زحل آزاد
سمیرا احمدی صنف دهم مکتب بود که به دستور رهبر طالبان در افغانستان، رفتن دختران بالاتر از صنف ششم به مکتب ممنوع شد. سمیرا ناامید نشد و برای کودکان کار یک آموزشگاه رایگان را باز کرد و یک سال خودش تنها آموزگار آن بود.
سمیرای ۲۰ ساله، مرکز آموزشی «عترت» را در خزان همان سالی که مکاتب دخترانه بسته شد، در یکی از نقاط محروم و فقیرنشین غرب کابل، در منطقه «چهل دختران» باز کرد. این مرکز آموزشی اکنون محل یادگیری دستکم ۱۵۰ کودک ۸ تا ۱۵ ساله است.
سمیرا میگوید، حدود ۶۰ نفر از دانشآموزانش اغلب کودکان کار هستند: «آرزو داشتم مکتب و دانشگاه بخوانم و معلم شوم، اما با تغییر نظام، تمام آرزوهایم ازم گرفته و تبدیل به رویا شدند. بعد گفتم برای زنده نگهداشتن آن آرزوها، بیایم دست کودکانی ره بگیرم که در حسرت یک صنف درسی و آموختن سالها زندگی کردن.»
در تاریخ ۳ حمل ۱۴۰۱ هفت ماه پس از برسرکار آمدن دوباره حکومت طالبان، دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب منع شدند. حدود ۹ ماه بعد، وزارت تحصیلات عالی طالبان، رفتن زنان و دختران به دانشگاه را «تا اطلاع ثانوی» منع کردند.
به نقل از گزارش سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یا یونسکو، در ۲۳ اسد سال ۱۴۰۴، طی چهار سال حاکمیت طالبان بر افغانستان ۲.۲ میلیون دختر از آموزش محروم شدهاند.
سمیرا هر روز قبل از طلوع آفتاب، درِ آموزشگاه کوچکش را باز میکند و با اشتیاق به استقبال شاگردان مینشیند. آموزشگاه امکانات بسیار کمی در اختیار دارد. کودکان روی فرشهای کهنه مینشینند.
به گفتهی سمیرا، او فعالیت مرکز آموزشی را با ابتداییترین امکانات و پنج یا شش دانشآموز آغاز کرد؛ اما بهزودی شمار این کودکان به دهها نفر رسید. «خبر تأسیس مرکز آموزشی به سرعت در میان اهالی محل پخش شد و در عرض سه تا چهار ماه، تعداد دانشآموزان به ۱۲۰ تا ۱۵۰ نفر رسید.»
در این مرکز آموزشی که در کنار سمیرا اکنون چهار دختر دیگر هم به طور رضاکار به کودکان درس میدهند، زبان انگلیسی، نقاشی، خیاطی و علوم قرآنی آموزش داده میشود. سمیرا میگوید: «حتی اگر نتوانند مکتب خود را تمام کنند یا به دانشگاه بروند، یادگیری مهارتهایی که میآموزند، میتواند فرصتهای شغلی بهتری برایشان فراهم کند.»
بسیاری از کودکان که برای آموزش به این مرکز میآیند، کودکان کار یا از خانوادههای به شدت فقیر هستند.
مثل مهدی ۱۲ ساله، که در یک خیاطی کار میکند و هفتهای پنجصد افغانی دستمزد میگیرد. مهدی در کنار دو برادر بزرگتر از خودش، سهمی در تأمین مخارج خانواده دارد: «دوست دارم درس بخوانم و مثل دیگران به مکتب بروم، اما مجبورم کار کنم که خانه بیخرج نماند.»
مهدی تقریبا تمام روزش را در خیاطی کار میکند: «صبحها ساعت هشت به خیاطی میروم و ساعت دوازده، وقتی خلیفه (مسوول خیاطی) برای نان خوردن میره، به اینجا میآیم و درس گرفته پس میرم سرکارم.»
مهدی در یک خانواده پرجمعیت نُه نفری زندگی میکند. قبلا هرگز به مکتب نرفته است و میگوید، پدرش به دلیل کهولت سن، توان کار کردن ندارد و تامین هزینههای زندگی به دوش او و دو برادر از خود بزرگترش است.
با حاکمیت طالبان، فقر در افغانستان بیشتر شده است. براساس گزارش شاخص جهانی فقر چندبعدی (امپیآی) در سال گذشته، ۵۸.۹ درصد فقیران در افغانستان را کودکان تشکیل میدادند.
اخیرا به مناسبت روز جهانی کودک، یونیسف نیز نسبت به آیندهی کودکان افغانستان هشدار داده است.
مهدیه ۹ ساله، یکی دیگر از این کودکان است. او روزانه ۹ تا ۱۰ ساعت قالینبافی میکند تا از این راه، هزینههای خانواده پنجنفریاش را تأمین شود. مهدیه قبلا مکتب نرفته است.
نگاه به دستان زمخت مهدیه نشان میدهد که او ساعتهای طولانی کار میکند: «مادرم میگه باید کار کنی که بتانی مکتب بروی. خیلی دوست دارم درس بخوانم و مثل استاد سمیرا یک معلم شوم.»
مهدیه خوشحالیاش را از فرصت اندکی که برای آموختن دارد، پنهان نمیکند: «قبلاً فکر میکردم هیچوقت نمیتانم کتابچه و قلم دستم بگیرم ولی از اینکه کمکم به آرزویم میرسم خوشحالم.»
کمبود کتاب و وسایل آموزشی، نگرانی از کرایهی مکان و ادامهی فعالیت مرکز، و از همه مهمتر، ترس دائمی از بازداشت دختران و بسته شدن مرکز، عمدهترین چالشها و نگرانیهای سمیرا است.
سمیرا شرح میدهد: «روزهایی که دختران را از بازار میبردند، حتی شاگردانی که خانهشان فقط چند قدم با مرکز فاصله داشت، به کلاس نمیآمدند.»
تمنا، ۲۲ ساله و یکی از همکاران رضاکار سمیرا در این مرکز آموزشی میگوید: «کار کردن در این مرکز برای من چیزی فراتر از یک شغل است؛ اینجا جایی است که هر روز با دیدن شور و شوق بچهها، انگیزه میگیرم و احساس میکنم بخشی از تغییر بزرگ در زندگی آنها هستم.»
آموزگاران این مرکز آموزشی میگویند، امیدوارند که دانشآموزان به فرصت و امکانات بهتر آموزشی دسترسی داشته باشند.
تمنا روزانه برای سه ساعت به کودکان از صنف دوم تا چهارم مضامین مکتب را تدریس میکند. او میگوید: «بودن کنار این بچهها به من نیرویی میدهد که هیچ جای دیگر نمیتوانم پیدا کنم. آنها به من یاد دادهاند که حتی در سختترین لحظات و وقتی که امید کمرنگ میشود، نباید ناامید شد.»
تمامی هزینههای مرکز از درآمد شخصی سمیرا تأمین میشود. پولی که به قول سمیرا از تدریس زبان انگلیسی در یک مرکز خصوصی به دست میآورد؛ شامل حدود یک هزار و ۵۰۰ افغانی کرایه ساختمان مرکز آموزشی و سه هزار مصارف جانبی دیگر.
سمیرا میگوید: «هرباری که خواستم تسلیم شوم و جمع کنم، ذوق و شوقی که در چشمان این بچهها دیدم اجازه نداده متوقف شوم…اینجا دخترا و پسرایی میآیند که از یک ساعت کار خود میگذرند یا در وقت نان چاشت، وقتی دیگران میروند تا شکمشان را سیر کنند، آنها میآیند و درس میخوانند. یا بچههایی که صبح زود و ناوقتهای عصر، با حجمی از خستگی و بیخوابی برای درس خواندن میآیند.»
سمیرا، تمنا و حتا مهدی و مهدیه هرکدام از امید حرف میزنند. در وضعیتی که فقر از یک طرف و محدودیتهای طالبان از سوی دیگر، فرصت آموزش را برای صدها هزار کودک کمرنگ یا دشوار کرده است.
به قول سمیرا: «داشتن یک امید ولو کوچک، میتواند تغییر بزرگی در زندگی یکی بیاورد.»

