روایت زنان؛ عید و اشکهای خواهرم از دلتنگی در چهاردیواری خانه
شب عید بود. تمام خانه بوی اسپند میداد و حس و حال عجیبی داشتم. من و خواهرانم کنج خانه نشسته ...
شب عید بود. تمام خانه بوی اسپند میداد و حس و حال عجیبی داشتم. من و خواهرانم کنج خانه نشسته ...
شهلا* ۲۴ ساله و از یک ولسوالی دوردست بامیان است. او عضو خانوادهای است که زندگی آنها به کشاورزی گره ...
زهرا، خواهرزادهام آرزو دارد خبرنگار شود. صنف چهارم، پنجم و ششم که بود، موهایش را دم اسپی میبست و کت ...
مرسل قیصاری- دانشجو در اسلامآباد خانه همیشه یک مکان نیست، گاهی یک صداست، گاهی یک آغوش، گاهی یک مادر و ...
نزدیک چاشت است و من زیر گرمای آرامبخش آفتاب در امتداد دکانها و دستفروشیها به مقصد یک مرکز آموزشی در ...
«زمین و زمان یکی شود دیگه من آن دختر شاد سابق میشوم؟ نه، نمی شوم. جوانی و تمام انرژی مه ...
حدود پنج سال قبل وقتی طالبان قدرت را به دست گرفتند، من صنف پنجم مکتب بودم. در رخصتی تابستانی بودم ...
من چهار سال قبل در ۲۳ سالگی در یک تصمیم کاملا توافقی و دو طرفه با همسرم ازدواج کردم. همسرم ...
چهار سال از عمرم که میتوانست به داشتن یک مدرک دانشگاهی، آینده و ایستادن روی پای خودم ختم شود؛ به ...
شاید نامش در هیچ خبری نیامده باشد؛ اما بخش زیادی از سالهای اخیر زندگیاش سراسر زیر سایهی شکنجه و ترس ...
Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana