری. از یک طرف حتی کرایه موتر رفتن به کابل را نداشتیم، چه برسد به پول دوا و درمان.»

با کمک یکی از همسایه‌ها، شوهرش سرانجام به کابل منتقل شد. پس از معاینه، مشخص شد که به بیماری قلبی مبتلاست.

صوفیه می‌گوید داکتران دواهایی برای او تجویز کردند که آنها تنها توانستند هزینه یک دوره دارو را بپردازند.

«فقط همان دفعه اول که کابل رفتیم توانستم برایش دوا بگیرم. دواهای مشکل قلبی خیلی قیمت است. خدا دشمن آدم را هم نشان ندهد.»

دارو برای مدتی حال شوهرش را بهتر کرد. اما وقتی داروها تمام شد، خانواده دیگر پولی برای خرید دوباره آنها نداشتند.

صوفیه شروع کرد به رفتن از این دفتر به آن دفتر.

او می‌گوید: «کجا نبود که نرفتم و پیش کی بود که روی نکردم؟ از دفاتر موسسات گرفته تا دفترهای آیت‌الله‌ها، سرمایه‌دارها و تمام کسانی که فکر می‌کردم می‌توانند کمک کنند. پیش همه روی کردم، امید کردم، ولی از همه جا ناامید برگشتم.»

با تمام محدودیت طالبان، صوفیه یک روز به ریاست صحت عامه طالبان در بامیان مراجعه کرد. نسخه شوهرش را در دست داشت و امیدوار بود کسی برای تهیه دارو کمک کند.

پس از ساعت‌ها انتظار، سرانجام توانست با محمد غنی صمیم، رییس صحت عامه بامیان صحبت کند.

به گفته صوفیه، پاسخ او این بود: «خاله، خدا مریضت را شفا بدهد، ما هیچ کمکی نمی‌توانیم.»

می‌گوید به حدود ۱۲ دواخانه در بازار بامیان مراجعه کرد، نسخه را نشان داد و بیماری شوهرش را توضیح داد. از آنها خواست اگر داروها در بامیان موجود نیست، دست‌کم آنها را از کابل تهیه کنند یا هزینه یکی از داروها را بپردازند.

در همان روزها، پسر ۱۴ ساله خانواده نیز از گرسنگی و بیماری پدرش رنج می‌برد. به گفته صوفیه، او روزبه‌روز وزن کم می‌کرد و روحیه‌اش درهم می‌شکست.

آخرین امید صوفیه، خانواده شوهرش در ایران بود.

او با دو خواهرشوهرش تماس گرفت و وضعیت برادرشان را توضیح داد. از آنها خواست هرچه زودتر کمک کنند؛ چرا که به گفته او، تأخیر می‌توانست به قیمت جان شوهرش تمام شود. اما وضعیت آنها نیز در ایران تفاوت چندانی با زندگی صوفیه نداشت.

همسر صوفیه سرانجام در حالی جان باخت که خانواده توان خرید منظم داروهایش را نداشتند.

با مرگ او، خانواده نه تنها یک عضو، بلکه تنها نان‌آور و حامی خود را نیز از دست دادند.

صوفیه معتقد است اگر خانواده توان مالی بیشتری داشتند و می‌توانستند داروهای شوهرش را به‌طور منظم تهیه کنند، شاید او امروز زنده بود.

اکنون صوفیه و پسرش با خطر بی‌خانمانی و گرسنگی روبه‌رو هستند. صوفیه می‌گوید بارها به ریاست عودت مهاجرین طالبان مراجعه کرده است. تنها کمکی که دریافت کرده، دو بوجی گندم بوده و پس از آن دیگر حمایتی دریافت نکرده است.

او اکنون نمی‌داند چگونه باید زندگی خود و پسرش را ادامه دهد.

برای صوفیه، بازگشت به وطن به معنای از دست دادن خانه، درآمد، سلامت و در نهایت همسرش بود و به قول خودش «بی‌پناهی محض».

براساس تازه‌ترین گزارش سازمان ملل، فقر در افغانستان همچنان عمیق‌تر می‌شود و میلیون‌ها خانواده برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود با مشکل روبه‌رو هستند.

گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۵، حدود ۷۴ درصد جمعیت افغانستان، معادل نزدیک به ۲۸ میلیون نفر، در تأمین نیازهای اساسی زندگی با مشکل مواجه بوده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری