زیبا بلخی
در اتاق کوچک و کمنور خانهاش در حاشیهی شهر مزارشریف، روزهایش پشت ماشین خیاطی به شب میرسد. او به تنهایی مسوولیت تامین هزینهی زندگی خانوادهی پنجنفرهاش را بر عهده دارد. اما میگوید، حتا اختیار پولهایی را که از ساعتها کار طاقتفرسا به دست میآورد، ندارد.
این روزگار مریم ۲۶ ساله و دارای معلولیت جسمی است. اما این تجربه مشترک دختران دارای معلولیت جسمی دیگر نیز است که در این گزارش با آنها صحبت شده است. آنها به محدودیت مضاعف دسترسی به فرصتهای آموزشی و کار، بیشتر شدن تبعیض در خانه و جامعه اشاره کردهاند.
نامها در این گزارش مستعار هستند.
مریم مادرزادی از ناحیه پا دارای معلولیت است. از سه سال گذشته او حرفهی خیاطی را آموخته است. «هرقدر که کار بکنم تمام پولم را مادر و پدرم به زور میگیرند. یک رویپه هم برای خودم نمیدهند. میگویند تو چه مصرف داری. ۲۴ ساعت در خانه هستی.»
مریم میگوید، اکنون هزینهی زندگی خانواده تقریبا بر دوش او است. پدر مریم قبل از سقوط حکومت پیشین، در یک نهاد دولتی محافظ بود. او با حاکمیت طالبان کارش را از دست داد و دستفروشی در خیابان را شروع کرد. «از وقتی من کار میکنم پدرم هیچ برای کار کردن بیرون نمیرود. میگوید دخترم عاید خوب دارد من چه کنم روز تا شام ناحق در سرکها بگردم.»
مریم لباسهای ساده و محفلی زنانه میدوزد. سفارش را معمولا از زنان همسایه میگیرد و درآمدش هم ماهانه از ۹ تا ۱۲هزار افغانی است.
مریم صنف یازدهم مکتب بود که گروه طالبان دروازههای مکاتب را بهروی دختران بالاتر از صنف ششم بستند. او تصمیم گرفت که حرفهی خیاطی یاد بگیرد.
عمدتا دختران در افغانستان پس از محرومیت از آموزش به حرفههای دیگر روی آوردهاند. اما برای زنان دارای معلولیت حتا این فرصت هم به سادگی مهیا نیست.
مریم میگوید: «در هر کارگاه که میرفتم وقتی میدیدند معلول هستم میگفتند تو نمیتوانی ما به شاگردی نیاز داریم که زود زود کار بکند ولی تو مریض هستی و این توانایی را نداری.»
بخش زنان سازمان ملل (UN Women) در افغانستان نیز همزمان با روز جهانی افراد دارای معلولیت امسال گفته است که زنان و دختران دارای معلولیت در افغانستان با موانع جدی و «نادیده گرفته شدن» روبهرو هستند.
تجربه مریم نیز میرساند که او بسیار نادیده گرفته شده است. «بسیار رد شدم تا اینکه یک زن همسایه ما در یکی از کارگاهها واسطه شد و من را پذیرفتند. آنجا هیچ دختر معلول نبود، بسیار سختی کشیدم، طرفم گاهی به تمسخر نگاه میکردند و گاهی هم از ترحم و دلسوزی.»
مریم پس از هشت ماه از کارگاه اخراج شد، اما تقریبا حرفهی خیاطی را یاد گرفته بود. مریم با پول قرض یک ماشین خیاطی دست دوم را خرید و در اتاقش در خانه خیاطی راه انداخت.
مریم بارها حس کرده بود در خانه باردوش است، اما اکنون نان سر سفره خانهاش میگذارد. «وقتی خیاطی را یاد گرفتم کسی در خانه باور نمیکرد که بتوانم عاید بکنم.»
اما به گفتهی مریم، همچنان به عنوان فردی دارای معلولیت جسمی با تبعیض استخوانسوز مواجه است. هیچ حقی بر پولی که به دست میآورد، ندارد. «هر مشتری که پول لباس را میآورد و پس میرود، زود پدرم داخل اتاق میشود میگوید همان پول را بده.»
فرشته ۱۹ ساله از دختران دیگریست که از ناحیه دست چپ معلولیت دارد. او تا صنف دهم درس خوانده است.
فرشته نیز پس از محرومیت از مکتب حرفهی خیاطی یاد گرفته و وسایل خواب کودک میدوزد. مثل تشک و بالشت خواب کودکان. درآمدش گاهی هر ماه تا هشت هزار افغانی هم میرسد. اما خودش هیچ حقی ندارد. «خانه با پولی که من پیدا میکنم میچرخد، اما خودم هیچ اختیاری بر آن ندارم.»
پدر فرشته روز مزد کار است و به سختی گاهی کار به دست میآورد. او هم میگوید، نگاه تحقیرآمیز اجتماعی و تبعیض در خانه را تجربه میکند. «همه فقط به من بهعنوان یک بار اضافی نگاه میکنند.»
خواهر بزرگتر فرشته در یک مکتب آموزگار است. بر خلاف فرشته او میتواند تصمیم بگیرد که درآمدش را کجا و چگونه مصرف کند.
فرشته میگوید: «من یک دستم از دوران تولد رشد نکرده و کار نمیدهد. هر روز حس میکنم که هیچکس مرا بهعنوان یک فرد مستقل نمیبیند؛ همیشه احساس میکنم که نسبت به برادر و خواهرانم که سالم هستند در خانواده کمتر ارزش دارم. هیچکس از من انتظار ندارد که موفق شوم.»
فرشته هم به سختی و با واسطه فرصت پیدا کرد در یک کارگاه خیاطی، این حرفه را یاد بگیرد. «روز اول استاد گفت نمیخواهم دلت را بشکنم، چون با یک دست خیاطی نمیشود، ولی در کارگاه میپذیرم تو را تا خودت به این حقیقت پی ببری و خودت رها بکنی. همیشه همگی طرفم سیل میکردند که با یک دست من چی قسم کار میکنم، ولی موفق شدم و توانایی خود را بر همه نشان دادم.»
نهاد ابتکار رهیاب نیز با تهیه یک تحقیق درباره وضعیت حقوقی و اجتماعی افراد دارای معلولیت گفته است که پس از بازگشت طالبان به قدرت وضعیت حقوق بشری آنها بهگونهی چشمگیری رو به وخامت است.
براساس این تحقیق، دسترسی افراد دارای معلولیت به خدمات اساسی از جمله آموزش، خدمات صحی، کار و عدالت به شدت محدود شده است.
سالها جنگ در افغانستان شمار زیادی معلول بهجا گذاشته است. براساس آمار قبلی کمیته بینالمللی صلیب سرخ در افغانستان بیشتر از یک میلیون نفر از یک نوع معلولیت رنج میبرند و ده درصد افراد دارای معلولیت کسانی هستند که از جراحتهای مرتبط به جنگ رنج میبرند.
مثل محبوبه ۲۹ ساله که در سال ۱۳۸۱ براثر اصابت مرمی راکت در ولسوالی چهاربولک ولایت بلخ پای راستش را از دست داده است.
او نیز از تبعیض در جامعه و خانواده شکایت دارد. «از نظر فامیلم من یک معلول هستم که همیشه نیاز به کمک دارد.»
محبوبه دوسال میشود که گلدوزی و خیاطی میکند. تمام درآمدش مصرف خانه میشود. «ماهوار در حدود ۱۰ هزار افغانی عاید دارم. ولی بازهم کسی برایم ارزش نمیدهد…خودم هیچ سهمی از پولی که پیدا میکنم ندارم.»

