زهرا جویا
«فمینیستها زنان غمگینی هستند که نمیتوانند شوهر پیدا کنند.» این نقل قول از یک خبرنگار مرد است که از سوی چیماماندا نگزی آدیچی (Chimamanda Ngozi Adichie)، نویسنده نیجریایی، مطرح شده است.
آدیچی در جریان سخنرانی خود در سال ۲۰۱۲ در لندن روی پلتفرم TEDx توضیح داد که وقتی کتابی درباره فمینیسم نوشته بود، یک خبرنگار مرد نیجریایی به او توصیه کرده بود که خودش را فمینیست معرفی نکند، چون «فمینیستها زنان غمگینی هستند که نمیتوانند شوهر پیدا کنند.»
چیماماندا در ادامه میگوید که این تجربه باعث شد او خود را «فمینیست خوشحال و از افریقا» معرفی کند. این مثال نشان میدهد که همراه شدن با مسیر برابریخواهی، بهویژه در جوامع سنتی، پر از چالش و سوءبرداشت است. در افغانستان نیز زنان و دخترانی که علیه تبعیض سیستماتیک اعتراض میکنند یا خود را فمینیست معرفی میکنند، غالباً با تمسخر، قضاوت و نگاه بدبینانه مواجه میشوند.
برای روشن شدن بحث فمینیسم، ابتدا باید پیشینه تاریخی آن را بررسی کنیم تا سوءبرداشتها کاهش یابد.
فمینیست کیست؟
بهطور ساده، فمینیست کسی است که به برابری حقوقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زنان و مردان باور دارد و از آن دفاع میکند. فمینیستها معتقدند مردان برتر از زنان نیستند، بلکه انسانهایی برابر با زنان هستند. فمینیسم الزاماً ضد مردان نیست؛ بلکه علیه نابرابری جنسیتی است. همانطور که آدیچی میگوید: «فمینیست کسی است که مشکل نابرابری جنسیتی را تشخیص میدهد و میخواهد آن را اصلاح کند.»
فمینیستها باور دارند که مرد انسان «برتر» نیست بلکه انسانی برابر با زن است.
پیشینه تاریخی فمینیسم
فمینیسم بهعنوان یک جنبش فکری و اجتماعی، در قالب حداقل چهار موج که هر یک در پاسخ به نابرابریهای تاریخی زنان در آموزش، مالکیت، حق رأی، اشتغال و حتی حق تصمیمگیری دربارهی بدن و زندگی خود، شکل گرفتهاند.
موج اول این جنبش فکری در (قرن ۱۹ تا اوایل قرن ۲۰) بر تمرکز روی حقوق قانونی، حق رأی زنان، حق مالکیت، دسترسی به آموزش، از سوی چهرههای مهم مثل مری ولستونکرافت (Mary Wollstonecraft)، نویسنده، فیلسوف و متفکر سیاسی امریکا مطرح شد.
کتاب معروف مری ولستونکرافت زیر عنوان «احقاق حقوق زنان یا A Vindication of the Rights of Woman» در سال ۱۷۹۲ در همین راستا منتشر شد. مری ولستونکرافت در این کتاب خود استدلال میکند که زنان ذاتاً ضعیفتر، کمعقلتر یا احساسیتر از مردان نیستند، بلکه بهدلیل محرومیت از آموزش چنین به نظر میرسند.
به باور او آنچه بهعنوان «طبیعت زنانه» معرفی میشود، محصول تربیت و آموزش نابرابر است. خانم کرافت در این کتابش خواستار فرصتهای برابر آموزشی، استقلال فکری و شأن انسانی برابر برای زنان شد.
این کتاب که اغلب بهعنوان متن آغازین فمینیسم مدرن شناخته میشود، تاکید دارد که اگر زنان از کودکی فقط برای جذاب بودن و همسر شدن تربیت شوند، طبیعی است که عقل و استقلال فکریشان رشد نکند.
او معتقد است جامعهای که زنان تحصیلکرده داشته باشد، مادران بهتر، شهروندان مسوولتر و روابط انسانی سالمتری خواهد داشت.
ولستونکرافت با اتکا به فلسفهی روشنگری، انسان بودن را در گرو دارا بودن عقل میداند. اگر عقل معیار اخلاق و فضیلت است، زنان نیز باید مانند مردان امکان پرورش عقلانی برابر داشته باشند.
موج دوم شکل گیری فمینیست برمیگردد به (دهههای ۱۹۶۰–۱۹۸۰) که تمرکز بر زندگی روزمره و ساختارهای اجتماعی دارد.
در این مرحله، نابرابری در کار و دستمزد، نقشهای جنسیتی، خشونت خانگی، حق سقط جنین مورد بحث قرار میگیرد.
موج دوم فمینیسم، مرحلهای است که فمینیسم از مطالبهی «حقوق قانونی» فراتر میرود و به نقد ساختارهای قدرت در زندگی روزمره میپردازد. در این موج، نظریه، سیاست، زندگی شخصی و بدن به هم گره میخورند.
سیمون دوبووار (Simone de Beauvoir) یکی از مهمترین فیلسوفان، نویسندگان و نظریهپردازان فمینیست قرن بیستم کسی که بدون اغراق، بنیان فکری فمینیسم موج دوم را گذاشت، از مهمترین چهرههای مطرح این موج است.
او در کتاب «جنس دوم» (Le Deuxième Sexe) که مهمترین و تأثیرگذارترین اثر او و نقطهی عطفی در تاریخ فمینیسم در سال ۱۹۴۹محسوب میشود، استدلال میکند که «زن، زن زاده نمیشود؛ زن میشود.»
نقد «طبیعت زنانه» در اندیشهی سیمون دوبووار یکی از بنیادیترین و درعینحال ظریفترین بخشهای کتاب جنس دوم است. برای فهم آن، باید ببینیم او دقیقاً با چه چیزی مخالفت میکند و چه چیزی را جایگزین میکند.
به باور او در سنتهای فلسفی، دینی و فرهنگی، معمولاً گفته میشود زنان ذاتاً احساسیترند، منطق ضعیفتری دارند، وابستهترند، برای مادری و خانه ساخته شدهاند، منفعلاند و مردان فعالاند. این صفات بهعنوان «طبیعی» و تغییرناپذیر معرفی میشوند.
دوبووار چند مورد از جمله، خلطِ زیستشناسی با سرنوشت که مثلا بدن زن واقعی است (قاعدگی، بارداری، زایمان)، اما هیچکدام بهخودیِخود سرنوشت اجتماعی نمیسازند را توضیح میدهد.
او استدلال میکند که «زن بودن» به عنوان یک پروژهی اجتماعی معرفی میشود؛ به این معنا که هویت زنانه، برآمده از تربیت، آموزشها، انتظارات جامعه و محدودیتهای تحمیلشده است. از نظر او، دختر از همان سالهای کودکی یاد میگیرد که مطیع باشد، بر جذابیت ظاهری خود تأکید کند و به دنبال تأیید دیگران باشد. مجموعه این آموزهها، آن چیزی را میسازد که بعدها به عنوان «طبیعت زنانه» نامیده میشود.
دوبووار، احساساتی بودن زنان را نتیجهی محرومیت از کنش اجتماعی میداند. او استدلال میکند که وقتی امکان عمل، قدرت و استقلال محدود باشد، احساسات جای کنش را میگیرند، بنابراین احساساتیبودن نه طبیعت، بلکه واکنش به بیقدرتی است.
موج سوم فمینیسم (تقریباً از دههٔ ۱۹۹۰ به بعد) درواقع پاسخی انتقادی به محدودیتهای موج دوم است. اگر موج دوم میگفت «زنان سرکوب میشوند»، موج سوم میپرسد: کدام زنان؟ کجا؟ تحت چه شرایطی؟
این مرحله بر این اصل بنا شده که تجربهی زنان یکدست، جهانی و یکسان نیست. به باور این موج فکری، زن بودن در تقاطعِ، نژاد، طبقه، قومیت، فرهنگ، ملیت، گرایش جنسی، دین و تاریخ استعمار تجربههای کاملاً متفاوتی میسازد.
موج سوم فمینیسم اجازه میدهد زنان خودشان روایتگر تجربهشان باشند و فمینیسم را از «نسخهٔ واحد» نجات میدهد و راه را برای فمینیسم جهانی، محلی و چندصدا باز میکند.
بل هوکس (bell hooks) یکی از تأثیرگذارترین چهرههای فمینیسم موج سوم که سهم بزرگی در پیوند فمینیسم با نژاد، طبقه و فرهنگ دارد، در کتاب «مگر من زن نیستم؟: زنان سیاه و فمینیسم» یا Ain’t I a Woman? Black Women and Feminism استدلال میکند که فمینیسم موج دوم و حتی برخی جریانهای اولیه، عمدتاً تجربهٔ زنان سفید و طبقهی متوسط را بازتاب داده است.
او معتقد بود که فمینیسم در موج دوم «محدود و نخبهگرا» شده بود و زنان رنگینپوست و طبقات پایین را نادیده میگرفت.
موج چهارم فمینیسم، تقریباً از دههٔ ۲۰۱۰ آغاز شد و نسبت به موجهای قبلی چند ویژگی نوآورانه و دیجیتالمحور دارد. این موج بیشتر فناوری، رسانه و آگاهی عمومی را بهعنوان ابزار فمینیستی بهکار میگیرد.
فمینیسم موج چهارم از شبکههای اجتماعی مثل فیسبوک، ایکس(سابق توییتر)، اینستاگرام و تیکتاک برای انتشار پیام و همبستگی استفاده میکند. تمرکز این موج بر آزار و سوءاستفاده جنسی در محیطهای کاری، آموزشی و اجتماعی و نهادها است که ما مثالهای موفق از کمپینهای با هشتگ مانند #MeToo، #TimesUp، #HeForShe داریم.
در عصر دنیای دیجیتال، این نوع فمینیسم دسترسی را به روایتهای شخصی و تجربه زیسته زنان از جوامع مختلف فارغ از مرزهای جغرافیایی و کلاس اجتماعی، آسان ساخته است.
در این مرحله ستم ساختاری، سوءاستفاده از قدرت، واژههای کلیشهای و جنسیت زده در رسانهها و گفتمانها را نقد میکند.
چرا نگاه بدبینانه؟
با وجود این پیشینهی برابریطلبانه در فمینیسم، در برخی جوامع از جمله افغانستان، نگاهها به این جریان فکری اغلب بدبینانه و طنزگونه است.
کلیشههای رایج درباره فمینیستها بیشمار است؛ از جمله «زن عصبانی»، «ضد ازدواج» یا «ضد مرد». در واقع، فمینیستها تنها به نابرابریها در اجتماع، در خانه، در سیاست و… اعتراض میکنند و نه مردان بهعنوان فرد یا ازدواج بهعنوان یک پدیده اجتماعی. این کلیشهها معمولاً برای تضعیف جنبش و ایجاد فاصله بین زنان عادی و فمینیستها ساخته شدهاند.
در افغانستان برخی مردان حتی دانشجویان، باور دارند که فمینیستها همیشه خشمگیناند یا نسبت به مردان خصومت دارند. همچنین، تصور میشود که فمینیسم ازدواج، خانواده یا مادری را تهدید میکند؛ در حالی که حقیقت این است که فمینیسم خواستار انتخاب آزادانه و برابری در ازدواج است، نه حذف آن.
در شبکههای اجتماعی افغانستان، زنان برابریطلب گاهی به شکل کنایهآمیز «فمینیست وطنی» نامیده میشوند. این اصطلاح ترکیبی از تمسخر، نگاه بدبینانه و نقد اجتماعی در فضای دیجیتال است.
واقعیت امر این است که در جوامع جنگزده و سنتی مانند افغانستان، هرگونه نوآوری یا برابریخواهی که با باورهای سنتی و دینی در تضاد باشد، معمولاً با قضاوت و تمسخر مواجه میشود. نگاه بدبینانه به فمینیسم در واقع تهدیدی برای ساختارهای نابرابر است، نه برای زنان یا مردان.
فمینیستها میخواهند عدالت جنسیتی برقرار شود و انتخاب آزادانه و فرصتهای برابر برای همه وجود داشته باشد، نه اینکه حق کسی نقض شود.
در جامعه افغانستان، حتی میان برخی از دانشجویان و تحصیلکردگان نیز باورهای زنستیزانه بسیار رواج دارد. این باورها ریشه در ساختارهای سنتی و فرهنگی، نقشهای جنسیتی سختگیرانه و آموزش نابرابر دارد که زنان را از اختیار و استقلال محدود میکند. بسیاری از افراد تحصیل کرده، همچنان زنان را در حوزههای عمومی و تصمیمگیری محدود میبینند و معتقدند نقش اصلی زن، خانه و خانواده است.
این نگرشها باعث میشود حتی افرادی که با دانش و علم آشنا هستند، برابری جنسیتی را تهدیدی برای هنجارهای سنتی تلقی کنند و فمینیسم را با نگاه بدبینانه و طنزگونه ببینند و به زنان فعال در شبکههای اجتماعی با تمسخر و خنده از اصطلاح «فمینیست وطنی» استفاده کنند حتی بدون یک لحظه مکث.

