رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ تجربه‌ای از درد زایمان و مادر شدن

۲۱ جدی ۱۴۰۴
روایت زنان؛ تجربه‌ای از درد زایمان و مادر شدن

عکس تزئینی است/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

لیلا

من چهار سال قبل در ۲۳ سالگی در یک تصمیم کاملا توافقی و دو طرفه با همسرم ازدواج کردم. همسرم آدم با سواد و مستقل است. وقتی ازدواج کردم، نصف روز را در چند مرکز آموزشی تدریس می‌کردم و شب هم باید در خانه آشپزی می‌کردم، ظرف می‌شستم و پاک‌کاری می‌کردم.

پس از چندین ماه، بلاخره در یک فرصت درسی آنلاین، درس‌هایم را دوباره شروع کردم و یک کار آنلاین هم پیدا کردم.

وضعیت به همین منوال ادامه داشت تا یک روز تصمیم گرفتیم که فرزندی به دنیا بیاوریم. در دوران بارداری هم باید به درس‌هایم می‌رسیدم، هم کار آنلاین را پیش می‌بردم و هم باید غذا می‌پختم و به همسرم و کارهای خانه نیز رسیدگی می‌کردم.

همسرم که یک آدم تحصیل کرده است، هر روز با ظاهر شیک به دفتر کارش می‌رود، باشگاه می‌رود و ظاهرا در زندگی‌اش همه چیز عالی است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

روایت زنان؛ اگر طالبان دروازه دانشگاه را نبسته بودند، امروز فارغ می‌شدم

روایت زنان؛ «ستاره» و حکایت یک زندگی تا گلو در خشونت

وقتی بارها به او از سختی‌های کار و درس‌هایم صحبت می‌کردم، پاسخش خیلی سربالا بوده است. می‌گوید: «مجبور نیستی کار کنی یا درس بخوانی. نکن این کارها را به خانه و اولادت برس.» این پاسخ را هر باری که می‌شنوم، فقط به حال خودم و همه زنان دیگر که با چنین تجربه‌های مشابه مواجه هستند، تاسف می‌خورم و یک پیام کوتاه به دختران جوان‌تر از خودم دارم، این که «خیلی کوشش نکنید همه انرژی، وقت و زندگی تان را در اختیار آدم‌ها قرار دهید،  متوجه خود باشید، زندگی به این راحتی نیست.»

درد زایمان و تجربه مادر شدن

نگاهم را از آیینه دزدیدم و به کف حمام خیره شدم. باورم نمی‌شد این‌همه خون از بدن من آمده باشد. مواد شوینده را با دست‌های لرزان می‌ریختم و هی جارو می‌کشیدم؛ نه برای تمیزی، برای اینکه کسی نبیند و شروع به قضاوت نکند.

درد از کمرم تیر می‌کشید. به دیوار حمام تکیه دادم و باز خون جاری شد. بخیه‌ها پاره شده بود و احساس می‌کردم هر آن ممکن است همین جا نقش بر زمین شوم.

 اشک‌هایم بی‌اختیار سرازیر شدند و عرق سرد تمام تنم را گرفته بود. با زحمت از تشناب بیرون شدم؛ هنوز کنار دروازه بودم که صدای گریه آمد، تکان خوردم و متوجه شدم که نوزاد خودم است.

 طفل من بود. همان‌جا فهمیدم مادر شدن قیمتی دارد که نه صادقانه گفته می‌شود و نه برایش آماده‌ات می‌کنند. رمق قدم برداشتن نداشتم، اما باید می‌رفتم. در آن لحظه، سلامت من اولویت هیچ‌کس نبود. هیچ‌کس به من نگفته بود زایمان فقط تولد یک کودک نیست، فرآیندی است که اگر با بی‌دقتی، عجله و خشونت همراه شود، می‌تواند بدن و روان زن را خرد کند.

نگفته بودند بعضی از این زخم‌ها «طبیعی» نیستند؛ حاصل بی‌ملاحظه‌گی‌اند. به من گفته بودند وقتی فرزندت را بغل کنی، همه دردها تمام می‌شود؛ این بزرگ‌ترین دروغی بود که شنیدم.

وقتی برای اولین‌بار او را روی شکمم گذاشتند و صدای گریه‌اش را شنیدم، بدنم از درد می‌سوخت و ذهنم خالی بود. همه انتظار لبخند داشتند، اما من فقط زنده مانده بودم. ماجرا تازه شروع شده بود. مراقبت بعد از زایمان فقط غذا و استراحت نیست. بدن شاید ترمیم شود، اما روانِ زنی که دردش دیده نشده، شنیده نشده و کوچک شمرده شده، به این راحتی برنمی‌گردد.

من این روزها وقتی از بی‌خوابی شب‌ها بخاطر کودک مان به همسرم می‌گویم، پاسخ‌هایش خیلی تند و زننده است. او می‌گوید: «سابق‌ها زن‌ها ده تا اولاد به دنیا می‌آوردند آخ نمی‌گفتند، زنان امروزی زیاد نازک نارنجی هستند. تحمل کنید…»

حرف من به خانواده‌ها و بزرگ‌ترها این است که قبل از آن‌که زن‌ها را به مادر شدن تشویق یا مجبور کنید، باید درباره واقعیت‌های زایمان صادق باشید. باید مردان را آموزش بدهید. باید دست از مقایسه زن امروز با زن دیروز بردارید. زن امروز قرار نیست هم‌زمان همه‌چیز باشد و هیچ‌چیز نخواهد.

زایمان یک لحظه نیست؛ رویدادی است که اگر درست مدیریت نشود، می‌تواند بدن، روان و مسیر زندگی یک زن را برای همیشه تغییر دهد.

زایمان و مادر شدن برای من آسان نبود، چون هیچ‌کس به من نگفته بود که این پروسه می‌تواند این‌قدر تنها، دردناک و بی‌رحم باشد. مردم جامعه، درباره درد زایمان، درباره تنهایی‌اش، درباره بهایی که باید بدهی، به زنان راست نمی‌گویند. بیایید این روند طبیعی دردناک را آن‌گونه که هست به رسمیت بشناسیم نه آن که درباره‌اش دروغ بگوییم!

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری