آزاده تران
«من زنیام که نطفهام را در شب تاریک دریدهام، در میان دود و باروت روییدهام. مردمم با خون مردگان، تنم را شستشو دادهاند و عطر آتش را بر پوستم پاشیدهاند. هاوان… هاوان اذان به گوشم خواند و غنچههای نارس آرامش را از آغوشم ربود. تکه پاره کفن مردگان قنداقم شد و فریادها و مرثیههای یتیمان لالاییام.
هان!
من انسانی هستم از نسل جنگ، دود و درد. تنم، روحم و حتا دردم از فرط جنگ، درد میکند و خسته است. اما هنوز عشق در من آفتابی است و شعر امید و آزادی در رگهایم میجوشد و آرام آرام تقدیر را میدرد و خود را به سپیدیهای بیپایان فردا میرساند.» (پارهی از متن کتاب رحم پاره)
کتاب «رحم پاره» با همین جملات لایهم چیده شده و از رنج و خاطرات زن و زنانی سخن گفته که به جرم جنسیتشان مجبور به ترک کشورشان شدهاند و در تبعید از نو زاده و ایستادگی کردهاند.
کتاب «رحم پاره» نوشتهی تمنا ایثار است که به تاریخ ۳۰ جولای امسال، توسط نشر «کتابکابل» در کانادا به چاپ رسید. از این اثر در تاریخ ۲۰ اگست در لندن با حضور نویسندگان برجستهی افغانستان رونمایی و استقبال شد.
این کتاب ۵۷۲ صفحهای، روایتگر خاطرات جمعی مردم افغانستان و بهویژه زنان افغانستان است که با سقوط کابل و شروع حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان، به دلیل جنسیتشان محکوم به حبس در چهار دیواری خانه و یا پیش گرفتن راه دشوار مهاجرت شدهاند.
تمنا ایثار در گفتوگو با رسانهی رخشانه میگوید، او با نوشتن این کتاب، رنج سالها زندگی محنتبار زنان و مردم افغانستان را چه در داخل و چه در خارج از کشور، در لابهلای واژهها گنجانیده است. به عبارت دیگر، در کتاب «رحمپاره» به قصههایی پرداخته شده است که هر انسان افغانستانی به دلیل هویتاش با رنجهای مختلف زندگی کرده است.
عبارت «رحمپاره» به تنهایی یک نام نمادین و تابو در افغانستان است. نامی که با هویت زنانه گره خورده است و تلفظ واژهی «رحم» حتا در میان خود زنان عار پنداشته شده و یک تابو است.
تمنا ایثار میگوید، با انتخاب این نام به یکی از تابوهایی که زنان افغانستان سالها با آن روبرو بوده و به تنهایی مبارزه کردهاند، پرداخته است. او میگوید: «تابویی که سالها بر زنان روا داشته شده است. این نام «رحم پاره» به تنهایی خودش با این تابو میجنگد. این نام خودش فریاد میزند که بدن زن تابو نگه داشته نشود.»
همچنین او در ادامه میگوید، «رحمپاره» یعنی تولد دوباره. او در این جمله کوتاه، به زنان و مردم افغانستان اشاره میکند که در میان دشواریها، دود و باروت زنده ماندن را انتخاب کرده و زندگی کردهاند: «رحم پاره هدف دوماش این است که انسان افغانستانی از میان محال بودن زندگی، زنده بودن را انتخاب کرد و اینجا دوباره تولد شد و ققنوسوار دوباره برخاست.»
تمنا میگوید، نوشتناش با سقوط کابل به دست طالبان و مهاجرت او در سال ۲۰۲۱ میلادی به انگلستان آغاز شد. او با نوشتن تکههایی از خاطرات خود و نزدیکانش که نام آن را «آواره نویسی» گذاشته بود، مدت چهار سال با چیدن واژهها از خاطرات و چالشهای زنان و مردم افغانستان در داخل و خارج از افغانستان، کتاب رحم پاره را منسجم کرده است.
تمنا، با روایت کردن زندگی زنان در سایهی حکومتهای مردسالار در افغانستان، نشان داده است که زنان افغانستان، نه تنها در سایهی حکومت «شوم طالبان» از حقوق انسانیشان محروم شدهاند، بلکه قربانی تبعیض ریشهدارتری هستند که در تار و پود جامعه ریشه دارد.

تمنا ایثار، نویسنده کتاب رحم پاره/ عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
او گفته است: «زنان به بهانههای مختلف، مانند دین، فرهنگ و قوم از حق و زندگی اجتماعیشان محروم شده و محکوم به حبس در چهار دیواری خانه شدهاند. یا اینکه به بهانهی دین و مذهب مجبور به ازدواجهای اجباری و از یک زندگی انسانی به دور ماندهاند.»
کتاب رحم پاره در کنار اینکه از زندگی زنان افغانستان در اسارت طالبان روایت کرده است، تصویری از رنج سایر گروههای اجتماعی افغانستان در داخل و در مهاجرت هم پرداخته است: «در کنار اینکه زنان در افغانستان قربانی بوده، مردان هم به دلیل حمایت از زنان و یا مخالفت با طالبان، محکوم به زندان، محکمه صحرایی شده و قربانی داده است.»
تمنا، در کتاب رحم پاره در مورد وضعیت مردان افغانستانی زیر سایه حکومت طالبان چنین نوشته است: «مردان خودشان را سپر ساخته بودند، مانع نزدیک شدن طالبان به زنان و کودکان میشدند. با هر حملهی طالب همه بر سر یکدیگر آوار میشدیم، اما مردان دستهایشان را به هم دادند، زنجیروار به هم وصل شدند و صدا زدند: نگذارید طالبان به زنان نزدیک شوند. حتا اگر شلاق میخوردند، نمیگذاشتند نوک انگشت طالبان بر ما برسد. در چهرهشان، هم خزان دیده میشد و هم روشنایی. شجاعت مردانی که در سکوت تاریخ، بار این نقشها را به دوش کشیده و خاموش ماندهاند.»
تمنا در پارهی دیگری از متن کتاب «رحم پاره» در مورد کودکان کارگر خیابانی یاد کرده است که سالهای شیرین کودکیشان را زیر سایه فقر و نابرابری سپری میکنند: «مقابل چشمانم هزاران کودک دستفروش جان میگیرند. کودکانی که خود در وطن، بارها شاهد تلاششان برای زنده ماندن بودهام. یکی خریطهای در دست داشت، دیگری با انگشتان کوچک و سیاه شده، رنگ بوت و برسی کهنه را حمل میکرد، آن یکی چند بسته ساجق میفروخت و آن دیگری قوطیهای رب را وسیلهای برای دود کردن اسپند ساخته بود تا در ازای پنج یا دو روپیه، رهگذران را متبرک کند. دخترکان پنج-شش ساله با چهرههای آفتاب سوخته یا سرما زده، چادرکی بر سر کنار پنجرههای موترها میایستادند و بیدرنگ به دعای خیر شروع میکردند. حتا وقتی موتر حرکت میکرد، دستان کوچکشان هنوز به شیشه چسپیده، به دنبال کورسویی از امید ملتمسانه پیش میرفتند.»
نویسندهی این اثر در مورد هدف از نوشتن این کتاب میگوید: «من نیاز دانستم از مردم عام که نه در سیاست و نه در دولت دست داشتهاند و فقط قربانی بازیهای سیاسی دولت شدهاند، بنویسم. اگر ما ننویسیم که درد و رنج این سرزمین را با گوشت و پوست خود حس کردیم، دیگران اگر بنویسند شاید درست ننویسد.»
او در پایان صحبتهایش میگوید، کتاب «رحمپاره» برای خوانندگانش پیامهای مختلف دارد، اما پیام کلیاش ایستادگی، امیدواری و صلح است.

