روایت زنان؛ آگست سیاه
در موجی از استرس و اضطراب، خودم را گم کرده بودم. نمیدانستم چه اتفاق قرار است رخ بدهد. از تمام...
بخوانید...Detailsدر موجی از استرس و اضطراب، خودم را گم کرده بودم. نمیدانستم چه اتفاق قرار است رخ بدهد. از تمام...
بخوانید...Detailsبه پایهی تیری برق سرکوچهی خانهاش تکیه داد بود. شکریه در منطقهی « قعهی نو» در غرب کابل زندگی میکند....
بخوانید...Detailsمن از آگست متنفرم، میخواهم آگست از تقویم تاریخ حذف شود و چیز دیگری جایگزین آن شود. دوستندارم آگست در...
بخوانید...Detailsآن شبِ شرور و شوم هم فرا رسید.من سفره را پهن کرده بودم و به کودکانم شام میدادم. بعد از...
بخوانید...Detailsپردههای گلدار اتاقاش را تا انتها کشیده تا با جهان بیرون از خانه قطع ارتباط کند. دختری که خانوادهاش مدعی...
بخوانید...Detailsپرده را پس میزنم. آفتاب طلوع کرده است. اتاقم را خاک روبههای پوشانیده است که یک ماه میشود با آنها...
بخوانید...Detailsمدتها میشود که دلم را با طلوع وغروب آفتاب تسکین میدهم. خود میگویم، شاید این سیاهی که نزدیک به یک...
بخوانید...Detailsساعت پنج صبح در هوای گرکومیش و خیابانهای خلوت کابل عابران کمی هرکدام با عجله به طرفی میروند. یکی یا...
بخوانید...Detailsهنگام حرف زدن، اشکی که هر لحظه روی گونههایش میغلتد، اندوه و غم بزرگ نهفته درسینهاش، بیشتر خود را نشان...
بخوانید...Detailsروزی که بیرق سفید رنگ بر فراز ارگ برافرارشته شد و برای دومینبار طالبان امارت اسلامی شان را اساس گذاشتند،...
بخوانید...DetailsRegistered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana