روایت زنان؛ روزی که فهمیدم تسلیم شدن راه حل نیست
زمستان بود، هوا سرد و برفی. زمین پوشیده از لایهای سفید، همچون بوم نقاشیای بود که دست طبیعت آنرا کشیده...
بیشتر بخوانیدزمستان بود، هوا سرد و برفی. زمین پوشیده از لایهای سفید، همچون بوم نقاشیای بود که دست طبیعت آنرا کشیده...
بیشتر بخوانیداگرچه در آینده ممکن است به واقعیت بپیوندد، اما دیگر برایم اهمیتی نخواهد داشت. رویای من از سال ۲۰۱۶ آغاز...
بیشتر بخوانیدبا ورود طالبان به کابل، میدان هوایی کابل به مکانی پر از ترس و اضطراب تبدیل شده بود. هر بار...
بیشتر بخوانیدهوا تاریک شده بود و صدای اذان مغرب هم دیگر از بلندگوهای مساجد نمیآمد. روزها آنقدر به سرعت کوتاه شده...
بیشتر بخوانیدبا چهرههای رنگپریده و لباسهای کهنه در تلاش هستند توجه عابران را به خود جلب کنند. نشسته در کنار خیابانی،...
بیشتر بخوانیددیریست که صدای زنگ مکتب دیگر در گوشم طنین نمیاندازد. آن صدای آشنایی که نوید شروع روزی پر از شور...
تاریخ پنجم جدی، روزی است که برای همیشه در دفترچه خاطراتم به عنوان نقطه تلخ دیگری ثبت شد. روزی که...
بیشتر بخوانیدبرای دختران افغانستان، زندگی به مبارزه نفسگیر روزمره تبدیل شده است. تنها در هر دوره، شکل این مبارزه تغییر میکند....
بیشتر بخوانیدولایت زابل، در جنوب افغانستان، با جغرافیای سخت و فاصلههای طولانی میان قریهها، دسترسی ساکنان آن بویژه زنان و کودکان...
بیشتر بخوانیدروزی بود که با تمام وجود حس بیارزشی را تجربه کردم. بیارزشی به خاطر جنسیت، همان ویژگی که انتخاباش در...
بیشتر بخوانیدRegistered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana