زهرا جویا
به عنوان یک زن و یک خبرنگار از افغانستان که از نزدیک شاهد تغییرات هولناک تقریبا چهار سال گذشته بودهام، باور دارم مقالهای که اخیراً در The National Interest با عنوان «مهاجران افغانستان نباید از بازگشت به افغانستان بترسند» منتشر شده، تصویری نادرست و سادهانگارانه از وضعیت واقعی زنان و دختران در افغانستان تحت حکومت طالبان ارائه میدهد.
من و همکارانم در رسانهی رخشانه که عمدتا به صورت پنهانی در داخل افغانستان کار میکنند، تمرکز ویژهای بر مستندسازی نقض حقوق بشر از سوی طالبان داریم.
در نزدیک به چهارسال گذشته، کار ما در رخشانه این بوده که ببینیم از نزدیک زنان در افغانستان چه چیزی را تجربه میکنند و نگذاریم آنچه را که بر زنان افغانستان میگذرد، در سکوت و بیتفاوتی رسانهای پنهان بماند. توصیف کلی وضعیت زنان در یک یادداشت کوتاه کار دشواری است. اما توجه به موارد زیر نشان میدهد که آنچه در مقاله شرل بنارد، نویسنده، فمینیست و همسر زلمیخلیلزاد _فردی که معمار اصلی توافقنامه ایالات متحده با طالبان بود_ انعکاس یافته، با واقعیتهای موجود در افغانستان تفاوت زیادی دارد:
یکم – وضع بیش از ۸۰ فرمان زنستیزانه:
طالبان با تصرف کابل، دستکم ۲ اقدام نمادین انجام دادند تا نیت و برنامههای خود را در قبال زنان آشکار کنند. لغو وزارت امور زنان و تبدیل آن به وزارت امر به معروف و نهی از منکر، که از دید همهی نهادهای حقوقبشری به شمول سازمان ملل، ضدزنترین نهاد طالبان است. طالبان همچنین کمیسیون مستقل حقوقبشر را لغو کردند که بخش زیادی از وظایف آن ثبت خشونت علیه زنان و ارایه خدمات به زنانی بود که در جامعه و در خانهها مورد خشونت قرار میگرفتند.
پس از لغو این دو نهاد حامی حقوق زنان، طالبان شروع به صدور فرمانهای زنستیزانه کردهاند. لغو قانون منع خشونت علیه زنان، منع تحصیل زنان در دانشگاه، منع کار زنان در نهادهای دولتی و نهادهای بینالمللی، منع آموزش دختران از صنف ششم به بالا، منع آموزش زنان در موسسات عالی طبی، بستن آرایشگاهها و ممنوع کردن حضور زنان در پارکها و مراکز تفریحی، بخشی از فرمانهایی است که تاکنون در حکومت طالبان صادر و به قانون تبدیل شدهاند.
دوم- بازداشت و شکنجه جنسی فعالان زن
از همان ماههای اول حکومت طالبان تاکنون، بازداشت فعالان زن به صورت مستمر ادامه داشته است. این بازداشتها با سایر بازداشتها فرق داشتهاند. بسیاری از فعالان زن که تجربه زندانیشدن در حکومت طالبان را داشتهاند، تجارب هولناکی را از انواع شکنجههای فیزیکی، هتک حرمت و حتی آزار و تجاوز جنسی روایت کردهاند. رسانه رخشانه، با همکاری رسانههای بینالمللی چندین مورد از شکنجه و آزار جنسی را مستندسازی کرده و در این زمینه گزارش داده است. من به عنوان مسوول رسانهی رخشانه مستندات و حتی فیلمها و ویدیوهای زیادی از آزار و اذیت جنسی زنان در حکوت طالبان را رؤیت کردهام. من تاکنون با بیش از شش زن صحبت کردم که ادعا کردند در زندان طالبان بر آنها تجاوز جنسی صورت گرفته است.
بسیاری از زنانی که در زندان طالبان بودهاند اکنون تحت مراقبتهای روانی قرار دارند و با پیامدهای روانی شکنجهها و هتک حرمتهای طالبان دست و پنجه نرم میکنند.
۳- افزایش خودکشی دختران
طی سه سال گذشته که دختران از رفتن به دانشگاهها و مکاتب صنف شش به بالا منع شدهاند، آمار خودکشی به طور آشکاری در میان زنان و دختران افزایش یافته است. تحقیقاتی که ما در رسانهی رخشانه انجام دادهایم بخش زیادی از این خودکشیها یا ناشی از افسردگی مفرط دختراناند یا نتیجهی افزایش خشونتهای خانوادگی است. متاسفانه، ما در رسانهی رخشانه تقریبا هر هفته دستکم یک مورد خبر خودکشی زنان و دختران را نشر میکنیم. این در حالی است که طالبان به شدت از نشر و پخش چنین خبرهایی به صورت سیستماتیک جلوگیری میکنند و چه بسا ممکن است موارد واقعی بسیار بیشتر باشد.
به دلیل ناامیدی دختران از آینده و موانع موجود برای ادامه تحصیل، سطح افسردگی و اضطراب در میان آنها به حدی افزایش یافته که به آستانهای غیرقابل تحمل رسیده است. از سوی دیگر، این زنان و دختران به خدمات رواندرمانی نیز دسترسی ندارند.
۴- افزایش ازدواجهای زودهنگام
ممنوعیت دختران از کار و تحصیل، عرصه زندگی را برای زنان به شدت محدود کرده است. به دلیل نبود تحقیقات مستقل، آمار رسمی و دقیق ازدواجهای اجباری و ازدواجهای زودهنگام معلوم نیست. گزارشهای خبرنگاران ما نشان میدهد که ازدواجهای زودهنگام و اجباری بهطور وحشتناکی افزایش یافته است.
دختران بازمانده از تحصیل قربانی اصلی خشونتهای خانوادگی و ازدواجهای اجباری اند. در نبود فرصتهای آموزش و کار، میزان حمایت خانوادهها از دختران و زنان به طرز چشمگیری کاهش یافته است. در نتیجه، دختران راهی جز تن دادن به ازدواجهای زودهنگام و اجباری ندارند.
۵- مجازاتهای بدنی در ملأ عام
از دو سال به این سو وزارت امر به معروف و دستگاه قضایی طالبان اقدام به مجازات شلاقزنی در ملأعام کردهاند. در طول سه سال گذشته، مشاهدات خبرنگاران ما و گزارش نهادهای حقوقبشری و سازمانملل نشان میدهد که تقریبا هر روز طالبان زنان و مردان را به بهانهی روابط غیرمشروع شلاق میزنند.
این شلاقزدنها اغلب به بهانههای بیبنیاد و روابطی که در حوزه خصوصی افراد قرار دارد، صورت میگیرد و در همهی موارد هیچ روند قضایی و حقوقی در طی مراحل پروندهها رعایت نمیشود. عواقب و پیامدهایی که شلاقزدن برای زنان برجای میگذارد، به مراتب سنگینتر از عواقبی است که برای مردان دارد. بسیاری از زنان پس از شلاقزدن فرصت زندگی عادی را در جامعه از دست میدهند.
۶- محرومیت زنان از نظام عدلی و قضایی
طالبان پس از به قدرترسیدن، قوانین مدنی موجود را لغو کردهاند و به جای آن قوانین مبتنی بر فقه حنفی را به اجرا میگذارند. قوانینی که طالبان اکنون پیاده میکنند، در عمل حق طلاق و حضانت به صورت کامل از زنان گرفته شده است. زنان در هیچ یک از نهادهای عدلی و قضایی حضور ندارند و به صورت کامل از این سیستم حذف شدهاند.
یک مرد در قانون طالبان میتواند هر زمان که بخواهد از زن جدا شود و او را طلاق دهد. گاهی حتی با یک پیامک. زنان اما حتی اگر مورد خشونت قرار بگیرند نمیتوانند از مردان طلاق بگیرند؛ جز در مواردی که مهریه خود را به شوهر خود ببخشند.
۷- پاکسازی زنان از نهادهای حکومتی
طالبان با رسیدن به قدرت به صورت کامل زنان را از نهادهای دولتی پاکسازی کردهاند. اکنون در هیچ نهاد دولتی، به جز معارف، صحت و پولیس طالبان، زنان به صورت مطلق حضور ندارند. در هیچ یک از تصمیمگیریها و سیاستگذاریها حتی در بخش معارف و صحت، زنان حضور ندارند.
بسیاری از زنانی که در گذشته در نهادهای دولتی و حکومتی موقعیتهای معتبری داشتند و در مراکز تصمیمگیری حضور داشتند، برکنار شدهاند. در همان روزهایی که خانم شرل بنارد سرگرم دید و بازدید با مقامهای طالبان در کابل بود، این گروه صدها بست استادان زن از دانشگاههای افغانستان را لغو کردند و به جای آن ملاهای طالب را گماشتند. وزارت کار و امور اجتماعی این گروه، دهها زن را از اداره کودکستانها که کارشان آموزش کودکان بود، برکنار کردند.
بسیاری از زنانی که در گذشته در بخشهای مختلف حکومتی کار میکردند اکنون در وضعیت اقتصادی دشواری قرار دارند. دکانداران، دستفروشان و کراچیدارهایی را که خانم بنارد از آنها به عنوان نمادی از حضور زنان در جامعه یاد میکند، کسانی اند که در گذشتهها در ادارات حکومتی کار میکردند و در مواردی در ردههای بالا و در مراکز تصمیمگیری و سیاستگذاری نقشآفرینی میکردند؛ اکنون دنبال تامین غذا برای کودکانشان در جادهها حضور دارند.
برای من به عنوان خبرنگار، روایتی که خانم بنارد از وضعیت زنان در حکومت طالبان ارایه میکند و این که زنان در افغانستان وضعیتی بهتر از زنان در هند دارند، با آنچه در جامعه جریان دارد را در تضاد کامل میبینم. برای من مایه حیرت و شگفتی است که چگونه و با چه شاخصهایی کسی که خود را پژوهشگر علوم اجتماعی و فمنیست میداند، به چنین نتیجهای رسیده است؟ مستندات و شواهد این ادعاها کجاست؟
چگونه و با چه معیاری زندگی در سایه حکومت طالبان برای زنان امنیتآور است و زنان در آنجا میتوانند به آیندهای روشن و درخشان امیدوار باشند؟ آیا خانم بنارد پای صحبت زنانی که تجربه زندان طالبان را داشتهاند، نشسته است؟ آیا او سری به دانشگاه کابل زده است که در آن ورود زنان به محوطه دانشگاه جرم پنداشته میشود؟ آیا او پای صحبتهای دخترانی نشستهاند که سال گذشته از صنف ۶ فارغشدهاند و اکنون نمیتوانند به مکتب بروند؟ آیا او به مراسم شلاقزنی طالبان در ورزشگاهها رفته و تجربه شلاقزنی زنان را در ملأعام دیده است؟
من به عنوان یک خبرنگار زن، و سایر فعالان زن در نبود شواهد معتبر، تردیدهای زیادی در مورد این نوع روایتها از وضعیت زنان در حکومت طالبان داریم؛ روایتهایی که به نظر نه تنها گمراهکننده اند که نیات و انگیزههای واقعی در پشت آن به شدت سوالبرانگیز است. آنهم روایت همسر کسی که بسیاری از زنان در افغانستان او را معمار اصلی به قدرترساندن طالبان تلقی میکنند.
ما باور داریم که مبارزه زنان در افغانستان فارغ از این نوع روایتهای گمراهکننده ادامه مییابد و در نتیجه این مبارزات، نظام آپارتاید جنسیتی که در افغانستان حاکم شده است دیر یازود بساطش برچیده میشود. اما تاریخ، کسانی را که در دفاع از این نظام سرکوبگر و زنستیز قد راست کردهاند و چشم بر تمامی ارزشها و معیارهای حقوقبشری بستهاند، فراموش نخواهند کرد.

