عبدالصبور ستیز
در دهههای اخیر، جهان و افغانستان به عنوان بخشی از آن، تغییرات اجتماعی، اقتصادی و محیطی سریعی را تجربه کرده است. با توجه به ناکافی بودن رویکردهای سنتی رهبری در مواجهه با این تغییرات، مدل جدیدی از رهبری مورد نیاز است، مدلی که مبتنی بر همدلی، مدیریت مشارکتی، شفافیت و ظرفیت رسیدگی به چالشهای پیچیده باشد.
تحقیقات متعدد نشان میدهد که این ویژگیها به طور برجستهتری در سبکهای «رهبری زنان» توصیف میشوند. رهبری «توسط زنان» میتواند شبکههای همافزایی ایجاد کند، رفاه عمومی را در اولویت قرار دهد و به بحران های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در مقیاس بزرگ پاسخ دهد. یکی دیگر از دلایل کلیدی برای تمرکز ویژه بر رهبری زنان، نه تنها عدالت جنسیتی، بلکه اثربخشی سیاست است. مطالعات متعدد نشان میدهد که حضور زنان در پستهای رهبری با افزایش سرمایهگذاری در خدمات اجتماعی، بهداشت و آموزش همراه است که منجر به بهبود نتایج توسعه میشود. بنابراین ترویج رهبری زنان برای جوامع معاصر هم از نظر اخلاقی الزامآور و هم از نظر عملی مؤثر است.
در این مرحله، توجه به این نکته مهم است که منتقدان اغلب استدلال میکنند که جوامعی مانند افغانستان فاقد آمادگی اجتماعی یا فرهنگی برای پذیرش زنان به عنوان رهبران ارشد (مانند نخست وزیر یا رئیس جمهور) هستند. با این حال، تاریخ نشان میدهد که وقتی زنان برای اولین بار به بالاترین مقامهای رهبری دست یافتند، هیچ کجای دنیا «شرایط کاملا آماده» نبود.
شرایط به تدریج با تمرین و پشتکار شکل گرفت. نمونههای معاصر از رهبری زنان در سراسر جهان در غرب، تجریباتی مانند رهبری کریستینا فرناندز، آنگلا مرکل و جاسیندا آردرن نشان میدهد که رهبران زن میتوانند اعتماد عمومی را در طول بحرانهای سیاسی و اجتماعی حفظ کنند. مانند بحران مهاجرت آلمان در سال ۲٠۱۵، یا حتی در شرایط اضطراری بهداشتی جهانی مانند همهگیری کووید-۱۹ در سالهای ۲٠۱۹_۲٠۲٠، از طریق تصمیمگیری شفاف و مبتنی بر شواهد. در اروپا، دوره تصدی نزدیک به هفده ساله آنگلا مرکل به عنوان صدراعظم، که طی آن او بزرگترین اقتصاد اروپا را رهبری میکرد، به نمونهای از ثبات، تعادل و عملگرایی در رهبری تبدیل شده است. در شرق، نمونه هایی مانند شیرین عبادی در ایران (به عنوان یک مدافع حقوق بشر و رهبر)، ظهور بی نظیر بوتو در پاکستان، رهبری شیخ حسینه در بنگلادش و تسای اینگ ون در تایوان، همگی نشان میدهند که رهبری زنان میتواند پیشرفتهای اجتماعی، نهادی و ساختاری قابل توجهی را ایجاد کند. این موارد نشان میدهد در حالی که شرایط تاریخی و اجتماعی به طور گسترده در کشورها متفاوت است، سبکهای رهبری زنان ظرفیت بالایی برای انطباق و تاثیرگذاری در محیطهای مختلف ایدئولوژیک و فرهنگی دارد..
در افغانستان، زنان سابقهای طولانی در پیشگامی در عرصههای اجتماعی و سیاسی دارند. از این رو، شمار زیادی از فعالان حقوق زنان و رهبرانی چون عالیه یلماز، فرخلقا انچیزاده، قمر رویا اشرفی، زرقا یفتلی، عذرا نعمت، راحله صدیقی و سیما سمر، نمونههایی روشن از مدیران و مددکاران محلی را نمایندگی میکنند که مدارک و شواهد بسیاری از فعالیتهای آنها در دست است.
با وجود شرایط بسیار دشوار و حاکمیت ساختارهای مردسالار در جامعه، زنان توانستهاند مشارکتهای معناداری داشته باشند. این تجریبات نشان میدهد که زنان توانستهاند خدمات اجتماعی را بهبود بخشند و صدای گروههای آسیبپذیر را وارد ساختارهای تصمیمگیری کنند.
به طور خاص در بخش صحت، سازمانهای تحت رهبری زنان و اشکال «رهبری زنان محلی» -از جمله چهرههایی مانند ثریا دلیل و حبیبه سرابی- نشان داده اند که توزیع منابع، ارائه خدمات صحی و برنامهریزی صحی میتوانند در مقایسه با دیدگاههای مردانه در افغانستان مؤثرتر پاسخگوتر باشند. با وجود این، موانع ساختاری، فرهنگی و امنیتی که زنان افغان با آن روبرو هستند همچنان بسیار زیاد است و نیازمند حمایت پایدار ملی و بین المللی برای شکوفایی کامل پتانسیل رهبری زنان است.
رهبری زنان به عنوان یک راهحل عملی برای افغانستان میتواند مطرح شود، اما راهحلهای جدید نباید به سادگی مدلهای قدیمی را تکرار کنند؛ بلکه باید ریشه در درک پیچیدگیهای معاصر و محلی، برابری و مشارکت فراگیر داشته باشند. در افغانستان که هنوز چنین رویکردی را به طور کامل تجربه نکرده است، رهبری زنان با ترکیب گفتمان عدالت اجتماعی با ظرفیت مدیریتی قوی، میتواند سیاستها را به سمت اولویتهای انسانیتر و پایدارتر هدایت کند. اینها شامل سرمایهگذاری در سلامت عمومی و جامعه، آموزش دختران، حق زنان برای کار، شبکههای حمایت اجتماعی و حتی واکنش به تغییرات آب و هوا و مهاجرت است. در چارچوب سنتی افغانستان، رهبری زنان به معنای توسعه رویکردهایی است که هم ظرفیت جامعه مدنی را تقویت میکند و هم به سیاستگذاری مبتنی بر رفاه عمومی اهمیت بیشتری میدهد. دستیابی به این امر مستلزم برنامهریزی بلند مدت، آموزش مستمر جامعه، ایجاد میکانیسمهای محلی و ملی، توسعه رهبری برای زنان جوان و حمایت قانونی و امنیتی است تا زنان بتوانند به طور ایمن و مؤثر در تمام سطوح فرایندهای تصمیمگیری شرکت کنند.
در نتیجه، شکل جدیدی از رهبری، با محوریت همدلی، مشارکت، شفافیت و اولویت دادن به رفاه عمومی برای رویارویی با چالشهای قرن بیست و یکم ضروری است. تجربه بینالمللی و نمونههای افغانی به طور یکسان نشان میدهد که رهبری زنان نهتنها یک موضوع عادلانه است، بلکه یک راه حل عملی و مؤثر است که میتواند نتایج مثبت و پایدار برای جوامعی مانند افغانستان ایجاد کند. این بحثها در کنار بحثهای گستردهتر در مورد عدالت زنان، طی چندین ماه گذشته در سومین اجلاس سالانه ”HearU” در مادرید که توسط “زنان برای افغانستان” با همکاری وزارت امور خارجه اسپانیا برگزار شد، مورد بررسی قرار گرفت. همانطور که در یکی از بحثهای پنل مشخص شد، ممکن است زمان آن فرا رسیده باشد که زنان نه تنها برای زنان، بلکه برای تمام افغانستان کار کنند. زیرا این کشور بیش از هر زمان دیگری نیاز مبرم به رهبران زن برای دستیابی به صلح پایدار، برابری و آزادی دارد. برای تحقق این چشمانداز، افغانستان باید از کشورهایی با سنتهای فرهنگی نسبتا مشابه درس بگیرد، موانع ساختاری را کاهش دهد و استراتژیهای آموزشی و نهادی را برای توانمندسازی زنان در نقشهای رهبری دنبال کند.
یادداشت: مسوولیت محتوایی نوشتههای وارده به دوش نویسندگان آن است.

