رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت دست‌اول یک زن جوان از بازداشت توسط طالبان در هرات

۳۱ سرطان ۱۴۰۵
روایت دست‌اول یک زن جوان از بازداشت توسط طالبان در هرات

عکس: رسانه رخشانه.

سینا سعیدی

 «چرا این را بازداشت کرده‌ایم؟ حجابش که مناسب است، بگذارید برود.» اما زن دوم مخالفت می‌کند و می‌گوید: «این زن را به دستور مولوی صاحب بازداشت کرده‌ایم. اگر آزادش کنیم، به جنجال می‌مانیم.» سیمین این گفت‌وگوی دو زن از نیروهای امنیتی مربوط به طالبان را از نخستین لحظه‌های بازداشتش به یاد می‌آورد.

سیمین ۲۴ ساله یکی از ده‌ها زنی بود که ماه گذشته در هرات بازداشت شد. در این روایت او تجربه خود از این بازداشت و چشم‌دید خود از دیگر زنان را گفته است. 

طالبان اواسط ماه جوزا به بازداشت گسترده زنان به اتهام «بی‌حجابی» از نقاط مختلف شهر هرات اقدام کردند.

سازمان ملل به طور رسمی، بازداشت حدود ۳۰ زن را  در هرات توسط طالبان تایید کرد. اما شاهدان عینی می‌گویند، تعداد زنان و دختران بازداشت شده، بسیار بیشتر از این بوده است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

فایق: زنان و دختران در جریان بازداشت‌ به بهانه‌ی «بی‌حجابی» توسط طالبان با خشونت فیزیکی و آزار جنسی روبرو شده‌اند

طالب با اشاره تفنگ، مادر و دختر را از دروازه دانشگاه برگرداند

 بازداشت زنان همچنان ادامه دارد. در تازه‌ترین مورد، پیش از ظهر روز سه‌شنبه (۳۰ سرطان)، طالبان در شهرک جبرئیل هرات یک دختر نوجوان را به اتهام رعایت نکردن حجاب بازداشت کردند.

به درخواست سیمین زمان دقیق بازداشت و برخی از جزئیات دیگر ، از این روایت حذف شده است.

سیمین از مرکز شهر هرات و از محل کار خود بازداشت شده است. «چادرنمازم را از سرم برداشتم و مصروف پاک‌کاری شدم. ناگهان همهمه‌ای بلند شد که نیروهای امر به معروف آمدند. فورا … دنبال چادرنمازم می‌گشتم که چشمم سمت دروازه چرخید. یکی از ماموران امر به معروف طالبان آنجا ایستاده بود. او سرم فریاد زد که ایستاد شو. تکان نخور! همینطور که هستی باش. تمام تنم می‌لرزید. او رفت و دو مامور زن را با خودش آورد. آن دو از دستانم گرفتند و مرا سمت موترشان بردند. حجاب من از حجاب زنانی که مرا می‌بردند، بهتر بود. آنها ماسک داشتند ولی چادرنماز نداشتند. من هم ماسک داشتم و هم چادرنماز.»

 از وضعیت زنانی که اخیراً توسط طالبان در هرات بازداشت شده‌اند، اطلاعات اندکی در دست است. روایت دست‌اول سیمین تا حدودی تصویری از آنچه بر بازداشت‌شدگان گذشته، ارائه می‌دهد.

سیمین صبح که به طرف محل کار خود حرکت کرد، می‌دانست طالبان زنان را بازداشت می‌کنند. او لباسی پوشید که فکر می‌کرد مطابق دستور طالبان است. «با آنکه حس خوبی نداشتم، ولی نمی‌شد که به کار نروم. به خاطر یک لقمه نان. با خودم می‌گفتم نترس تو که حجاب و لباست مناسب است. طالبان با تو کاری ندارند.»

وقتی که نیروهای زن مربوط به اداره امر به معروف طالبان، سیمین را سمت موتر می‌بردند. او متوجه شد که مردی آن‌طرف تر در حال تصویربرداری است. «یکی از اعضای طالبان که از ما کمی فاصله داشت و ما را همراهی می‌کرد، سمت او رفت. در ابتدا یک سیلی به صورتش زد، بعد تلفنش را گرفت و او را سمت موتر دیگر برد. مرا نیز داخل یک موتر دیگر بردند. دو مامور زن داخل موتر بودند. دو دختر جوان و یک زن باردار را نیز قبل از من بازداشت کرده بودند.»

به گفته‌ی سیمین آن دو دختر جوان و زن باردار که داخل موتر بودند نیز حجاب مناسب داشتند. «همه چادرنماز داشتند. تعجب کرده بودم که ما را به چه جرمی بازداشت کرده‌اند. کسی چیزی نمی‎گفت. بعد از حدود ده دقیقه، چهار دختر دیگر را هم آوردند. یک دختر حدودا ۱۳ ساله هم در بین آنها بود. همه‌ی دختران چادر نماز داشتند، ماسک هم داشتند. فقط یکی دو نفرشان ماسک نداشت. طالبان قبل از حرکت دادن موتر، تلفن‌های ما را گرفتند.»

طالبان بدون اینکه به زنان و دختران جوان بازداشت شده چیزی بگوید، آنها را به سمت یک ساختمان که در نزدیکی زندان زنانه‌ در مرکز شهر قرار داشت، حرکت دادند. آنها تقریبا زمان زیادی در مسیر راه داخل موتر بودند.

سیمین فضای ساختمانی را که اول آن‌جا منتقل شده بود، چنین توصیف می‌کند: «یک محوطه کلان آنجا بود. تعداد زیادی از مردان مسلح در آنجا دیده می‌شد. آن‌ها همه سلاح به‌دست این طرف و آن طرف می‌رفتند و بر رفت و آمد زنان و دخترانی که آن‌جا بودند، نظارت می‌کردند.»

سیمین و هفت دختر جوان به‌شمول زن باردار و کودک دختر از محوطه‌ی ریاست محبس، مستقیم به ریاست زندان برده می‌شوند. آن‌ها ساعت‌ها در راهرو و پشت دروازه‌ی ریاست زندان منتظر تصمیم طالبان می‌مانند. «وقتی ما را به ریاست زندان بردند، وقفه نان و نماز ظهر بود. طالبان گفتند شما فعلا صبر کنید، ما با شما کار داریم. ما تا ساعت چهار بعدازظهر در آنجا گرسنه و تشنه منتظر بودیم. آنجا به ما آب و غذا ندادند. فرش و چوکی برای نشستن نبود. ما روی زمین نشسته بودیم. کسی به ما چیزی نمی‌گفت. همه ترسیده بودیم. آن دخترک خردسال مدام گریه می‌کرد.»

به گفته‌ی سیمین، مردی که در آن‌جا آشپز بود، به زنان چیزی گفت که ترس‌شان را بیشتر کردند. «به ما گفت شما امشب را در اینجا می‌مانید و این‌ها [طالبان] با شما کاری خواهند کرد تا درسی برای دیگران شود و دیگر کسی بی‌حجابی نکند…همه در دل خدا خدا می‌کردیم که شب را در زندان نمانیم. من آنجا از ترس بسیار، شکمم درد گرفت و خون‌ریزی کردم.»

سیمین در وقفه‌ی غذا و نماز طالبان فرصت می‌یاید با زنان و دختران جوانی که با او یک‌جا بازداشت شده بودند، صحبت‌هایی را رد و بدل کند. سیمین گفته، بیشتر زنان و دخترانی که آن‌جا بودند به اتهام رعایت نکردن حجاب بازداشت شده بودند، به جز زن باردار، دختر ۱۳ ساله و یک زن که بخاطر بردن نان به دکان برای همسرش بازداشت شده بود.

طالبان زن باردار را به دلیل «افتادن چادرنماز روی شانه»اش بازداشت کرده بودند. او به سیمین گفته است: «تولد فرزندم نزدیک است. من بازار رفته بودم تا برای فرزندم لباس و دیگر لوازم بگیرم، در برگشت سمت خانه، داخل کوچه در جای خلوتی نشستم تا کمی آب بنوشم. سرم را بلند کردم که آب بنوشم، چادرنمازم روی شانه‌ام افتاد. در همین هنگام سه تن از نیروهای امر به معروف طالبان از کوچه تیر می‌شدند، مرا دیدند و بازداشتم کردند. می‌ترسم که در اینجا فرزندم ضایع نشود. خدا کند امشب در اینجا نمانیم وگرنه تا فردا نه من زنده می‌مانم و نه بچه‌ی داخل شکمم.»

دختر ۱۳ ساله که دانش‌آموز صنف ششم مکتب است، به سیمین گفته طالبان او را با برادرش یک جا از راه مکتب به خانه بازداشت کرده‌اند. «مادرم خبر شده بود که امروز امر به معروف طالبان به جای ما آمده، برادرم را دنبال من به مکتب روان کرده بود که باهم به خانه برگردیم، بین راه طالبان هردوی مان را گرفتند. به ما چیزی نگفتند. موتر را ایستاد کردند و به زور ما را سوار موتر کردند.»

زن جوان دیگر نیز گفته است که طالبان او را بخاطر غذا بردن برای همسرش به دکان بازداشت کرده‌اند. «چون طالبان زنان را بازداشت می‌کردند، شوهرم به‌تنهایی به دکان رفته بود. دم ظهر بود به شوهرم غذا برده بودم، هردو پشت میز نشسته و غذا می‌خوردیم که طالبان وارد دکان شدند و هردوی مان را بازداشت کردند. هرچه به طالبان گفتیم که زن و شوهر هستیم، قبول نکردند.»

سیمین با هفت زن و دختر جوان دیگر حدود دو و نیم ساعت منتظر ماندند تا طالبان در مورد آن‌ها تصمیم بگیرند. حوالی ساعت سه بعدازظهر تلفن‌های زنان و دختران جوان به آن‌ها داده می‌شود تا با خانواده‌های‌شان تماس بگیرند. «وقتی ما با خانواده‌های‌مان تماس گرفتیم، تلفن‌ها را از ما پس گرفتند و خودشان رفتند. یک ساعتی را در ریاست محبس منتظر ماندیم، اما خبری نشد.»

طالبان حوالی ساعت چهار بعدازظهر حدود بیست زن و دختر جوان را از زندان زنانه‌ به ریاست محبس آوردند. به گفته‌ی‌ سیمین، آن تعداد از زنان و دختران جوان روز قبل بازداشت شده و یک شب را در زندان سپری کرده بودند. طالبان، تلفن‌های زنان را نیز به آن‌ها داده و دستور داده بودند که به خانواده‌های خود تماس گرفته و بگویند که برای آزادی‌شان و سپردن تعهد به زندان بیایند.

طالبان دست‌های سیمین و هفت زن و دختر جوان دیگر را با «چادر» بسته و از ریاست محبس به زندان زنانه منتقل کردند. ساختمان ریاست محبس و زندان زنانه در نزدیکی هم قرار داشت و به همین خاطر آن‌ها با پای پیاده به زندان زنانه منتقل شدند.

سیمین گفته: «وقتی که زنان را به ریاست محبس آوردند و ما را به جای آنها سمت زندان بردند، با خودم می‌گفتم اگر تا شب آزاد نشویم، شب را چطور در زندان سپری کنم؟ با آن همه چیزهای بدی که در مورد زندان شنیده بودم، پاهایم از شدت ترس پیش نمی‌رفتند. بخاطر خون‌ریزی، درد هم داشتم ولی چاره‌ای نداشتم. به زور پاهایم را بلند می‌کردم.»

با انتقال زنان و دختران جوان به زندان و تماشای فضای داخلی آنجا و وضعیت زنان و دخترانی که در اتاق‌ها بودند، سبب ترس و واهمه بیشتر تازه‌واردان شد. 

سیمین وضعیت زندان را این‌گونه توصیف کرده است: «اتاق‌های زندان شبیه صنف‌های مکتب روبروی هم ساخته شده بودند. فضای آنجا دلگیر بود. اتاق‌ها بو می‌دادند. پنجره‌ای سمت بیرون نداشتند. اتاق‌ها پر از زن و دختر جوان و کودک و طفل شیرخوار بود. حتا زنان باردار هم در آنجا دیده می‌شد. ما را سه سه نفر به اتاق‌ها تقسیم کردند. در هر اتاق بین بیست تا بیست و پنج نفر بود. ما تازه واردان همه ترسیده بودیم. می‌ترسیدیم اگر شب را در زندان بمانیم، طالبان با ما چه خواهند کرد. تمام تنم می‌لرزید. از ترس سرم سنگین شده بود و درد شکمم نیز بیشتر شده بود.»

برای سیمین در داخل زندان شنیدن قصه‌ی یک دختر جوان بیشتر از همه چیز آزاردهنده تمام شده است. دختر جوانی که ماه‌ها بدون هیچ جرمی در زندان به سر برده بود. او با گریه قصه‌اش را برای سیمین تعریف کرده است: «مرا به جرم ارتباط نامشروع با یک پسر بازداشت کردند. در حالی که هیچ کاری نکرده بودیم. ما فقط به کافه رفته و باهم حرف می‌زدیم. چهار ماه است که در زندان هستم. بخدا قسم وقتی از زندان آزاد شدم هرکاری که دلم شد انجام می‌دهم.»

حدود یک‌و نیم ساعت بعد، بلندگوی زندان اسم سیمین را صدا می‌زند: «اول اسمم را از بلندگو شنیدم و بعد یک سرباز طالب آمد و به من گفت تو آزادی. مرا با خودش به ریاست زندان برد. در آنجا یک مولوی به من دو برگه داد و گفت این دو برگه را شست بزن. از شوهرم نیز روی دو سه برگه دیگر تعهد گرفتند. مولوی طالبان به من هشداد داد و گفت اگر بار دیگر بدون حجاب از خانه بیرون شوی، برخورد جدی با تو خواهیم کرد.»

سیمین شام آن روز با شوهرش به خانه‌ بازگشت. اما نمی‌داند سرنوشت زنان دیگر پس از آن چه شد.

او شب‌های بعد از رهایی از زندان طالبان همواره در خواب خود کابوس می‌بیند. او به افسردگی دچار شده است. جرات نمی‌کند مثل سابق بر سر کارش برود: «این بدترین اتفاق زندگی‌ام است. بعد از رهایی از زندان دیگر دوست نداشتم از خانه بیرون شوم. دوست داشتم خودم را در کنج خانه زندانی کنم. بعد از آن روز وقتی ماموران امر به معروف طالبان را ببینم، پاهایم سست می‌شوند، سرم گیج می‌رود و بازداشت شدنم و آن اتفاقات داخل زندان یادم می‌آیند. یک روز وقتی داخل … نشسته بودم و یک سرباز امر به معروف را دیدم، بازهم دچار خون‌ریزی شدم.»

عفو بین‌الملل گفته است، بازداشت زنان در هرات ادامه‌ی سرکوب حقوق زنان و دختران در افغانستان است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری