سالک
شاید نامش در هیچ خبری نیامده باشد؛ اما بخش زیادی از سالهای اخیر زندگیاش سراسر زیر سایهی شکنجه و ترس گذشته است؛ ترس از طالبان، قضاوت مردم و خشونت خانوادگی. میگوید: بارها شده که به خاطر خشونت تا دم مرگ رفته و برگشته است.
ستاره (نام مستعار)، دختری از دیار هرات، زادگاه مولانا جامی و انصاری است. زنی که بهدلیل انتخاب همسر، از سوی خانوادهاش طرد شد و در خانهی همان شوهر هم آب خوش از گلویش پایین نرفت.
ستاره تنها ۲۱ سال دارد. در همین سن کم به قول خودش، تجربه یک ازدواج اجباری، طلاق زوری، طرد شدن از خانه و شکنجه در خانه شوهر دومش را از سر گذرانده است.
ستاره ۱۵ ساله بود که خانوادهاش به خاطر مصلحتهای خانوادگی او را مجبور کردند با پسر یکی از بستگانش ازدواج کند. نه او و نه پسر به این ازدواج راضی نبودند. ستاره هنوز آخرین حرفی را که از نامزدش از پشت تلفن شنید، با جزئیات به خاطر دارد: «اگر با من ازدواج کنی، برای من بیش از یک کُلفت و خدمتکار نیستی؛ کسی که باید خانهام را پاک کنی و از مادرم مراقبت کنی.»
دو ماه بعد، درست زمانیکه شهر هرات بهدلیل شیوع کرونا در قرنطینه بود، هر دو خانواده تصمیم گرفتند که ستاره را طی یک محفل ساده عروس کنند. خانوادهها فکر میکردند که وقتی ستاره فرزندی به دنیا آورد، زندگی آنها بهتر میشود. اما این مراسم هرگز برگزار نشد، زیرا نامزد ستاره مرد بود و دستکم این مجبوریت را نداشت که تسلیم بیچون و چرا باشد و به طرف یکی از کشورهای اروپایی رفت.
خانواده ستاره، پای طلاقنامه را با گرفتن فقط ۷۰ هزار افغانی امضا کردند. به تعبیر ستاره، قیمت زندگیاش فقط همین ۷۰ هزار افغانی بود. ستاره پس از این اتفاق افسرده و گوشهگیر شد، چون در یک جامعه سنتی زن طلاق داده شده، مجبور است نگاههای قضاوتگر دیگران را هم تحمل کند.
کاری که از دستش ساخته بود، نوشتن داستانهای کوتاه بود. هر قصهی خشونتبار علیه زنان و دختران که از رسانهها میدید یا میشنید، داستان آن را مینوشت. این نوشتهها کمکم تبدیل به کتابهای ۲۰۰ صفحهای شد. میخواست کتابش را چاپ کند، اما خشونتهایی که بعدا دامن زندگی خودش را گرفت، هرگز به او این فرصت را نداد.
اواخر سال ۱۳۹۹ که بحران کرونا رو به پایان بود، ستاره برای آموزش زبان انگلیسی به یک مرکز آموزشی رفت. به قول خودش، «تمام مصیبتهای من از اینجا شروع شد.» او بازهم فریب حرفهای مردی را خورد که تا امروز زندگیاش را تا گلو در خشونت فرو برده است.
پدر و مادرش با ازدواج دوباره ستاره مخالف بودند. آن دو از نظر دیگران هیچ سنخیتی باهم نداشتند. بزرگترین تفاوت، مذهب متفاوت آن دو بود. ستاره سنی مذهب بود و مردی که قرار بود همسرش باشد، شیعه بود. در جامعه مذهبی هرات این مانع کوچکی به شمار نمیرفت.
ستاره، در اواخر سال ۱۴۰۱ با مردی که مدیر مرکز آموزشی بود، با همه مخالفتها ازدواج کرد. تعبیری که او از این تصمیم خود دارد این است که از چاله به چاه افتاده. از نظر خانوادهاش او از خط قرمز گذشته بود، نگاههای جامعه هم به او سنگینتر شده بود.
اما انگار سرنوشت ستاره با خشونت گره خورده بود. آنها سه ماه بعد مراسم نامزدی خود را برگزار کردند: «سه ماه بعد از نامزدی شروع کرد که چرا دست بسته نماز میخوانی؟ چرا مهر نمیگذاری؟ چرا شبیه ما نیستی؟ با وجودی که قبل از نامزدی گفته بود هیچوقت در باورهایم دخالت نمیکند.»
ستاره بارها مجبور شد که مذهب خود را تغییر دهد. به بهانههای مختلف مورد شکنجه قرار گرفت: «از مذهب خودت بگذر. با فامیلت قطع رابطه کن. هیچ دوستی نداشته باش. اجازهی استفاده از انترنت نداری و حتی حق نداری با هیچ دختری صحبت کنی…مرا مجبور میکرد لباسهایی را که خودش انتخاب کرده بپوشم. دسترسیام به انترنت را قطع کرد. حسابهای کاربریام را حذف کرد. دوستم را مجبور کرد از من فاصله بگیرد. اجازه نمیداد حتا دوستان دخترم با من تماس بگیرند و تهدیدم میکرد که اگر ببینم با کسی صحبت میکنی، همان روز، روز قتل توست.»
ستاره دونیم سال، تمام اشکال مختلف خشونت را تحمل کرد. او در مورد یکی از اتفاقهایی که برایش افتاده است میگوید: «دستانم را بستند و شوهرم گلویم را فشار میداد تا حدی که سیاهی چشمهایم گم میشد. تا اینکه ساعت ۴ بامداد از شدت شکنجه بیهوش شدم. چیزی از چهار تا هفت صبح یادم نمیآید. وقتی به هوش آمدم، خودش رفته بود. تلفنم را با خودش برده بود و خواهرش را کنارم گذاشته بود تا مراقب باشد که با کسی حرفی نزنم.»
مواردی مثل این بارها برایش اتفاق افتاده. کسی نیست که صدایش را بشنود. واقعیت این است که روایت زندگی ستاره تنها یک داستان فردی نیست؛ بلکه نمادی از خشونت سیستماتیک علیه زنان در افغانستان است. این خشونت، نه اتفاقی است و نه ناشی از رفتار یک فرد، بلکه محصول ترکیب نهادهای خانواده، جامعه و حکومت است که زنان را در حلقهای از کنترل و سرکوب گرفتار میکنند.
در کنار این، سیاستهای زنستیزانهی گروه طالبان، خشونتهای خانوادگی را مشروع و قانونی میکند. وقتی قوانین رسمی و رویههای حکومتی زنان را از آموزش، کار و حق دفاع محروم میکنند، مردان خشونتگر احساس قدرت و مصونیت میکنند.
بر اساس آمار بخش زنان سازمان ملل متحد UN Women» در سال ۲۰۲۴ میلادی، پس از تسلط طالبان بر افغانستان، زنان به نحو «متعمدانه و بیسابقه» از حقوق، آزادیها و کرامت خود محروم شدهاند. در این شاخص، تقریباً ۸ نفر از هر ۱۰ زن جوان کاملاً از آموزش، اشتغال یا دورههای آموزشی کنار گذاشته شدهاند.
واقعیت دیگر این است که کمکاری نهادهای بینالمللی، از جمله یوناما و سایر سازمانهای حقوق بشری، سایهای سنگین بر زندگی زنان افغانستان انداخته است. حمایتهای ناکافی، تاخیر در تأمین امنیت و فقدان مکانیزمهای مؤثر برای محافظت از زنان، عملاً به ادامهی چرخهی خشونت کمک میکند.
ستاره اکنون با تمام درد و زخمهای گذشته، مجبور است در سکوت و تنهایی، راه بازسازی زندگیاش را پیدا کند. روز جهانی منع خشونت علیه زنان برای او تنها یک یادآوری است؛ یادآوری اینکه جهان میتواند بیتفاوت باشد؛ اما او هنوز میجنگد، هنوز مینویسد و هنوز زنده است؛ و این، بزرگترین پیروزی در برابر جهانی است که مدام زنان را به سکوت و سرکوب محکوم میکند.
یادداشت: مسوولیت محتوایی نوشتههای وارده به دوش نویسندگان آن است.

