رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

علیه جنگ؛ عظمت فاشیسم بر پایه دروغ، خون و جنایت استوار است (بخش دوم)

۲۸ حمل ۱۴۰۵
علیه جنگ؛ عظمت فاشیسم بر پایه دروغ، خون و جنایت استوار است (بخش دوم)

عکس: آرشیف رسانه‌ی رخشانه

حوا جوادی

در قسمت دوم، کامو تصویری از پیچیدگی‌های مقاومت در برابر فاشیسم ارایه می‌کند؛ این که مبارزه با فاشیسم با اتکا به تمایلات فاشیستی امکان‌‌پذیر نیست. نیروهایی که در برابر فاشیسم مقاومت می‌کنند باید مسیری پر پیچ و خم و طولانی را در جدال با میل به نفرت، خشونت و قساوت طی کنند. نیروهای مقاومت نباید «سیه‌روزی هولناک این جهان» را تیره‌تر کنند.

فاشیسم و هر نوع ایدئولوژی که جنگ را توجیه می‌کند، بر خیره‌سری و عواطف کور استوار است و تصویری یک دست از همه چیز ارایه می‌کند، تا میل به جنایت را بیدار کند. فاشیسم با خشونت و خیره‌سری هواداران خود ممکن است به طور موقت پیروز شود، اما در همان لحظه‌ای که پیروز شده است، شکست می‌خورد؛ چرا که شکست برای فاشیسم امری ذاتی است. عظمت فاشیسم بر پایه دروغ، خون و جنایت استوار است و به همین دلیل از درون پوسیده و فروپاشیده است.

مقاومت در برابر فاشیسم، با غلبه بر این وسوسه‌ها و تمایلات است که به پیروزی نایل می‌شود نه لزوما با سرنگونی فاشیسم. جنگ علیه فاشیسم نه برای ستایش خشونت که برای بازپس‌گیری ارزش‌های انسانی است. پیروزی بدون احیای این ارزش‌ها دردی را درمان نمی‌کند و چرخه خونین جنایت و فاجعه را در جامعه از کار نمی‌اندازد. عظمت مقاومت نه در پیروزی ظاهری که در ارزش‌هایی ریشه دارد که پاسدار حقیقت، عدالت و اخلاق در برابر دروغ، جنایت و خونریزی اند.

نامه‌ کامو به دوست آلمانی – قسمت دوم[1]

این مطالب هم توصیه می‌شود:

علیه جنگ؛ من از شهری می‌نویسم که همه‌‌چیزش را از دست داده است (بخش پایانی)

علیه جنگ؛ هر گامی که حاکمان فاشیست بر می‌دارند جامعه را به سوی پرتگاه و سقوط نزدیک می‌کنند (بخش چهارم)

[برای جنگیدن با شما] ناگزیر بودیم بر علقه‌ی‌مان به بشریت غلبه کنیم و تصویری که از سرنوشت صلح‌آمیز ساخته بودیم و بر این باور ریشه‌دار که هیچ پیروزی ارزشش را ندارد، در حالی که هرگونه آسیب و نقصانی که به پیکره بشریت وارد شود، جبران‌ناپذیر است.

ما ناچار بودیم به یکباره از همه چیزهایی که باور داشتیم دست بشوییم:‌ از دانش‌مان و از امید مان؛ از دلایلی که برای عشق‌ورزیدن داشتیم و از نفرتی که نسبت به همه جنگ‌ها در دل پرورانده بودیم. در یک کلام –کلامی که گمان می‌کنم تو آن را می‌توانی بفهمی، چرا که از من می‌شنوی؛ کسی که روزی دوست داشتی دستش‌ را بفشاری– ما مجبور بودیم اشتیاق مان به دوستی با شما را سرکوب کنیم.

حالا دیگر ما از آن مرحله عبور کردیم. ناچار بودیم راهی طولانی و پر پیچ‌وخم را طی کنیم و به همین خاطر بسیار عقب ماندیم. این همان راهِ دور و درازی است که «احترام به حقیقت» بر هوش و خرد، و «احترام عمیق به دوستی» بر انسان تحمیل می‌کند. این مسیر دور و دراز و دشوار بود که از عدالت پاسداری کرد و حقیقت را در جبهه‌ی کسانی قرار داد که از خود در مورد راه و روش درست جنگ پرس‌وجو می‌کردند.

شکّی نیست که ما بهای بسیار گزافی برای آن پرداختیم؛ با تحقیرها و خاموش ‌بودن‌ها، با تجربیات تلخ، با احکام زندان، با اعدام‌های سپیده‌دم، با دربه‌دری‌ها، با جدایی‌ها، با گرسنگی کشیدن‌های روزمره، با کودکانِ نحیف و از‌ پافتاده، و بیش از همه با اظهار ندامت‌های اجباری، بهای آن را دادیم.

اما روال کار چنین است. تمام آن زمان صرف این شد تا بفهمیم که آیا حق داریم انسانی را بکشیم؟ و آیا مجاز هستیم که بر سیه‌روزیِ هولناکِ این جهان بیفزاییم؟ و همین زمانِ از دست رفته و دوباره بازیافته، همین شکستِ پذیرفته شده و سپس پشت سر گذاشته شده، و همین وسواس‌های اخلاقی که بهایشان با خون پرداخت شد، به ما فرانسوی‌ها این حق را می‌دهد که امروز بیندیشیم: ما با دستانی پاک به این جنگ وارد شدیم —پاکی ناشی از طهارتِ قربانیان و محکومان— و با دستانی پاک نیز از آن بیرون خواهیم آمد؛ اما این بار با پاکی ناشی از طهارتِ پیروزیِ بزرگی که در برابر بی‌عدالتی و بر «خویشتنِ خویش» به دست آورده‌ایم.

ما پیروز خواهیم شد، از این بابت مطمئن باش. اما ما به لطفِ همان شکست‌مان پیروز خواهیم شد؛ به لطف آن مسیر طولانی و پرپیچ و خم اندیشیدن در باب جنگ که از طریق آن توجیهِ [اخلاقی] خود را یافتیم، و به لطفِ آن رنجی که در آن، درد بی‌عدالتی را حس کردیم و درس خود را آموختیم. ما رمز هر پیروزی را یافته‌ایم و اگر این رمز را از دست ندهیم، طعم پیروزی نهایی را خواهیم چشید. برخلاف آنچه گاهی گمان می‌کردیم ما آموختیم که «روح spirit» در برابر «شمشیر sword» به تنهایی کاری از پیش نمی‌برد؛ اما اگر روح و شمشیر یکجا و همزمان باشد همیشه بر شمشیر تنها پیروز می‌شود.

به همین دلیل است که ما اکنون شمشیر را برگزیده‌ایم، آن هم پس از آنکه اطمینان یافتیم «روح» با ماست. ما ناچار بودیم ابتدا با چشم سر ببینیم که انسان‌ها می‌میرند و خود نیز خطر مرگ را به جان بخریم. ما باید شاهد شهامت کارگری فرانسوی می‌بودیم که صبح‌گاهان قدم‌زنان در راهِ گیوتین، در راهروهای زندانش، از سلولی به سلول دیگر، رفقایش را به شجاعت فرا می‌خواند. سرانجام، برای آنکه «روح» را از آنِ خود کنیم، مجبور شدیم شکنجه‌ی گوشت و پوستمان را تاب بیاوریم. ما بهای گزافی پرداختیم و باز هم باید بپردازیم. حالا، ما باورهایمان، استدلالمان و عدالتمان را داریم: شکستِ تو اجتناب‌ناپذیر است.

من هرگز به قدرت «حقیقت» به تنهایی باور نداشته‌ام اما همین قدر دانستن بس است که وقتی حقیقت و دروغ نیروی برابر داشته باشد، حقیقت بر دروغ پیروز می‌شود. ما به این تعادلِ دشوار دست یافته‌ایم. تکیه‌گاه امروزمان در جنگ همین ظرافت‌هاست. و من وسوسه می‌شوم تا به تو بگویم که ما برای تمایزهای ظریف می‌جنگیم؛ تمایزهایی که به اندازه‌ی خودِ «انسان» اهمیت دارند. ما برای ظرافتی می‌جنگیم که «ایثار» را از «خرافه‌پرستی»، «نیرو» را از «خشونت» و «قدرت» را از «قساوت» جدا می‌کند؛ برای همان تمایز ظریفی می‌جنگیم که میان دروغ و  حقیقت است و میان انسانی که ما به او امید بسته‌ایم و خدایان بزدلی که شما در برابر آن‌ها کرنش می‌کنید.

این همان چیزی بود که می‌خواستم به تو بگویم؛ اما نه از فراز معرکه که از درون آن. این همان پاسخی بود که می‌خواستم به تو بدهم، وقتی گفتی «تو کشورت را دوست نداری». این حرفت هنوز دست از سرم بر نمی‌دارد. می‌خواهم با تو صریح باشم. من باور دارم که فرانسه قدرت و نفوذ خود را برای زمان طولانی از دست داده است. فرانسه اکنون برای زمان طولانی به شکیبایی طاقت‌فرسا و هوشیاری انقلابی نیاز دارد تا بتواند آن اعتبار و شکوهی را که برای هر فرهنگ ضروری است، دوباره احیا کند. من اما باور دارم که فرانسه همه‌ی این‌ها را به دلایلی پاک از دست داده است. و به همین خاطر است که من امیدم را از دست نداده‌ام. تمام معنای نامه من همین است.

آن مردی که تو پنج سال پیش به حالش ترحم و دلسوزی می‌کردی چون در ابراز عشق به کشورش محتاط و کم‌حرف بود، همان مردی است که امروز می‌خواهد به تو و هم‌سن و سالان خود در همه اروپا و جهان بگوید:‌ من به ملتی ستودنی و پوینده تعلق دارم؛ ملتی که با پذیرش خطاها و ضعف‌هایش، رشته‌ای از آن اندیشه‌ای که عظمتش را می‌سازد، رها نکرده است؛ ملتی که مردمش همواره و رهبرانش گاه به گاه، در تلاشند تا آن اندیشه را روشن‌تر بیان کنند.

من به ملتی تعلق دارم که در چهار سال گذشته، مسیر کل تاریخ خود را از نو آغاز کرده و از میان ویرانه‌ها، با آرامش و اطمینان خود را آماده می‌کند تا تاریخی دیگر بسازد، و بخت خود را در بازی‌ای بیازماید که در آن هیچ برگ برنده‌ای در دست ندارد.

این کشور [فرانسه] شایسته‌ همان عشق دشوار و سخت‌گیرانه‌ای است که من به او دارم. و اکنون باور دارم که می‌ارزد برای فرانسه بجنگم؛ چرا که شایسته‌ی عشق والاتر است. در مقابل، ملت تو [آلمان] از فرزندانش همان عشقی را دریافت کرده است که سزاوار آن است؛ عشقی کور کورانه. هیچ ملتی با هیچ عشقی توجیه نمی‌شود، و همین عشق کور مایه نابودی شما می‌شود. تو که حتی در اوج پیروزی‌های بزرگت شکست‌خورده بودی حالا با این شکست قریب‌الوقوعی که در انتظار توست چگونه کنار خواهی آمد؟


[1] منبع:


Camus, A. (1995). Resistance, rebellion, and death (J. O’Brien, Trans.). Vintage Books. (Original work published 1960)

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری