آزاده تران
«خدا بالای سر است، یک هفته میشه فقط مقداری نان خشک را با آب سرد برای اشتوکایم (کودکان) میدهم. آنها از من میپرسند که مادر چه وقت برای ما دیگ پخته (آشپزی) میکنی. من جز سکوت و دلداری چیزی برای گفتن ندارم.»
این روایت یک مادر ۲۸ ساله از سفره خالیاش است. نازنین (نام مستعار) دانشآموختهی شرعیات از دانشگاه بامیان و همسرش دانشآموختهی اقتصاد از دانشگاه کابل است.
نازنین به محض حاکمیت طالبان خانهنشین و بیکار شد. همسرش در آغاز سال جدید میلادی کارش را در یک نهاد بینالمللی از دست داد.
پس از قطع کمکهای امدادی و توسعهای ایالات متحده امریکا به دستور دونالد ترامپ، رئیس جمهور این کشور به افغانستان و دیگر کشورها، شمار زیادی از سازمانهای کمکرسان بینالمللی در امور افغانستان برای ۹۰ روز به حالت تعلیق درآمده و یا متوقف شدند.
افراد زیادی در پی این تصمیم خانهنشین و بیکار شدند. یکی از این افراد همسر نازنین بود. با گذشت چندین ماه، اکنون چتر سیاه فقر بر خانواده نازنین سایه انداخته و کارد به استخوانشان رسانده است.
به قول نازنین: «ناداری روزگار به جایی رسیده است که احساس میکنم دو انتخاب داریم، شوهرم گردهاش را بفروشد و یا بچهی (پسر) کوچکم را.»
حتا گفتن این کلمات برای نازنین آسان نبود. چه رسد به این که او واقعا روزی مجبور شود به صورت جدی به یکی از این دو تصمیم فکر کند.
نازنین میگوید، همسرش دانش آموختهی رشتهی اقتصاد دانشگاه کابل است و از سال ۲۰۱۸ تا سال ۲۰۲۴ میلادی، با سازمانهای مختلف بینالمللی کار کرده است. اما از آغاز سال ۲۰۲۵ میلادی تاکنون بیکار شده است.
در میان سازمانهایی که نازنین لیست میکند، نام نهادهای معتبری هم به چشم میخورد. مثلا شش ماه از سال ۲۰۲۳ میلادی را با کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR) کار کرده است. قبل از آن نیز در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ میلادی، با سازمان غیرانتفاعی اکشناید (ActionAid) و سال ۲۰۲۰ میلادی با سازمان برنامه ملی باغبانی و دامپروری (National Horticulture and Program) کار کرده است.
نازنین خود تا قبل از حاکمیت طالبان همزمان با دانشجویی در دانشگاه، به عنوان کارآموز در دفتر قضا و ثارنوالی بامیان به مدت دو سال به عنوان وکیل مدافع کار کرده است. اما با حاکمیت طالبان خانهنشین شد.
او اکنون مادر سه کودک ۶ ساله، ۴ ساله و ۴ ماهه است. با خانوادهی ۵ نفریاش در یکی از خانههای کرایی در غرب کابل زندگی میکند. بهگفتهی نازنین، فقر و ناداری آنها از جایی شروع شد که خود و همسرش برای یافتن کار به هر دری زدند، اما پاسخ منفی دریافت کردند.
به قول نازنین، ۹ ماه میگذرد که همسرش بیکار است و آنها با پول قرض و فروش وسایل قیمتیخانهاش زندگی را سپری نمودهاند. همسر نازنین از یکی از بانکهای خصوصی نیز مبلغ ۵۱ هزار افغانی با مفاد ماهانه ۹صد افغانی قرضه گرفته است. بدیهی است که اکنون از پرداخت آن ناتوان است.
نازنین میگوید، دیگر آنها نه کسی را دارند که برایشان پول قرض بدهد و نه وسیلهای مانده است که با فروختن آنها چند روزی دیگر نان بخور و نمیری برایشان پیدا کنند.
نازنین مدعی است، همسرش با چندین داکتر در هرات و کابل در مورد فروش کلیهاش صحبت کرده و معاینهی گروه خون انجام داده است. اما به دلیل خرید به نرخ پایین و یا موافق نبودن گروه خون انجام نشده است.
اما نازنین از این اقدام همسرش ابراز نگرانی میکند و میگوید: «از وقتی خبر شدم که شوهرم تصمیم دارد گردهاش (کلیه) را بفروشد. شب و روز گریه میکنم و پیش شوهرم زاری میکنم که این کار را نکند. وقتی گردهاش را بفروشد میشه یک آدم ناقص. آدم ناقص که بهدرد خود و جامعه نمیخورد. در این شرایط افغانستان به جوانان تحصیل کرده نیاز دارد نه به یک آدم ناقص. همیشه گریه میکنم که روزگار ما را به کجا رسانده است که مجبور به فروش عضو بدن خود شدیم.»
نازنین میگوید، برای اینکه بتواند مانع فروش کلیه همسرش شود، برایش پیشنهاد فروش پسر کوچک ۴ ماههاش را داده است. اما همسرش آنرا نپذیرفته است. برای نازنین کلمهی فروش فرزندش آسان نبود.
او چنین میگوید: «۲۰ روز قبل همسرم با یک کلینیک در تایمنی در مورد فروش گردهاش صحبت کرده بود؛ در بدل دوصد و پنجاه هزار افغانی. من به جوانی همسرم دلم میسوزد. مجبور شدم با چشمانی اشکپر و دلی پر از درد پیشنهاد فروش بچهی چهار ماههام را به شوهرم دادم که او قبول نکرد. چند بار از همسایهها به صورت غیر مستقیم پرسان کردم که کدام کس را میشناسند که یک طفل را به فرزندی بگیرد.»
او در ادامه میافزاید: «برای من تصمیم فروش بچهام آسان نیست. مادر هیچوقت طاقت دوری از اولاد را ندارد. اما مجبور هستم از اینکه شوهرم خود را ناقص کند، همان بهتر بچهام را به یک خانوادهی خوب به فروش برسانم.»
نازنین با ناراحتی از روزهایی میگوید که برای خرید لقمه نانی مجبور به فروختن وسایل خانهاش با قیمت ناچیز شده است: «هر روز شوهرم برای یافتن کار به دفترهای مختلف، رستورانت، سر فلکه هرجا میرفت. مقصد کار پیدا شود. اما دست خالی بر میگشت. مجبور شدم یکی یکی نصفه بای (نصف قیمت) بفروشم. مثلا، قالین (فرش) خود را فروختم چند مدت برای اشتوکایم مواد غذایی گرفتم. باز بخاری فروختم کرایه خانه و مفاد بانک را دادم. همیرقم ظرف خود را فروختم که همه چیز خلاص شد. حالی ماندم به دربار خدا.»
به قول نازنین، آخرین بار که تنها داراییاش را برای خرید داروی پسر کوچکاش فروخت یک جفت کفش عروسیاش بود: «بچهام مریض بود. برای خرید دوا مجبور شدم که کفش عروسیام را در بدل صد افغانی به کهنه فروشی فروختم و برای بچهام دوا گرفتم. یعنی ما تا این حد مجبور شدیم که تمام وسایل خود را بفروشیم. طاقت و توانم خلاص شده.»
با حاکمیت طالبان، فقر گسترده بر افغانستان حاکم شده است. قصهی پر اندوه سفرهی خالی نازنین فقط مشت نمونه خروار است.
گزارشهای نهادهای بینالمللی نشاندهندهی این است که دامن فقر در افغانستان بسیار بزرگ شده است.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در تازهترین گزارش سه ماههاش در امور افغانستان، از کاهش کمکهای بینالمللی و افزایش فقر در کشور هشدار داده است. براساس این گزارش، در سال روان میلادی ۲۲.۹ میلیون نفر در افغانستان، نیازمند کمکهای بشردوستانه هستند. یا این گزارش سازمان نجات کودکان (Save the Children) که اعلام کرده است که از هر پنج کودک در افغانستان یک نفر با سطوح بحرانی گرسنگی مواجه است.

