روایتی از دو ماجرای تلخ « قتل ناموسی» در بدخشان
«همان روزی که پدرش او را در حویلی میزد، صدای فریادهایش به خانهی ما میرسید. صدای گریهی مادرش کوچه را...
بخوانید...Details«همان روزی که پدرش او را در حویلی میزد، صدای فریادهایش به خانهی ما میرسید. صدای گریهی مادرش کوچه را...
بخوانید...Detailsدر کنج اتاق تاریک، چادر کهنهای را تا زیر چشمهایش بالا کشیده و به نقطهی نامعلومی روی دیوار خیره مانده...
بخوانید...Detailsبا دلی پر از هیجان چشمانتظار نتیجهی رقابت آخرین دور مسابقه دکلمه آنلاین خود بودم. چندین ماه بود که در...
بخوانید...Detailsوقتی به دروازه مدرسه رسیدم، زن نگهبان دروازه با لحن جدی گفت: «یک تلاشیات کنم، باز داخل شو. البته خودت...
بخوانید...Detailsدر روستای دورافتاده و محروم در یکی از ولسوالیهای دوردست بامیان، دختری جوان برای دو سال است که نور امید...
بخوانید...Detailsبهار، فصل رویش و تازگی از راه رسیده است، اما فروغ با چهرهای پرچین که با سنش همخوانی ندارد، میگوید:...
بخوانید...Detailsحوالی ساعت ۱۱ قبل از ظهر، تاریخ ۲۰ دلو سال ۱۴۰۳ برای انجام آخرین کارهای نیمه تمام دفتر، طرف حوالهداری/صرافی...
بخوانید...Detailsصدای کوبیده شدن دروازه حویلی، سکوت خانه را شکست. دروازه را که باز کردم، زنی بلندقامت با چادری کهنه در...
بخوانید...Detailsپس از حاکمیت دوبارهی طالبان بر افغانستان، کمتر به شهر و بازار میروم. ترجیح میدهم در چاردیواری خانه باشم و...
بخوانید...Detailsلیلا (نام مستعار) نه روزی که ازدواج کرد و نه امروز که باید از شوهرش طلاق بگیرد، نقشی در سرنوشت...
بخوانید...DetailsRegistered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana