رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

آخرین زنگ مکتب؛ اگر مکتب باز بود، به رویاهایم نزدیک‌تر شده بودم (۴)

۱۶ عقرب ۱۴۰۵
آخرین زنگ مکتب؛ اگر مکتب باز بود، به رویاهایم نزدیک‌تر شده بودم (۴)

عکس: رسانه‌ی رخشانه

یادداشت: این روایت‌ها، قصه‌ی دخترانی است که امسال از صنف ششم بازمانده‌اند. محرومیت از آموزش، عریان‌ترین شکل خشونت سازمان یافته است که آینده یک نسل را می‌گیرد. رسانه‌ی رخشانه این روایت‌های دست‌اول را به مناسبت ۲۵ نوامبر، روز جهانی رفع خشونت علیه زنان، منتشر می‌کند.

من عالیه هستم. ۱۲ساله، سنی که باید آغاز یک مرحله تازه در زندگی‌ام می‌بود؛ اما برای من به پایان راه مکتب تبدیل شد. سال گذشته صنف ششم را تمام کردم و به‌خاطر این‌که دختر هستم از ادامه‌ی آموزش و تحصیل محروم شدم.

قبل از آن، زندگی‌ام نظم خاص خودش را داشت. با اشتیاق هر صبح از خواب بیدار می‌شدم، لباس مکتبم را می‌پوشیدم و راهی مکتب می‌شدم. وقتی از مکتب برمی‌گشتم، اول از همه وظیفه‌های خانگی‌ام را انجام می‌دادم و بعد به کارهای دیگر می‌رسیدم. روزهایم پر از برنامه، هدف و هیجان بود.

در مکتب فقط درس نمی‌خواندم. فوتبال بازی می‌کردم، با دوستانم وقت می‌گذراندم و بیشتر از همه عاشق کتاب‌خانه‌ی کوچک مکتب بودم. کارت کتابخانه را گرفته بودم و هر هفته کتاب‌های داستان را به خانه می‌آوردم و پس از انجام وظایف خانگی‌ام شب‌ها کتاب داستان می‌خواندم. بعضی شب‌ها آن‌قدر غرق خواندن داستان می‌شدم که متوجه گذشت زمان نمی‌شدم.

از میان همه‌ی مضمون‌ها، ریاضی را بیشتر دوست داشتم. شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد، اما برای من هرچه یک موضوع سخت‌تر بود، بیشتر به آن علاقه پیدا می‌کردم. همیشه دوست داشتم چیزهایی را یاد بگیرم که دشوار به نظر می‌رسیدند. حل یک مسئله پیچیده برایم لذتی داشت که هیچ چیز دیگری نمی‌توانست جای آن را بگیرد.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

 آخرین زنگ مکتب؛ صبح‌ها خودم را به خواب می‌زنم تا رفتن برادرانم به مکتب را نبینم (۳)

آخرین زنگ مکتب؛ می‌خواستم داکتر شوم (۲)

ریاضی را برای‌ این‌که مضمون آسانی نبود دوست داشتم. شاید همین ذهنیتم باعث شده است تا امروز باوجود شرایط دشوار و چالش‌های فراوان هنوز سرپا باشم، بجنگم و دست از رسیدن به آرزوهایم نکشم.

اگر می‌توانستم تحصیلات خود را ادامه دهم آرزو داشتم در رشته‌ی هنرهای زیبا ادامه تحصیل دهم. پس از اتمام تحصیلاتم دوست داشتم روزی طراح مد شوم. از کودکی به لباس‌ها، رنگ‌ها و طراحی علاقه داشتم. تئاتر و بازیگری را هم بسیار دوست دارم. هنوز هم وقتی کاغذ و قلم به دست می‌گیرم، ناخودآگاه طرح لباس می‌کشم و خودم را در آینده‌ای تصور می‌کنم که طرح‌هایم روی صحنه‌های نمایش یا در ویترین فروشگاه‌ها دیده شوند.

آخرین روز مکتبم با بیشتر دخترهای دیگر فرق داشت. آن روز مراسم تقدیر از شاگردان ممتاز برگزار شده بود و من در صنف اول نمره شده بودم. در میان انبوه دانش‌آموزان و آموزگاران، من را به روی صحنه صدا زدند، تقدیرنامه دادند و یک کتابچه و قلم هم هدیه گرفتم. همه برایم دست زدند و تشویقم کردند.

آن روز باید یکی از خوشحال‌ترین روزهای زندگی‌ام می‌بود. اما برعکس به تلخ‌ترین روز زندگیم تبدیل شد. آن روز به جای اشک شوق، اشک ناراحتی و اندوه ریختم.

بعد از بسته شدن مکتب‌ها، زندگی‌ام تغییر کرد. دیگر  اجازه نداشتم به مکتب بروم. هرچند ناامید شدم، از لحاظ روحی تخریب شدم، روح و روانم آسیب دیده بود، اما دختری هم نبودم که دست از رسیدن به آرزوهایم بکشم. از کوچک‌ترین فرصت که پیش‌رویم قرار داشت استفاده کردم؛ زمستان، مکتب آنلاین را شروع کردم در کنار آن شروع به یادگرفتن نقاشی کردم. آن روزها هنوز امید باز شدن دروازه‌های مکاتب را داشتم. با خودم می‌گفتم شاید بهار که برسد، دروازه‌های مکتب دوباره باز شوند و بتوانم به صنف هفتم بروم. اما بهار آمد و هیچ چیز تغییر نکرد.

آن روز فهمیدم امید داشتن و ناامید شدن چقدر می‌تواند دردناک باشد. حالا بیشتر روزهایم با نقاشی می‌گذرد. طبیعت را نقاشی می‌کنم، چهره آدم‌ها را می‌کشم و بیشتر وقت‌ها نیز طرح لباس‌هایی را که در ذهنم دارم روی کاغذ می‌آورم. زبان انگلیسی را هم به شکل آنلاین می‌خوانم، چون هنوز می‌خواهم برای آرزوهایم بجنگم. فکر می‌کنم اگر روزی در بخش طراحی لباس کار کنم، باید بتوانم با جهان بیرون و مردم کشورهای دیگر ارتباط داشته باشم.

کتاب‌ها و کتابچه‌هایم را هنوز نگه داشته‌ام. گاهی آن‌ها را از الماری بیرون می‌آورم و ورق می‌زنم. خواهر کوچکم تازه صنف دوم شده است. بیشتر روزها خودم او را تا مکتب می‌رسانم. دلیلش این است که می‌خواهم حداقل چند دقیقه دیگر هم حیاط و دیوارهای مکتب را ببینم. می‌خواهم خاطرات روزهایی را که شاگرد بودم دوباره زنده کنم.

اما برگشتن از مکتب سخت‌ترین قسمت روز است. وقتی خواهرم را می‌رسانم و تنها به خانه برمی‌گردم، دلم می‌گیرد. بارها در راه با خودم فکر می‌کنم که اگر شرایط فرق می‌کرد، حالا من هم باید در صنف هفتم می‌بودم. گاهی آن‌قدر ناراحت می‌شوم که مادرم چند روزی اجازه نمی‌دهد خواهرم را تا مکتب همراهی کنم. می‌گوید نمی‌خواهد هر روز با دلی شکسته به خانه برگردم.

بسته شدن مکتب فقط درس خواندن را از من نگرفت. بخشی از شادی، انگیزه و آرامشم را نیز با خود برد. هر روزی که می‌گذرد با خود فکر می‌کنم اگر مکتب باز بود، حالا چه چیزهای تازه‌ای یاد گرفته بودم و چقدر به رویاهایم نزدیک‌تر شده بودم.

با این همه، خانواده‌ام همیشه پشتم ایستاده‌اند. مرا در صنف‌های حضوری و آنلاین ثبت‌نام کرده‌اند تا از درس و هدف‌هایم دور نشوم. آن‌ها تلاش می‌کنند تا امید را در من زنده نگه دارند و من هم تلاش می‌کنم هیچ‌وقت تسلیم نشوم.

من هنوز باور دارم که دانشگاه رفتن و ادامه تحصیل حق هر دختر است. مثل یک حق طبیعی.

پیام من به مردمی که از هرگوشه‌ی جهان این نوشته‌ من را می‌خوانند این است، لطفا دختران افغانستان را فراموش نکنید. پشت هر دروازه بسته مکتب رویای هزاران دختر متوقف شده است. ما هنوز درس خواندن را دوست داریم، هنوز برای آینده برنامه داریم و هنوز امید داریم. ما فقط فرصت می‌خواهیم.

شاید شما نتوانید درد ما را هر روز ببینید و یا درک کنید، اما صدای ما را می‌توانید بشنوید و درد ما را می‌توانید بخوانید. نگذارید وضعیت این‌گونه ادامه پیدا کند و ما نسل‌های آینده، دخترانی باشیم که از درس و تحصیل محروم بمانیم.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری