حوا جوادی
آیا دیاسپورای افغانستان نقشی در تثبیت حکومت طالبان داشتهاند؟
این موضوع که افغانهای مقیم خارج در استقرار و تثبیت حکومت طالبان نقش جدی داشتهاند، شاید برای بسیاری آزاردهنده باشد. پیشفرض اولیه این است که دیاسپورا سنگر اصلی مخالفت با طالبان است و در مانعتراشی و ایجاد مشکل برای حکومتداری طالبان نقش اساسی دارد. اما واقعیت، امری چندلایه و پیچیده است و در تحلیل نهایی میتوان گفت که بخش قابل توجهی از افغانهای مقیم خارج، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در راستای تثبیت حکومت طالبان فعالیت کردهاند.
در این یادداشت به ۳ مورد پرداخته میشود:
۱- لابیها و حامیان طالبان
این گروه از دیاسپورا حامیان اصلی طالبان در خارج از کشور هستند و به چند دسته تقسیم میشوند:
یکم – لابیها
لابیها با این گروه ارتباط مستقیم دارند، از آنها خط میگیرند و در راستای تامین منافع این گروه در راهروها و دهلیزهای سیاست، بهخصوص در اروپا و امریکا، فعالیت میکنند. شاید نزد بسیاری زلمی خلیلزاد، سردستهی لابیگران طالبان در غرب بهشمار بیاید؛ اما به نظر نمیرسد او تنها باشد. در سال گذشته نشستهای مختلف با نام و عناوین متفاوتی در ترکیه، قطر و امارات متحده عربی برگزار شد که در آنها نحوهی تعامل با طالبان و مشروعسازی حاکمیت این گروه ذیل عناوین فریبندهای همچون «گفتمان ملی» و… رایزنی صورت گرفت.
حتی در مواردی لابیگرهای طالبان، سعی کردند در پوشش مقالات و تحلیلهای علمی کشورهای جهان از جمله امریکا را به تعامل با طالبان تشویق کنند. به طور نمونه، در ماه نوامبر سال ۲۰۲۴ دو تن از محققان حوزه محیط زیست با همکاری دو محقق خارجی با نشر گزارش مفصلی در «مرکز منافع ملی» با عنوان «کانال قوش تپه و امنیت آسیای میانه» خواهان تعامل امریکا با طالبان و حمایت مالی و تخنیکی از این گروه برای کاهش خطرات زیست محیطی مدیریت آب دریای آمو شده بود. [1]
البته این نوع اقدامات با عملکردی که طالبان در افغانستان داشته، به دستاوردهای چشمگیری منتهی نشده است. با این حال، معتدلسازی تصویر طالبان، منحرف کردن افکار عمومی از بحران سیاسی و حقوقبشری که در افغانستان جریان دارد و مهمتر از همه ایجاد شکاف در میان گروههای مخالف طالبان و در نهایت تلاش برای تاثیرگذاری بر محافل تصمیمگیری و تصمیمسازی در غرب، اهدافی است که این دسته از لابیهای طالبان آنها را دنبال میکنند.
دوم- حمایت مالی از طالبان
حامیان مالی طالبان در میان افغانهای مقیم خارج به دو دستهاند. گروه اول کسانیاند که به صورت مستقیم، به شیوههای مختلف برای طالبان پول جمعآوری میکنند. این دسته از افراد از شگردهای مختلف استفاده میکنند. کارزار گردآوری کمک مالی در مکانهای مذهبی مسلمانان در غرب از جمله در مساجد یکی از این موارد است. لابیهای مذهبی طالبان در غرب مهمترین پشتوانه این گروه در بیرون از افغانستان به شمار میآیند. آنها با رخنه در نهادهای مذهبی مسلمانان از یکسو زمینه را برای سفر هیاتها و پیشوایان مذهبی به افغانستان فراهم میکنند و از سوی دیگر از منابع مالی نهادهای مذهبی برای تمویل طالبان استفاده میکنند.
حامیان طالبان همچنین اقدام به سرمایهگذاری و ایجاد نهادهای واسط برای جذب گردشگران خارجی به افغانستان نمودهاند. با توجه به منظمبودن مناسک مذهبی از جمله نمازهای جمعه، حامیان مذهبی طالبان در غرب به صورت مستمر و منظم فعالیت میکنند. این دسته از افراد بدون تحریک حساسیتهای اجتماعی یا نهادهای امنیتی سعی میکنند حمایت مالی خود را زیر عنوانهای گمراهکننده از جمله کمکهای بشردوستانه و خیریه پنهان کنند.
بخشی از منابع مالی مورد نیاز، بهخصوص در زمینه توزیع کمکهای مالی یا پروژههای خدماترسانی به مردم از طریق منابع دریافتی از سوی همین افراد یا نهادها تامین میشود. به طور نمونه، طالبان در دسامبر سال ۲۰۲۴ بنیاد آقاخان را از مدیریت هوتل کابل سرینا بیرون کرده و خود کنترل آن را در اختیار گرفتند. سپس مدیریت این هوتل به «گروه بینالمللی سیندرلا» واگذار شد که به ظاهر، در آلمان راجستر شده و شرکت آلمانی بهشمار میآید. اما در واقع، اکنون مدیریت آن به فردی به نام هارون عظیم، سپرده شده که فرد دو تابعیتی است و رابطه تنگاتنگی با این گروه دارد.
مواردی از این دست، طی ۴ سال گذشته بسیار اتفاق افتاده که به ندرت رسانهای میشوند. حامیان مالی طالبان در غرب، با انتقال پول از یک طرف مشکل نقدینگی در بازارهای افغانستان را حل کرده و فرصت شغلی ایجاد میکنند و از طرف دیگر زمینه را برای استقرار بیشتر حکومت طالبان فراهم میسازند. مسالهی اصلی در این نوع حمایت، کمک به مستمندان یا شهروندان عادی افغانستان نیست. هدف اصلی، کمک به ثبات و استقرار حکومت طالبان است که به بهانه و تحت پوشش کمکهای خیریه یا سرمایهگذاری خصوصی انجام میشود.
اما این تنها کمک یا حمایت مالی طالبان نیست. مهمترین منبع انتقال پول از خارج از افغانستان و کمک به ثبات و آرامش اقتصادی در افغانستان، صدها هزار دیاسپوراییاست که در بیرون از افغانستان و به خصوص در کشورهای غربی زندگی میکنند.
این افراد در قالب حمایت از اقارب و نزدیکان خود پول هنگفتی را هرساله به افغانستان میفرستند. این پولها هرچند مستقیما در راستای حمایت از طالبان به افغانستان فرستاده نمیشوند، اما از آنجا که در نهایت در داخل افغانستان سرمایهگذاری یا مصرف میشوند، نقش بسیار چشمگیری در افزایش تولید ناخالص داخلی دارد و از این رهگذر هم مشکل نقدینگی را تا حد زیادی حل میکند و هم از طریق کنترل وضع بیکاری و فقر، زمینه اقتصادی ناخشنودی و نارضایتی از طالبان را در میان مردم عادی از بین میبرند.
براساس پورتال دادههای سازمان بینالمللی مهاجرت و بانک جهانی، در سال ۲۰۲۰، پول فرستادهشده از سوی دیاسپورای افغانستان ۷۸۸.۹ میلیون دالر بوده که دستکم ۴ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد.[2] تازه این مبلغ پولهایی است که از طریق مجاری بانکی و حوالههای معتبر بینالمللی به افغانستان فرستاده شده است. بر اساس ارزیابی بانک جهانی، بیش از ۹۰ درصد نقل و انتقال پول به افغانستان از طریق سیستمهای حواله غیررسمی صورت میگیرد که ردیابی آنها به دلیل غیررسمی بودن به سادگی امکانپذیر نیست.
با سقوط جمهوریت و محدودیتهایی که بر نظام بانکی افغانستان وضع شده، اکنون انتقال پول از مجاری بانکی به شدت کاهش یافته و حوالههای معتبر بینالمللی از جمله وسترن یونین در افغانستان غیرفعال شده است. با این حال دادههای بانک جهانی و سازمان بینالمللی مهاجرت نشان میدهد که در سال ۲۰۲۳ افغانهای مقیم خارج دستکم ۳۰۰ میلیون دالر به افغانستان فرستادهاند.
با ۲۶ درصد کوچکتر شدن اقتصاد افغانستان از سال ۲۰۲۱ به بعد و انتقال پول از مجاری غیررسمی از جمله حوالههای غیررسمی و ارز دیجیتال سهم پولهای فرستادهشده از سوی دیاسپورا به افغانستان به مراتب در اقتصاد تحت کنترل حکومت طالبان افزایش یافته است. تزریق این همه پول به اقتصاد عملا چرخه فعالیتهای اقتصادی را در مقیاس خرد خانوادهها و در مقیاس کلانتر فعال نگهداشته و در نهایت به مهار مشکلات مالی در افغانستان کمک چشمگیری کرده است.
سوم – پراکندگی سیاسی دیاسپورا
اکثریت قاطع افغانهای مقیم خارج در ۴ سال گذشته مخالف طالبان بودهاند. این افراد یا از حکومت طالبان گریختهاند یا به ارزشهایی باور دارند که طالبان با همه آنها سر ستیز دارند. با این حال، مخالفت این جمعیت عظیم که متشکل از همه اقوام افغانستان است تا این جای کار نتواسته است به صدای قدرتمندی علیه طالبان تبدیل شود.
پراکندگی دیاسپورا در طرح مسایل و خواستها و ناتوانی در ایجاد چارچوبهای هماهنگکننده در عمل باعث شده است که انرژی ناشی از مخالفت این افراد یا گروههای فعال در میان دیاسپورا بیتاثیر شود و در نهایت به بیعملی تبدیل شود. بیعملی یا خنثیبودن دیاسپورای افغان در عمل فرصت را برای لابیهای طالبان فراهم کرده است که در قالب گروههای کوچک اما منظم بتوانند به صورت موثر کارزار حمایت از طالبان را ادامه دهند، نهادمند کنند و حتی گسترش دهند.
نباید شگفتزده شد که در آینده نه چندان دور نمایندگیهای افغانستان در غرب عملا در اختیار طالبان قرار گیرند و این گروه به صورت رسمی در اروپا به تبلیغ و جلب و جذب افراد در میان افغانها و مسلمانان غربی اقدام کنند.
پراکندگی دیاسپورای افغان نه به صورت ایجابی که به صورت سلبی به نفع تحکیم پایههای قدرت و حاکمیت طالبان تمام شده است؛ یعنی انرژی بالقوهای که میتوانست ابزار فشاری بر حکومتهای غربی در تعامل با طالبان تبدیل شود، عملا استهلاک شده است و از این رهگذر زمینه برای فعالیت و انسجام حامیان طالبان فراهم شده است.
ادامه دارد…
[1] https://cftni.org/recent-events/report-launch-afghanistans-qoshtepa-canal-and-water-security-in-central-asia/
[2] https://cftni.org/recent-events/report-launch-afghanistans-qoshtepa-canal-and-water-security-in-central-asia/
http://migrationdataportal.org/infographic/remittances-and-afghanistan

