رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

«هر جا بروی، تو مقصر شناخته می‌شوی»؛ روایت حمیرا، زنی گرفتار خشونت خانگی و بی‌عدالتی طالبان

۲۲ حمل ۱۴۰۵
«هر جا بروی، تو مقصر شناخته می‌شوی»؛ روایت حمیرا، زنی گرفتار خشونت خانگی و بی‌عدالتی طالبان

حمیرا ( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

زحل آزاد

در یک شب‌ سرد زمستان در ماه دلو سال گذشته، شوهر حمیرا، او و فرزندانش را به‌خاطر مخالفت با ازدواج دومش، از خانه بیرون انداخت. حمیرا می‌گوید سهمش از خانه و زندگی‌ای که با خون دل ساخته بود، چند دست لباس بیش نبود.

حمیرا*، ۴۳ ساله و مادر پنج فرزند، در ناحیه‌ی سیزدهم کابل زندگی می‌کند؛ زنی که سال‌ها در سایه‌ی خشونت دوام آورد. اما در نهایت نتیجه «بیرون انداخته شدن» از همان خانه‌ای بود که با رنج ساخته بود.  

حمیرا می‌گوید که پس از این رویداد، برای پیگیری حقش به حوزه‌ی سیزدهم مراجعه کرده، اما طالبان به شکایتش رسیدگی نکرده و او را به شورای علما فرستاده‌اند.

نگرانی از دسترسی محدود زنان به عدالت در افغانستان زیاد است. سازمان ملل در تازه‌ترین گزارش خود در این مورد گفته است، زنان در افغانستان چهار برابر کمتر از مردان به سازوکارهای رسمی عدالت دسترسی دارند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

افراد مسلح ناشناس پنج عضو یک خانواده به‌شمول زنان و کودکان را در جوزجان به قتل رساندند

یک زن در بادغیس بر اثر شلیک ناخواسته پسرش جان باخت

دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد (یوناما) در افغانستان گفته است، نظرسنجی آن‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از زنان افغانستان از مسیرهای امن یا مؤثر برای حل اختلافات یا پاسخ‌گو ساختن عاملان سوءاستفاده، محروم مانده‌اند.

در جلسه‌ی شورای علما، به حمیرا گفته شده است که برای به‌دست آوردن حضانت فرزندانش، باید از مهریه و سهم میراث فرزندان خود صرف‌نظر کند؛ در غیر آن، حتی حق دیدن دختر هشت‌ساله‌اش را نیز نخواهد داشت.

نادیه*، یکی از بستگان حمیرا که در جلسه شورای علما حضور داشته، به رسانه‌ی رخشانه گفته است: «حمیرا به طلاق راضی نشد و شوهرش هم با بازگشت او به خانه موافقت نکرد. می‌گفت، این زن دیگه به کارم نیست؛ طلاق نمی‌گیره، نفقه هم نخواهم داد. ملا هم تمام حق را به مرد داد و گفت گرفتن چهار زن جایز است و اگر نخواهد نفقه بدهد، اجباری در کار نیست.»

شورای علما یک نهاد مذهبی متشکل از عالمان دینی در افغانستان است که عمدتا بخشی از کار آن رسیدگی به مشکلات اجتماعی و خانوادگی است. اصولا تصامیم این نهاد جنبه‌ی قانونی ندارد، اما به خاطر جایگاه مذهبی آن، تا حدودی از مقبولیت اجتماعی برخوردار است.

حمیرا بیست و پنج سال پیش، با تصمیم پدرش به عقد مردی درآمد که هرگز او را ندیده بود. خشونت‌ها نیز از همان آغاز زندگی مشترکش شکل گرفته و به مرور زمان شدت یافت.

به گفته‌ی خودش: «دختر بزرگم در شکمم بود که از شدت لت‌وکوب‌هایش خون‌ریزی کردم و اگر به‌موقع به شفاخانه نمی‌رسیدم، فرزندم از بین می‌رفت. او بسیار آدم بدخویی بود. اگر یک هفته آرام بود، دو هفته به جنگ و جگرخونی تیر می‌شد. از دستش یک روز خوش ندیدم.»

حمیرا گفته است که پس از تولد اولین فرزندش نیز، شوهرش او را از خانه بیرون کرده بود. با این‌حال، با وساطت هر دو خانواده و مشروط بر اینکه هیچ‌گاه از فرمان شوهر سرپیچی نکند، دوباره به خانه بازگشت.

حمیرا با اندوه روایت می‌کند: «سال‌ها بدبختی، رنج و بدخلقی‌های شوهرم را تحمل کردم و گفتم باش که آینده دخترایم خراب نشوه  و کسی به پسرایم نگویند مادرشان طلاقی است. شوهرم حتی یک بار هم به نامم صدا نکرده، همیشه دشنامم می‌داد و مرا “دختر سگ” خطاب می‌کرد. چاره‌ای جز تحمل نداشتم.»

طلاق در افغانستان تابویی است که بسیاری از زنان حتی تحمل خشونت را بر آن ترجیح می‌دهند. مانند حمیرا که معتقد است تحمل خشونت خانگی، هرچند دردناک است، اما از «انگ مطلقه بودن» برایش قابل‌تحمل‌تر است، زیرا باور دارد که در چنین موقعیت‌هایی جامعه همواره زنان را مقصر می‌داند.

حمیرا در تمام سال‌های زندگی مشترک بی‌وقفه کار کرد؛ از فارم‌های زراعتی تا کارخانه‌های قالین‌بافی و حتی مکاتب خصوصی، به عنوان صفاکار، تا هزینه‌های زندگی خود و فرزندانش را تأمین کند و بار سنگین مسوولیت خانواده را به دوش بکشد. اما در کنار تمام این‌ها، سوءظن‌ها و نگاه‌های بدبینانه‌ی شوهرش نسبت به کار کردن حمیرا در بیرون از خانه، یکی دیگر از مشکلاتی بود که زندگی را به کام او تلخ کرده بود.

او به یاد می‌آورد: «سال اول که طالبان آمده بودند، در یک مکتب خصوصی آشپزی و پاک‌کاری می‌کردم. یک روز سر و کله شوهرم پیدا شد، پیش مدیر رفته و گفته بود که زنم بدکاره {بد اخلاق} است، از مردها سوءاستفاده می‌کند. از شرم زیاد، دیگر به مکتب نرفتم و حتی باقی مانده معاشم را پسرم آورده بود.»

حمیرا ادامه می‌دهد: «نه خودش خرج می‌داد و نه کار کردن من را قبول داشت. می‌گفت زنی که بیرون از خانه و در محیط مردانه کار کند، بد اخلاق است. وقتی نمی‌توانست مانع من شود، به محل کارم می‌آمد و آبرویم را پیش همه می‌برد.»

زندگی، به قول حمیرا، با همان اندوه همیشگی می‌گذشت تا اینکه در عصر پنچ شنبه، نهم دلو ۱۴٠۴، شوهرش بدون اینکه حتی خانواده‌اش را مطلع کند، با زنی دیگر وارد خانه شد و خبر ازدواج دومش را به او داد. شنیدن این خبر برای حمیرا مانند ضربه‌ای ناگهانی بود که زندگی‌اش را زیر و رو کرد.

حمیرا شرح می‌دهد: «خون دل خوردم، جوانی‌ام را فدای او و اولادهایش کردم، اما آخر من بد شدم و رفته زن دوم گرفت. به خدا قسم، اگر پیش از این خبر می‌داد که زن گرفته، این‌قدر اذیت نمی‌شدم و شاید مخالفت هم نمی‌کردم. وقتی پرسیدم چرا این کار را کردی، پیش روی بچه‌ها و زن جدیدش به صورتم سیلی زد و گفت، از خانه‌ام بیرون شو، دیگه کارت ندارم و برو به رئیس‌بازی‌هایت برس.»

آن شب، پس از ساعت‌ها بگومگو، شوهر حمیرا او و چهار فرزندش را از خانه بیرون انداخت؛ دلیل این کارش نیز روشن بود: مخالفت حمیرا با ازدواج مجدد او.

محمدتقی* که در همسایگی حمیرا زندگی می‌کند و یکی از شاهدان ماجرای آن شب است، می‌گوید: «ساعت تقریباً ده شب بود که صدای گریه از کوچه بلند شد. شوهر حمیرا هر دو بچه‌اش را زیر مشت گرفته بود و دشنام می‌داد که بد مادرها، زود رنگ‌تان را گم کنید. حمیرا را هم دشنام می‌داد، دخترهایش را هم ناسزا می‌گفت و دروازه را بست و به خانه‌اش رفت.»

به گفته‌ی این شاهد عینی، حمیرا آن شب را در خانه‌ی آن‌ها صبح کرد. فردای آن‌شب، محمدتقی همراه با چند تن از بزرگان محل نزد شوهر حمیرا رفتند تا او اجازه دهد فرزندانش به خانه بازگردند، اما این تلاش‌ها بی‌نتیجه بود.

به گفته‌ی محمدتقی: «پای خود را در یک موزه کرده بود که این زن {حمیرا} را نمی‌خواهد. می‌گفت بچه‌ها از خودش باشد و فقط دخترم (دختر هشت‌ساله‌ی حمیرا) را به من بدهد، خودش هرجا می‌خواهد برود. می‌گفت زنی که بیرون از خانه کار کند و از شوهر فرمان نبرد را لازم ندارد.»

حمیرا و چهار فرزندش در اتاقی زندگی می‌کنند که ذره‌ای نور خورشید را در خود نمی‌بیند، دیوارهایش هنوز بوی رطوبت می‌دهند و کف آن حتی یک تکه فرش هم ندارد. کرایه ماهانه خانه ۲۵۰۰ افغانی است و تمام هزینه‌های زندگی آن‌ها از راه قالی‌بافی تأمین می‌شود.

او با گریه ادامه می‌دهد: «می‌دانی، او مرد خدا ناترس با پوزخند به من می‌گفت، حالا دوره، دوره مردهاست. هر جا بروی تو مقصر شناخته می‌شوی. حتی وقتی می‌خواستم به محکمه بروم، تهدیدم کرد که اگر بروی باز هم ضرر می‌کنی. می‌گفت به طالبان می‌گویم زنم ترک خانه کرده، نافرمانی می‌کرد و با مردان نامحرم رفت‌وآمد داشت. پیش خود فکر کردم و دیدم راست می‌گوید. اگر به محکمه می‌رفتم، باز هم حق را به او می‌دادند و شاید مجازات سنگین‌تری نصیبم می‌شد.»

رهبر طالبان سال گذشته قانون امر به معروف را توشیح کرد. فعالان حقوق‌بشر می‌گویند، اجرای این قانون  دامنه تبعیض و محدودیت را بر زندگی زنان گسترش داده‌ است.

سازمان حقوق بشری «رواداری» در گزارش تازه‌اش گفته است، اجرای قانون «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان به گسترش دامنه تبعیض و نابرابری ساختاری علیه زنان در افغانستان انجامیده و دسترسی آنان به عدالت را به شدت محدود کرده است.
حمیرا، پس از تحمل سال‌ها خشونت، حالا بی‌پشتوانه زندگی می‌کند. جامعه و قانون او را تنها گذاشته‌اند.

یادداشت: : نام‌های با این نشان* به خاطر مصوونیت آن‌ها مستعار آمده است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری